صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ مهر ۱۳۹۱ - ۱۵:۲۴  ، 
کد خبر : ۲۴۹۳۱۶

نگاهی به فیلم «بغض» سرگردان در دایره بی هویتی

مشکل اساسی فیلم هایی چون «بغض» در این است که منشأ اصلی فراز و فرودهای اجتماعی و فرهنگی در ایران را نادیده می گیرند. بدون شک در همه عرصه ها، هر چقدر جامعه ایرانی به هویت و شخصیت خویش وفادار بوده، توانسته بر بحران ها و تهدیدها غلبه کند و حتی مشکلات را تبدیل به یک فرصت و پیروزی کرده است، اما ...

پایگاه بصیرت:سینمای اجتماعی، عنوانی است که طی سال های اخیر عده ای از فیلمسازان به آثار خود اطلاق می کنند. فیلم هایی که غالباً بر مسائل تلخ و تیره جامعه متمرکز می شوند و ظاهراً به بازنمایی و آسیب شناسی معضلات فرهنگی و اجتماعی می پردازند. تهیه کننده ها و کارگردان های این نوع فیلم ها در عین حال که آثار خود را تافته ای جدا بافته می دانند، مدعی هستند که فیلم های این چنینی در تنگنا هستند؛ به زعم ایشان، این فیلم ها، هم با موانعی در طرح مضامین خود مواجه می شوند و هم از حمایت های دولتی محرومند.
فیلم «بغض» نمونه اخیر این طیف آثار است. فیلمی که استقبال چندانی را در اکران عمومی نداشته و سازندگانش به طور پی در پی در نشست ها و مصاحبه های خود از بی مهری نسبت به فیلم هایی از این دست به عنوان فیلم اجتماعی سخن می گویند. اما به راستی چرا آنچه طی سال های اخیر با صفت سینمای اجتماعی در ایران شکل گرفته و فیلم «بغض» هم نماینده کنونی آن محسوب می شود، هیچ گاه موفق نبوده است؟ آیا بنابر ادعای تولیدکننده های این فیلم ها، مشکل از دیگران و مسئولان و ناظران و هادیان و حامیان و ... است؟ اگر هم بتوان دیگران را در تضعیف سینمای اجتماعی ایران دخیل دانست، اما مشکل اصلی از درون و بطن خود این جریان است.
پیش از هر بحثی باید تأکید کرد که یکی از نیازهای اساسی سینمای ایران در این مقطع زمانی، فیلم هایی با رویکرد آسیب شناسی مسائل اجتماعی است. آثاری که مخاطبان خود را نسبت به مسائل پیدا و پنهان اجتماعی آگاه تر سازند و فضا را برای افراد و جریاناتی که منافع ملی و اجتماعی را قربانی منافع فردی و باندی خود می کنند، ناامن کنند، اما سینما چگونه باید به آسیب شناسی بپردازد؟ چه نوع فیلم هایی می توانند به حل معضلات جامعه کمک کنند؟ آیا هر فیلمی که بخشی از آسیب های اجتماع را ترسیم کرد، به واقع یک فیلم اجتماعی محسوب می شود؟
واقعیت مسلم این است که همه فیلم هایی که به ترسیم کاستی ها و مشکلات اجتماعی می پردازند در یک رده قرار نمی گیرند. همسان دانستن فیلم های سیاه نما و نمایشگر تصویر سیاه و تاریک از ایران با فیلم های اجتماعی منتقد مشکلات اجتماعی یک نقض غرض آشکار است. به همان اندازه که فیلم های اجتماعی و منتقد نسبت به بی عدالتی ها قابل احترام هستند، آثار سیاه نما و مغرض، خطرناک و زیان آورند. یکی مصلح است و دیگری مخرب. فیلم های اجتماعی مایه بیداری و آگاهی هستند و فیلم های چرک نما عامل انحطاط و غفلت. تفاوت بزرگ یک فیلم اجتماعی واقعی با فیلم سیاه نما در هویت مندی یکی و بی هویتی دیگری است. مقصد و مقصود فیلم آرمانگرا، آرمان شهر است و هدف آثار چرک نما، جشنواره های خارجی !
فیلم «بغض» هم نمونه ای از فیلم هایی است که به آثار دسته دوم گرایش دارد. این فیلم داستان دختر و پسر جوانی است که به ترکیه رفته اند تا از آنجا شرایط را برای مهاجرت به آمریکا فراهم کنند. آنها برای جور کردن پشتوانه مالی این مهاجرت، دست به کارهای خلاف می زنند و در این راه با خطراتی مواجه می شوند. در پایان هم باز موضوع تکراری خیانت و شک و تردید مطرح می شود و ... .
فیلم «بغض» مضامین تکراری و نخ نما را در قالب یک روایت نه چندان بدیع ترسیم کرده است. موضوع کلی فیلم پیش از این در فیلم «آدم برفی» هم به نمایش درآمده بود. در آن فیلم هم مسئله محوری درباره سفر یک فرد به ترکیه و تلاش برای مهاجرت به آمریکا با تکیه بر انجام اعمال خلاف بود. با این تفاوت که در «آدم برفی» راه رهایی و خوشبختی بازگشت به وطن معرفی می شود، اما در «بغض» هیچ جاذبه و شاخصه ای مبنی بر مذمت تمایل به مهاجرت به غرب دیده نمی شود.مسئله مهاجرت در سال های اخیر به کرات در فیلم های سینمایی بازنمایی شده است. این فیلم ها با ناهموار توصیف کردن شرایط کشور و معرفی جامعه امروز ایران به جایی نامناسب برای زندگی، تمایل به مهاجرت به غرب را یک علاقه فراگیر به خصوص نزد جوانان القا می کنند!
شاخصه دیگری که یکی از کلیشه های روایی و محتوایی سینمای ما در سال های اخیر بوده، نمایش چهره ای حقیر و ناهنجار از جوان ایرانی است. درحالی که فیلم های غربی و هالیوودی اغلب سعی در تجلیل از جوانان جوامع خود و تزریق روحیه خودباوری به نسل نوخواسته خویش دارند، سینمای ما اصرار عجیبی بر بدبخت نمایش دادن نسل جوان دارد. آنچه در فیلم های ایرانی به عنوان جوان تعریف شده، موجودی عاصی، سرگردان، بی هویت، خلافکار و بحران زده است که نه جای افتخار دارد و نه می توان به آن امیدی داشت. فیلم «بغض» هم دقیقاً چنین تعریفی از جوان ایرانی دارد و آیا این تعریف، یک دروغ محسوب نمی شود؟ به راستی اگر جوان امروز ایرانی چنین است که این فیلم ها نشان می دهند پس چه کسانی پیشرفت های علمی شگرف سال های اخیر یا موفقیت های ورزشی بی سابقه در میادین بین المللی را برای ایران رقم زده اند؟
یکی از مشکلات اساسی جریان موسوم به سینمای اجتماعی که در فیلم «بغض» هم بیداد می کند، بی هویتی است. مشکلی که می توان آن را نوعی نقض غرض برای این گونه فیلم ها دانست، چرا که اساساً سینمای اجتماعی با برخورداری از یک هویت فرهنگی مشخص، معنا پیدا می کند و می تواند بر مخاطب خودش تأثیر بگذارد، اما فقدان هویت و شخصیت و گاه رویکرد هویت ستیزانه در بسیاری از این گونه فیلم ها سبب کور و نازا شدن این نوع فیلم ها شده است.هیچ نگاه تحلیلی و آرمان عمیق و دقیقی در فیلم «بغض» جاری نیست. یعنی نه معلوم است که فیلم به چه معضل جامعه انتقاد دارد و نه مشخص است که جامعه آرمانی و شرایط مطلوب از نگاه آن چیست. فقدان یک «گره- مسئله» که مانند نخ تسبیح همه مشکلات را به هم پیوند دهد و به انسجام برساند، فیلم را از تبدیل شدن به یک اثر هنری اجتماعی ماندگار و تأمل برانگیز بازداشته است. این سرگردانی فقط به محتوای فیلم محدود نمی شود، بلکه ساختار آن هم دچار نوعی از هم گسیختگی است و آدم ها و ماجراها هر یک راه خودشان را می روند و ساز خود را می زنند. این فیلم فاقد شخصیت پردازی و انسجام نگاه و تفکر است.
اگر به فیلم های اجتماعی بزرگ و ماندگار تاریخ سینما، هم در ایران و هم در جهان بنگریم، مهم ترین شاخصه آنها برخورداری از هویت، مسئله و آرمان روشن و قابل لمس است. مثلاً فیلم جاودانه «عصر جدید» به کارگردانی چارلی چاپلین دارای هدف مسئله و هدف معین، یعنی اعتراض به نظام سرمایه داری و ایجاد تلنگر به انسان ها برای برپا کردن شرایطی عادلانه تر است. یا فیلم هایی مانند «بچه های آسمان» و «آژانس شیشه ای» که نام آنها در تاریخ سینمای ایران به عنوان فیلم های اجتماعی خوب ثبت شده، دارای پشتوانه عقیدتی راسخ و محکمی هستند.
صرف بیان و نمایش برخی از مشکلات جامعه یک فیلم را اجتماعی نمی سازد. همچنان که در فیلم «بغض» به دلیل عدم طرح یک بستر و نگرش فکری و هویتی مقتدر و مسئله حل کن، انسجام خود را از دست داده و نمی تواند مخاطب را به یک مسیر و راه روشن رهنمون سازد؛ شاخصه مهمی که هر فیلم اجتماعی متعهدی باید از آن برخوردار باشد. یعنی یک فیلم اجتماعی متعهد الزاماً باید توان ارائه درکی تازه و متفاوت را نسبت به موقعیت فردی و اجتماعی مخاطب داشته باشد. این درحالی است که فیلم «بغض» دقیقاً عکس این عمل کرده و تماشاگر خود را بیش از پیش به تردید فکری و پریشانی در انتخاب مسیر درست زندگی اجتماعی دچار می کند.
مشکل اساسی فیلم هایی چون «بغض» در این است که منشأ اصلی فراز و فرودهای اجتماعی و فرهنگی در ایران را نادیده می گیرند. بدون شک در همه عرصه ها، هر چقدر جامعه ایرانی به هویت و شخصیت خویش وفادار بوده، توانسته بر بحران ها و تهدیدها غلبه کند و حتی مشکلات را تبدیل به یک فرصت و پیروزی کرده است، اما برعکس؛ ریشه اصلی همه ناهنجاری ها و شکست ها در جامعه ما دور شدن از هویت درخشان و مترقی خویشتن است. نادیده گرفتن این امر بسیار مهم و زیربنایی تنها به این فیلم محدود نمی شود، بلکه اغلب فیلم های مدعی اجتماعی و روشنفکری در سینمای ما گرفتار این خلأ فلج کننده هستند و تا این مشکل حل نشود، این فیلم ها نیز توفیقی حاصل نخواهند کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات