سوءتفاهم محض است اگر کسانی از اهل فتنه تصور کردهاند ادبیات سازشکارانه و پر از ترس و لرز آنها در جامعه فراگیر شده است. آنچه مردم میخواهند تسلیم نیست بلکه حل مشکلاتشان است و اتفاقا تجربه نشان داده تسلیم مشکل را بیشتر میکند به جای اینکه آن را حل کند. خوب است آقایان اندکی از تجارب خود برای مردم بگویند تا معلوم شود...
پایگاه بصیرت:فعال شدن آقای هاشمی در صحنه سیاسی و رسانهای کشور بیرونیترین لایه یک فعالیت بسیار گسترده چندلایه است که پس پرده جریان دارد. جریان فتنه اکنون به چند نتیجه مشخص رسیده است که موجب شده نوعی تصمیم برای حضور فعالتر در صحنه سیاسی و رسانهای کشور توسط زعمای آن اتخاذ شود.
1-این جریان تصور میکند اکنون به لحاظ گفتمانی در حال غلبه بر فضای سیاسی کشور است و ادبیاتی که تا سال 88 مخصوص این جریان بوده، اکنون مبلغانی حتی درون دولت پیدا کرده است.
2- جریان فتنه تصور میکند نظام برای برگزاری پرشور انتخابات آینده یا حتی پیشتر از آن برای مدیریت فضای سیاسی و اقتصادی کشور تا فرارسیدن موسم انتخابات به این جریان نیاز خواهد داشت. اخیرا این دیدگاه تعمیق شده است. بویژه از سهشنبه 2هفته پیش به این طرف، اصلاحطلبان تصور میکنند به هم ریختگی اردوگاه اصولگرایان بالاخره دستهای نظام را به سمت آنها دراز خواهد کرد.
-3جریان فتنه فشارهای خارجی قبلی را به نفع خود ارزیابی میکند و امیدوار است این فشارها تشدید هم شود. تحریمها و فشارهای غرب برای فتنه،دونتیجه داشته است: نخست اینکه بهزعم آنها نظام به مشکلی بزرگ مشغول شده و انرژی کمتری برای خرج کردن علیه آنها خواهد داشت و دوم، جریان فتنه تصور میکند غرب مایل است نظام به این جمعبندی برسد که تنها راه تعدیل فشارها باز شدن راه برای بازگشت آنها به درون حاکمیت است. در مجموع ظاهرا آقای هاشمی بشدت احساس فرصت کرده و چپها پشت سر او به صف ایستادهاند تا بازگشت خود به عرصه سیاسی کشور را جشن بگیرند. این وضع را به دقیقترین وجه ممکن میتوان با استفاده از تعبیر «عملیات روانی روی خود» توصیف کرد. چه چیز موجب شده اهل فتنه به این جمعبندی برسند که اوضاع برای آنها در حال رو به راه شدن است؟
یکم- نخستین نکتهای که باید به خاطر آقایان آورد – و البته هرگز از یاد نظام نرفته است- این است که بزرگترین مقصر فشارهایی که اکنون از جانب غربیها بر ایران وارد میشود، دقیقا و مشخصا جریان فتنه است. در سال 89 دور جدید تحریمها به این دلیل آغاز شد که غربیها نگران بودند جریان فتنه رو به موت باشد و میخواستند از طریق فشار اقتصادی به مردم توجه آنها را به سوی جریان فتنه به عنوان تنها جریانی که میتواند مشکلات را با غرب حل کند جلب کنند. حالا هم همان وضع است با این تفاوت که آمریکا، اروپا و جناحی در اسرائیل تصور میکنند تحریم یعنی فشار به مردم و نظام، در نهایت به قدرت عمل بیشتر و آزادی عمل افزونتر جریان فتنه خواهد انجامید. در حقیقت، اگر نبود جریان فتنه در ایران، وضع تحریمها با این شدت و حدت معنایی نداشت. آمریکاییها به چیزی طمع کردهاند و پنهان نمیکنند که آن چیز دیدن دوباره دوستانشان یا در خیابان یا در کاخ پاستور است.
دوم- سوءتفاهم محض است اگر کسانی از اهل فتنه تصور کردهاند ادبیات سازشکارانه و پر از ترس و لرز آنها در جامعه فراگیر شده است. آنچه مردم میخواهند تسلیم نیست بلکه حل مشکلاتشان است و اتفاقا تجربه نشان داده تسلیم مشکل را بیشتر میکند به جای اینکه آن را حل کند. خوب است آقایان اندکی از تجارب خود برای مردم بگویند تا معلوم شود چگونه عجز و لابه در مقابل غربیها جز به جریتر شدن آنها نمیانجامیده است. بهترین فرد خود آقای هاشمی است چرا که تیم هستهای اصلاحات با آن کارنامه مشعشع یکسره شاگردان اویند.
سوم- خوشمزه است که هنوز یک سال از انتخابات مجلس نهم نگذشته که فتنهگران نظام را به هماوردی دوباره میخوانند. مقالات و اظهارات آقایان در یک هفته آخر منتهی به انتخابات مجلس نهم را بخوانید. یکسره پر بود از خط و نشان در این باره که وضع نظام خراب است، اگر ما را راه ندهد خرابتر هم میشود و انتخابات بدون ما یعنی هیچ. تنها بعدازظهر روز انتخابات بود که دریافتند باز هم تند رفتهاند. وقتی محمد خاتمی در روستای پشت کوه دماوند رای داد دیگر آب از سر گذشته بود. حالا هم وضع نسبت به آن زمان تفاوت اساسی نکرده است. ما البته نمیدانیم حضرات در مراودات مفصلشان با دوستان آمریکایی و اروپایی چه قول و قرارهایی گذاشته و چه خوابهایی برای آینده این کشور – خصوصا چندماه باقیمانده تا انتخابات- دیدهاند ولی این را میدانیم که آمریکاییها 33 سال است دارند درباره ایران خواب میبینند.
چهارم- شروط نظام درباره جریان فتنه تعدیلشدنی نیست چون جنایت این عده علیه کشور پاکشدنی نیست. اکنون میتوان حدس زد که وقتی از داخل دولت ندای سازشطلبی یا لیبرالیسم فرهنگی میشنوند، خوشحال و شادمان نتیجه میگیرند که سیستم در آستانه فروپاشی است و نوبت ما بهزودی خواهد رسید. آدمی البته به امید زنده است ولی تنها امیدی که امثال آقای هاشمی فعلا میتوانند داشته باشند این است که حداکثر چند نفری درون دولت اصلاحطلب شوند و به آنها بپیوندند؛ همین!
پنجم- چند هفته دیگر البته شاید وضع تغییر کند. مهدی هاشمی اکنون در حال حساب پس دادن درباره همه آن اموری است که آقایان تصور میکنند دیگر کسی سراغ آن را نخواهد گرفت. پرونده 88 نه فقط بسته نشده بلکه اتفاقا تازه باز شده است. باید دید مصاحبههای آقای هاشمی تا یکی، دو ماه دیگر هم همینقدر طلبکارانه و مهاجمانه خواهد بود یا نه.
وطن امروز