قاسم غفورى
افغانستان 11 سال اشغال خود را سپری می کند، در حالی که همچنان جنگ و ناامنی و عدم بازسازی کشور محور تحولات آن را تشکیل می دهد. بسیاری از مردم افغانستان تأکید دارند که سه دهه جنگ داخلی دورانی بس بهتر از 11 سال حضور بیگانگان در کشورشان بوده است.
هر چند که اشغالگران وعده های بسیاری برای اهدای دموکراسی و بازسازی افغانستان داده اند، اما تاتنون اقدامی در این جهت انجام نداده اند و حتی کمک های بشردوستانه جهانی را صرف هزینه های امنیتی خود کرده اند. افزایش فقر، بحران های اجتماعی، جایگزینی فرهنگ غرب برای حذف ارزش های دینی و اسلامی، تشدید بحران های امنیتی و... تنها بخش هایی از چالش های ایجاد شده توسط اشغالگران است. این شرایط در حالی بر افغانستان حاکم است که دو تحول بزرگ فرایند سیاسی، امنیتی و اقتصادی این کشور را تحت الشعاع قرار داده است.
الف) برگزاری انتخابات ریاست جمهوری
از مهم ترین تحولات سیاسی افغانستان را برگزاری انتخابات ریاست جمهوری تشکیل می دهد. این انتخابات دارای یک ویژ گی است و آن عدم حضور کرزای، رئیس جمهور کنونی در انتخابات است. مقامات افغانستان در حالی آوریل 2014 را زمان برگزاری انتخابات مشخص کرده اند که از یک سو نبود کرزای در انتخابات، رقابت گسترده قبایل و طوایف برای کسب قدرت را به همراه دارد ته بر فضای سیاسی و امنیت کشور تأثیرگذار است.
برخی گزارش ها از حرکت طالبان برای حضور در انتخابات حکایت دارد. ورود این جریان ها به انتخابات تأثیرات بسیاری بر عرصه سیاسی و امنیتی کشور خواهد داشت. از سوی دیگر، غربی ها نیز پذیرنده تشکیل دولتی مغایر با سیاست های خود نمی باشند، لذا به هر نحو تلاش می کنند تا بر روند انتخابات افغانستان تأثیرگذار باشند. غرب تلاش دارد تا از حضور نیروهای جهادی در انتخابات جلوگیری کند و فردی متمایل به خود را به ریاست جمهوری افغانستان تعیین کند. برخی ناظران سیاسی تأکید دارند که ترور نیروهای جهادی نظیر شهید ربانی و سایر ترورهای صورت گرفته در افغانستان برگرفته از سیاست های غرب برای حذف نیروهای جهادی از صحنه است که در آینده تشدید خواهد شد.
برخی اسناد نیز از تحرکات انگلیس برای دگرگونی در ساختار سیاسی افغانستان حکایت دارد. انگلیسی ها طرحی موسوم به طرح (c) را ارائه کرده اند که بر اساس آن افغانستان به چند منطقه فدرالی تقسیم می شود و به اصطلاح تحت یک حکومت مرکزی قرار می گیرد. در این طرح از یک سو بخش هایی به طالبان واگذار می شود و آنها در چارچوب روند سیاسی قرار می گیرند و از سوی دیگر، ساختار سیاسی کشور از حالت ریاست جمهوری به نظام پارلمانی تغییر می کند. هر چند که انگلیسی ها این طرح را برای برقراری امنیت در افغانستان عنوان می کنند، اما در اصل هدف آنها تجزیه افغانستان و تشکیل دولتی ضعیف در آن است که همواره با تقابل های سیاسی همراه خواهد بود.
ب) خروج اشغالگران
نکته دیگری که محور تحولات افغانستان شده، چگونگی خروج اشغالگران از این کشور است. بر اساس ادعاهای مطرح شده از سوی ناتو ، نیروهای خارجی در سال 2014 از افغانستان خارج می شوند. این خروج که به نوعی پایان اشغال افغانستان است، در حالی صورت می گیرد که در باب آن چند نکته قابل توجه است.
نخست آنکه، کشورهای غربی به رغم ادعای خروج، به دنبال امضای توافقنامه های راهبردی با افغانستان هستند. آمریکا، آلمان ، فرانسه، انگلیس توافقنامه هایی را به عنوان حمایت از ارتش و تقویت افغانستان با کابل امضا کرده اند. این توافقات در حالی صورت گرفته که مفاد آن بیانگر تلاش آنها برای حضور بلندمدت در افغانستان است، در حالی که هزینه های مالی و انسانی این حضور را بر گردن افغانستان می گذارند و از اشغالگری ظاهری به اشغالگری پنهان روی می آورند. تحرک غرب برای اشغال بلندمدت افغانستان زمانی بهتر نمود پیدا می کند که این کشورها پس از 11 سال حضور، ادعا دارند که حضورشان پس از سال 2014 برای آموزش نیروهای افغانستان است. این سوال مطرح است که اگر غرب واقعاً به دنبال آموزش نیروهای افغانی است، چرا در طول 11 سال گذشته اقدامی صورت نداده و آن را به پس از سال 2014 موکول کرده است؟ این پرسش یک پاسخ دارد و آن اینکه، آنها به دنبال توجیه ادامه اشغالگری خود هستند.
دوم آنکه، خروج اشغالگران در حالی مطرح شده که از یک سو ارتش افغانستان آموزش لازم و تسلیحات کافی برای حفظ امنیت ندارد و از سوی دیگر، عدم ثبات سیاسی و بحران اقتصادی می تواند زمینه ناامنی گسترده را به همراه داشته باشد. به ویژه اینکه، طالبان اعلام کرده، پس از خروج اشغالگران، برای کسب قدرت، فعالیت خود را گسترش می دهد.
اکنون افغانستان در موازنه ای دوجانبه گرفتار شده است. در صورت عدم اجرای خروج اشغالگران، کشتار مردم و مداخله غرب در امور افغانستان استمرار خواهد یافت و در صورت خروج نیز احتمال جنگ داخلی وجود دارد. به ویژه اینکه، اشغالگران موازنه امنیتی را چنان چینش کرده اند که ارتشی ضعیف و ناتوان برای افغانستان تشکیل شود که همواره وابسته به غرب باشد.
تقارن برگزاری انتخابات ریاست جمهوری افغانستان و خروج نیروهای خارجی از افغانستان چالش های گسترده امنیتی و سیاسی برای این کشور به همراه دارد که آینده ای مبهم برای آن رقم زده است. این سناریو مطرح است که غربی ها با آگاهی از زمان برگزاری انتخابات ریاست جمهوری در افغانستان زمان خروج را سال 2014 قرار داده اند تا به بهانه برگزاری انتخابات و نیز مقابله با ناآرامی های پس از آن، حضور بلندمدت و دخالت در افغانستان را توجیه کنند. به عبارت دیگر، آنها خروج خود را بهانه ای می سازند برای استمرار کشتار و دخالت های گسترده در امور افغانستان، دخالتی که دامنه آن از حضور نظامی و تعیین دولت دست نشانده گرفته تا تجزیه افغانستان را در بر می گیرد.