شهاب زمانى
ششمین مبنای فکری پلورالیسم دینی، تکثر تفسیرهای متون دینی است. تحت این رهیافت، تحلیل دیگر از پلورالیسم دینی، آن است که فهم و درک افراد از متون دینی، متنوع و متکثر است. زیرا متن دینی، صامت است و ما همواره در فهم متون دینی و در تفسیر آنها، خواه فقه باشد، خواه حدیث، خواه تفسیر قرآن، از انتظارات و پرسش ها و پیش فرض هایی کمک می گیریم و چون هیچ تفسیری بدون تکیه بر انتظاری و پرسشی و پیش فرضی نیست و این انتظارات و پرسش ها و پیش فرض ها نیز از بیرون دین می آیند و متنوع و متحولند، ناچار تفسیرهایی که در پرتو آنها انجام می شوند، تنوع و تحول پذیرند.
حاصل این استدلال این است که پلورالیسم دینی، به معنای حجت دانستن همه فهم های دینی و ادیان و فرق مذهبی و به عبارت دیگر، حجیت پلورالیسم بین الادیانی و بین المذاهبی در گرو امور زیر است:
1- اعتقاد به اینکه کلام الهی و متون دینی ذوبطون و چند لایه است، چون کلام الهی بیانگر واقعیت است و واقعیت چند لایه است. در این صورت، فهم ها یا تفسیرهای متعدد، متناسب با تعدد موجود در متن دینی و کلام الهی بوده و امری طبیعی و طبعاً معتبر است.
2- متون دینی، صامت و نیازمند تفسیر و تبیین هستند و تفسیر و تبیین آنها توسط بشر انجام می شود و بشر با ذهن خالی به تفسیر دین نمی پردازد بلکه با اندوخته ها و آموخته های خود که همگی از بیرون دین فراهم گردیده اند، دست به تفسیر دین می زند.
از طرفی آموخته ها و اندوخته های ذهنی انسانی، متأثر از علوم و فرهنگ های مختلف و در نتیجه متفاوت خواهد بود و لازمه آن، تفاوت و تنوع تفسیر متون دینی و پیدایش آرا و مذاهب و نحله های فکری و دینی است.
3- اگر از منظر تاریخی به مسئله بنگریم، تکثر و تنوع آرا و تفاسیر دینی، امری مسلم و غیرقابل انکار خواهد بود و آن را به دوصورت؛ یک جانبه دانستن حق و باطل و هدایت و ضلالت؛ یا دوجانبه یا چندجانبه دانستن حق و باطل می توان تحلیل کرد.
در اولی، صاحب هر مذهبی خود را حق و مخالف را باطل می خواند و در دومی، کثرت ادیان پذیرفتنی خواهد بود و همه فهم های دینی بهره ای از صواب خواهند داشت.(1)
4- هرگاه اصل پیشین پذیرفته شد، نباید از برگزیدگی خود در نزد خدا سخن گفت بلکه باید خود و دیگران را در کنار سفره ای بنشانیم و آن سفره دین، حق و هدایت است.
5- نتیجه مطالب فوق که به نوعی چکیده پلورالیسم دینی است، این خواهد بود که در دین شناسی، هیچ رأی مرجع و معتبری که بر دیگران حجیت داشته باشد، وجود نخواهد داشت. رأی هرکس برای خود او حجت خواهد بود، همان گونه که در علم شیمی- مثلاً- رأی هر شیمی دانی برای خود او حجت است نه بر دیگران.(2)
مطالب بالا از منظرهای مختلف قابل نقد و ارزیابی است و می توان در این خصوص به نکات ذیل توجه کرد:
1- تعدد لایههای کلام الهی
چند لایه و ذوبطون بودن کلام الهی، اگرچه مستلزم نوعی کثرت در معرفت دینی است ولی این کثرت به صورت فهم های هم عرض، متعارض و متناقض نما نیست. زیرا این لایه ها همگی کلام الهی اند و از یک سرچشمه صادر شده اند که حق مطلق است. چنانچه خداوند در آیه 23 سوره مبارکه زمر در وصف قرآن می فرماید: «خداوند نیکوترین سخن را که کتابی است همانند و موزون نازل کرد... این کتاب (جلوه) هدایت الهی است که خداوند هر کس را بخواهد به واسطه آن هدایت می کند.»
ذوبطون بودن کلام الهی بدین صورت است که لفظی دارای معنای «مطابقی» و نیز معنا یا معانی «التزامی» است، یعنی معانی متعدد در طول یکدیگر که به صورت زنجیره ای با یکدیگر ارتباط دارند و یکی مستلزم دیگری است؛ هر چند به حسب ظاهر یک لفظ و یک استعمال بیش نیست.
مثلاً آیه ای که بر مطلوبیت «عبادت خدا» دلالت دارد، بر مطلوب بودن «معرفت خدا» و نیز تدبر و تکفر در آیات آفاقی و انفسی و آموختن به آنچه مقدمات لازم شناخت و عبادت خدا است و نیز در مطلوب بودن «کمال و سعادت» حاصل از معرفت و عبادت خدا نیز دلالت می کند.(3) حاصل آنکه کثرت مورد بحث در پلورالیسم دینی، کثرت تعارض آمیز است، مانند متشخص یا نامتشخص بودن حقیقت مطلق، توحید و تثلیث، جبر و اختیار، الهی یا بشری بودن مسئله امامت و نظایر آن؛ نه مطلق کثرت هر چند به صورت طولی و مراتب تشکیکی و از قبیل ناقص و کامل و اکمل باشد.
2- تفسیرپذیری متون دینی
در مورد بحث تفسیرپذیر بودن متون دینی سخن و مناقشه ای نیست. در این مطلب نیز که آموخته ها و اندوخته های ذهنی انسان، در فهم کلام خداوند یا سخن معصوم تأثیر می گذارد، بحثی نیست. سخن در این است: اولاً تکثر و تنوع فهم و تفسیر متون دینی، تنها به پلورالیسم درون دینی مربوط می شود، پلورالیسم بیرون دینی؛ یعنی تعدد مذاهب و فرق، یک دین را تبیین می کند، اما تعدد خود متون دینی و مومنان را تبیین نمی کند.
ثانیاً تعداد و تنوع فهم ها و تفسیرها از متون دینی به دلیل تأثیرپذیری انسان از فرهنگ ها، محیط ها و علوم، نه قانون «حق و باطل» و «درست و نادرست» را از صحنه اندیشه و زندگی بشر حذف می کند و نه دلیل بر حقانیت یا بطلان همه برداشت ها و تفسیرها است.
لذا باید معیار و مقیاسی برای تشخیص حق از باطل و درست از نادرست وجود داشته باشد وگرنه بحث حق و باطل و صواب و خطا لغو خواهد بود. این مقیاس باید چیزی باشد که معصوم از خطا باشد و یا مستند به رأی معصوم گردد. آنچه مصون از خطاست، «اصول بدیهی عقلی» و «قول و فعل پیامبران و امامان معصوم» است. پس هر رأی و نظری که به این دو منتهی شود، معتبر و پذیرفته خواهد بود.(4)
ثالثاً، تحول و تکامل فهم و دانش بشری، امری است مسلم و روشن، ولی لازمه آن، نداشتن هیچ رأی و اندیشه ثابتی در حوزه علم و دین نیست. چه بسا انسان در سایه تلاش علمی و آگاهی های جدید از یک پدیده طبیعی یا حکم دینی، نکات جدیدی به دست آورد و فهم و دانش او تحول یابد. این تکامل فهم، الزاماً بدین معنا نیست که فهم و درک پیشین او خطا بوده و اینک فهم جدیدی جایگزین آن شده است.
3- جمعی بودن فهم دینی
گفته شد که تفسیر پلورالیستیک کثرت مذاهب، فرق و آرای دینی در تاریخ بشر و جوامع بشری بر این پایه استوار است که این کثرت را امری اجتناب ناپذیر دانسته، بپذیریم که فهم دینی، امری جمعی است مانند زندگی و تمدن.
به نظر می رسد در این استدلال نیز مغالطه ای رخ داده است؛ زیرا اجتناب ناپذیر بودن اختلاف- آن هم به صورت اختلاف تعارض آمیز و متضاد- دو معنا دارد؛ یکی اینکه بگوییم خداوند از روی جبر و قهر، انسان را به اختلاف می کشاند و دست تقدیر الهی با تفاهم انسان ها در تعارض و تخاصم است.
تفسیر یا معنای دیگر آن، این است که چون انسان، مختار آفریده شده و هستی او، از دو بعد ملکی و ملکوتی، ناسوتی و لاهوتی، عقلانی و شهوانی تشکیل یافته، قطعاً تصمیم گیری های او متفاوت خواهد شد. زیرا ممکن است تصمیم گیری او صبغه عقلانی و لاهوتی و ملکوتی داشته و ممکن است ناسوتی، ملکی و شهوانی باشد.
او مسئول انتخاب خویش است و حسن و قبح و باطل در انتخاب و تصمیم او راه می یابد. در این صورت، به رسمیت شناختن کثرت آرا و مذهب، ملازم با مطلوب بودن وحق بودن آن نیست و روشن است که از دو تفسیر یاد شده در مورد اجتناب ناپذیری یا طبیعی بودن اختلاف، تفسیر دوم صحیح است.
زیرا با حذف عنصر اراده و اختیار از حیات بشر، مجالی برای تکلیف و ستایش و نکوهش و حق و باطل باقی نخواهد بود. آیه 9 سوره مبارکه نحل در این مورد می فرماید: «بر خداست که راه راست را نشان دهد و برخی از راه ها کج و بیراهه است، اگر خدا می خواست همه شما را هدایت می کرد.»
4- قداست و حجیت در معرفت دینی
آخرین نکته ای که در بحث انحرافی «صراط های مستقیم» در مقوله اختلاف نظر در تفسیر متون بیان شده، این است که چون معرفت دینی، از سنخ معرفت بشری است، خطاپذیر است، بنابراین قول هیچ کس حجت تعبدی برای دیگری نیست و هیچ فهمی مقدس و فوق چون و چرا نخواهد بود.
در این باره اشاره به دو نکته ضروری است: 1- مسئله «خطاپذیری معرفت دینی» در مواردی که قرآن توسط پیامبر و معصومین(ع) تفسیر و شرح شده، قابل طرح نیست، زیرا با فرض عصمت در علم و عمل، خطاپذیری امکان ندارد.
2- روش فطری بشر در جنبه های مربوط به زندگی عملی خود، این است که برای انجام هر کاری، حجت و دلیلی می جوید، در مرحله اول، حجت و علم بی واسطه و اگر نیافت، حجت و علم مع الواسطه را برمی گزیند و چنین است که در هر موردی به متخصصان مربوط به آن رجوع می کند. این روش فطری، مورد امضای شرع مقدس نیز قرار گرفته است.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.