صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۳ آذر ۱۳۹۱ - ۱۴:۴۷  ، 
کد خبر : ۲۵۱۶۰۸
تغییر در نظم منطقه ای آمریکا محور

مدرنیزاسیون نظامی چین / محمد زارع


 پایگاه بصیرت: چین با درک تحولات جدید و همچنین ضرورت‌های استراتژیکی جدیدی که همزمان با افزایش دامنه نفوذ خود در معادلات امنیتی منطقه‌ای و بین‌المللی با آن مواجه است، تلاش دارد تا در سه حوزه مشخص یعنی تغییر رفتار نظامیان خود و سوق دادن آنها به سمت حرفه‌ای شدن و به کارگیری سربازان حرفه‌ای و دانش محور، تغییر در ابزارهای جنگ و مدرنیزاسیون ساختار تکنولوژی و تجهیزاتی خود و در نهایت حرکت به سمت شکل‌های جدید جنگ بخصوص جنگ‌های اطلاعاتی و حملات سایبری به سیستم‌های نفوذپذیر نظامی رقیب و غافلگیری استراتژیک آنها حرکت نماید. البته باید بیان داشت که حرکت چین در این حوزه حرکتی بسیار محتاطانه و براساس رهیافت «پنهان کردن توانمندی‌ها برای استفاده در مواقع ضرورت» یا «غافلگیری استراتژیک» است. این مسئله دغدغه ها و  نگرانی های جدی‌ای را در آمریکا نسبت به نیات آینده چین ایجاد کرده است.
 در روزهای اخیر نیز  چینی ها توانستند جت جنگنده جیبان 15 را به صورت  موفقیت آمیزی بر اولین ناو هواپیما بر خود فرود آورند. کسب چنین توانمندی طبیعتا نه تنها ایده میل به هژمونی منطقه ای را در چین بسیار تقویت می نماید و نگرانی بازیگران منطقه ای مانند آمریکا، ژاپن، کره جنوبی و هند را باعث می شود تا جایی که می توان در آینده نزدیک همگرایی این بازیگران به شکل ساخت یک ائتلاف را متصور شد بلکه همچنین نظم منطقه ای با محوریت آمریکا را نیز دچار چرخشی اساسی خواهد نمود. بخصوص این امر در مقطع کنونی و با توجه به منازعات موجود چین، ژاپن، ویتنام و فیلیپین، بر سر 29 جزیره مورد اختلاف می تواند باعث بهبود و تقویت جایگاه چین در این منازعات گردد. به جرات می توان گفت که حرکت چین به سمت مدرنیزاسیون نظامی یا آنچه که از آن به انقلاب در امور نظامی تعبیر می شود بسیار برای آمریکایی ها به جهت ترس از ظهور و بروز تغییرات در سلسله مراتب قدرت منطقه ای و بین المللی بسیار نگران کننده است.
در مقام مقایسه می توان کسب چنین توانمندی هایی توسط چین را با تحولات خاورمیانه و ایجاد یک سردرگمی استراتژیک برای آمریکا مقایسه نمود. چرا که در هر دو صورت نظم منطقه ای مطلوب آمریکا به سرعت دستخوش تحول بوده و علاوه بر این زنجیره متحدین این کشور در مناطق مختلف نیز در حال افول و ضعف روز افزون است.بروز این حوادث مکرر و ناهمسو با منافع آمریکا عملا غافلگیری استراتژیک کادر تصمیم ساز این کشور را به دنبال داشته است. به عنوان شاهدی بر این مدعا می توان گفت که آمریکایی ها در سند دفاعی جدید خود گرانیگاه سیاسی و امنیتی خود را به منطقه آسیا – پاسیفیک منتقل نموده و بر آن تاکید می کردند در حالی که هنوز دو سال از این سند نگذشته و با بروز جنگ هشت روزه رژیم غاصب صهیونیستی در نوار غزه، بحث هایی در مورد انتقال مجدد این گرانیگاه به خاورمیانه در دستگاه های تصمیم سازی و سیاستگذاری آمریکا در حال جریان است.
کورت کمبل و میکائیل فلورنی نیز چالش های مربوط به افول جایگاه جهانی آمریکا را که عبارت است از ظهور قدرت های نوظهوری مانند چین مطرح می کنند و معتقدند که برای استرداد این نفوذ از دست رفته ، اوباما باید تلاش کند تا اولا: اقتدار و اعتبار اخلاقی آمریکا را بازیابی کند ،ثانیا تعریف جدیدی از رهبری آمریکا در جهان ارائه کند و ثالثا: سیگنال های اساسی را مبنی بر اینکه اصلاحات و تغییرات جدی ای در این مسیر در حال شکل گیری است بفرستد. ویکتور چاو و میکائیل گرین نیز معتقدند که آمریکا از چین و خیزش آن غافل نمانده است و به چین اجازه نمی دهد تا وارد فضاهایی شود که حضور ایالات متحده در آن فضاها را با خطر مواجه سازد. چاو ادعا می کند که سیاست های دولت آمریکا در آسیا موفق بوده چرا که می توانست نتایج وخیم تری از آنچه که در حال حاضر دارد به دست آورد.
واشنگتن استراتژی های مختلفی را برای اعاده توازن قوای منطقه ای و مدیریت خیزش چین در منطقه آسیا انجام داده که عبارتند از ؛ حمایت از هند و تلاش برای پذیرش این کشور به عنوان یک قدرت  هسته ای از طرف جامعه بین المللی، تقویت روابط امنیتی خود با ژاپن به منظور افزایش توانایی این کشور برای تاثیرگذاری بیشتر در منطقه، ایجاد نشست های سه جانبه امنیتی با ژاپن و استرالیا، تقویت پیوندها با کره جنوبی و انجام مانور های مشترک نظامی و همچنین بازسازی « گوام» به عنوان یک مرکز استراتژیکی حساس برای ایالات متحده در منطقه پاسیفیک را دنبال  می کند. علاوه بر این می توان به به تقویت نیروها و آرایش هواپیماهای جنگنده و زیردریایی های مجهز به موشک های کروز نیز اشاره داشت تا آنجا که عده ای معتقدند صف آرایی برخی از تجهیزات نظامی آمریکا در منطقه پاسیفیک بسیار بیشتر از آتلانتیک است. افزون بر این، نگرانی های آمریکا در مورد نیات و افزایش ظرفیت های نظامی چین باعث شده تا این کشور در طرح های نظامی خود در برخی از مناطق حساس مانند منطقه پاسیفیک تجدید نظر کند. که به سه مورد اشاره می شود:

1. افزایش تعداد حامل ها و هواپیماها در پاسیفیک شمالی برای واکنش سریع به حوادث احتمالی در آسیای شرقی

2. افزایش نیرو های آمریکایی و جنگنده های این کشور(F/A-183F-22J-35) در منطقه

3. افزایش پایگاه های پشتیبانی دریایی و موشک های رهگیر که از این پایگاه ها قابل پرتاب باشند.

علی رغم آنچه در بالا مورد اشاره قرار گرفت باید گفت که قدرت ایالات متحده نامحدود  نمی باشد و این کشور به تنهایی نمی تواند بار رهبری جهان را به دوش بکشد. به همین دلیل آمریکا باید نسبت به این مسئله که چگونه،چه زمانی و با چه کسانی برای هدایت و رهبری جهان حرکت کند به سرعت تصمیم گیری کند. در این رابطه گزارشی تحت عنوان « ابتکار فونیکس» توسط موسسه بروکینگز و مراکز امنیتی آمریکا منتشر شده که خلاصه گزارش در ذیل می آید:

«ایالات متحده باید نسبت به تعهداتش در آسیا تجدید نظرکند. ما باید این تصویر را که خیزش چین ، یک خیزش صلح آمیز خواهد بود گسترش دهیم در حالی‌که به صورت همزمان باید تعهدات امنیتی آمریکا به هم پیمانان و دوستان قدیمی خود در منطقه آسیا را به منظور جلوگیری از هرگونه غافلگیری ژئوپلیتیکی و حل به موقع نگرانی های امنیتی در منطقه و بخصوص مدیریت خیزش چین نیز حفظ و گسترش دهیم».

در مجموع  می توان گفت که استراتژی کلان آمریکا بر این اساس پی ریزی شده است که چین باید هژمونی آمریکا را بپذیرد، ولی این سئوال را نیز مطرح می کند که اگر پکن این تفوق و سلطه را نپذیرد، آمریکا چه آلترناتیو هایی را در دست دارد.

رسالت

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات