صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ اسفند ۱۳۸۶ - ۰۹:۵۳  ، 
کد خبر : ۲۵۱۸۵

پاسخ به سوالات هشتگانه /حنیف غفارى


قسمت یازدهم

آقاى حسن روحانى در سوال هفتم خود در خصوص سیاست خارجى کشور مى گوید:”آیا نحوه رفتار ما با دنیا باید به گونه یى باشد که دنیا احساس کند ما براى نوعى انعطاف و چانه زنى در مسائل آمادگى داریم یا نداریم؟ ایرانى بهتر در دنیاى بهتر یا ایرانى بهتر در برابر دنیایى زبون تر؟”

در ذیل این سوال آقاى روحانى دو پیش فرض کلى وجود داردکه با استخراج آنها مى توان با تمرکز بیشترى مقوله سیاست خارجى کشور را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد:

پیش فرض اول:آمادگى یا عدم آمادگى ما براى چانه زنى را باید دنیا تشخیص دهد.به عبارت دیگر،آمادگى یک کشور براى چانه زنى مقوله ایست که نظام بین الملل باید آن را تائید یا رد نماید.

پیش فرض دوم:نحوه رفتار ما سازنده قضاوت دیگران خواهد بود.

قبل از بررسى این دو پیش فرض لازم است مفهوم دنیا (نظام بین الملل) را به صورتى کلى مورد بحث قرار دهیم.آیا دنیا یک مجموعه است یا یک معیار براى تصمیم گیرى و تصمیم سازى ما؟به بیان بهتر ما باید در برابر کدام دنیا به شفاف سازى بپردازیم؟باتوجه به قطب بندیهاى درون دنیا و دافعه این قطبها نسبت به یکدیگر،ما باید دنیا را چگونه مورد واکاوى قرار دهیم؟

دنیا بسترى است که استعداد کشورها در آن به فعلیت مى رسد.بر این اساس نسبت یک کشور و نظام بین الملل نسبتى غالب یا مغلوب نیست.هر چند به لحاظ جغرافیایى ما جزئى از کل دنیا هستیم،اماتسرى این تعریف به مباحث سیاسى باواقعیات جارى در بطن نظام بین الملل همخوانى ندارد.ما در علم جغرافیا بحث جاذبه و دافعه مناطق طبیعى نسبت به یکدیگر را نداریم،اما در معادلات سیاسى کشورها “جاذبه “و”دافعه” ساختارهاى سیاسى به طرق مختلف خود را نمایان مى سازد.قطب بندیهاى رئالیستى و ایده آلیستى در جهان جملگى در سایه پذیرش اصالت قدرت معنا مى یابد.قطبهاى بین المللى در سطوح کلان دفع کننده یکدیگر مى باشند،هر چند ممکن است در سطوح خرد و میانى ،بااستناد به فاکتور “منفعت” جذب کننده یکدیگر باشند.این در حالیست که برخى قطب بندیها اصالتا در سایه تعارض و دیالکتیک پایدار ایجاد مى شوند.به عنوان مثال ،قطب بندى بین کشورهاى شمال وجنوب ،استعمارگر و مستعمره،قوى و ضعیف و... در ذات خود نوعى تعارض و تضاد را حمل مى کنند.

آنچه مسلم است اینکه “دنیا” یک مجموعه منظم،یکدست وقابل پیش بینى نیست که ما بخواهیم بر اساس ثبات نهفته در درون آن خود را تابعى از دنیا تعریف نماییم.از آنجایى که نظام سیاسى جهان همواره در حال تغییر است،ما نیز باید تبعات رفتارهاى خود (و نه اصالت رفتارها) را بر اساس گردشى منظم و همسان با رویکرددیگران نسبت به خودتنظیم نماییم.از سوى دیگر،دنیا ،به معناى نظام سیاسى حاکم بر دنیا،هیچ‌گاه در قبال یک مسئله،رفتار و استراتژى واکنش یکسانى اتخاذ نمى کند.تنوع رفتارها و خاستگاههاى سیاسى مختلف موجود به گونه ایست که ماحصل یک رفتار واحد مى توانددهها واکنش مختلف باشد.تا زمانى که ما در درک این تنوع با مشکل رو به رو باشیم،دنیارابه صورت”سیاه”یا”سفید”مشاهده خواهیم کرد.دنیا مانند یک “طیف نوری” است که از آن نورهاى مختلفى منبعث مى شود.هر نور نیز حامل یک پیام است و بایدآن را به صورت مستقل از دیگر انوار تفسیر نمود.مسلما ما “هیچ گاه”نمى توانیم همه ظرفیتهاى موجوددر دنیا را به استخدام خود در آوریم.

چنانچه قدرتهاى بزرگ نیز هیچ‌گاه در طول تاریخ نتوانسته اند یکه تاز مطلق و بى چون و چراى نظام بین الملل باشند.حتى پس از فروپاشى اتحاد جماهیر شوروی،ایالات متحده آمریکا جهان اطراف خود را مملو از مخالفانى یافته است که جهت گذار از “جهان تک قطبی” از هیچ کوششى فروگذار نمى کنند.حتى آمریکا طعم تهدید را در حیاط خلوت خود یعنى آمریکاى لاتین نیز چشید ودر برابر زنجیره سوسیالیستى تشکیل شده در اطراف خود سرگردان و ناتوان ماند.حال ما باید “انعطاف پذیرى “،”قابل پیش بینى بودن”،”شفاف سازی”و ”دموکراتیک بودن “خود را در برابر کدام دنیا اثبات کنیم؟دنیاى سیاه ،دنیاى سفید یا دنیایى که مخلوطى از هزاران رنگ و ترکیب است؟

آیا دنیایى که در آن بیش از یکصد کشور،یعنى اکثر کشورهاى دنیا در قالب نام “غیر متعهد”از برنامه هاى هسته اى ایران حمایت مى کنند با دنیایى که در آن آمریکا و تروئیکاى اروپایى علیه ایران کارشکنى مى کنند دودنیاى متفاوت هستند؟اگر این تفاوت وجود دارد ما باید کدام یک ازاینها را اصالت بخشیم و کدام یک را نادیده انگاریم؟

واقعیت امر این است که هیچ یک از اینها را نمى توان نادیده انگاشت،اما باید هر یک ازآنها را در جاى خود تعریف نمود.”دنیا”هیچ‌گاه مترادف با “اتحادیه اروپا”یا “شوراى امنیت سازمان ملل متحد “نبوده و نخواهد بود.دنیا یعنى بسترى که همه بازیگران،در تعامل یا تقابل با یکدیگر در آن ایفاى نقش مى‌کنند. محصور سازى “دنیا”در ید چند کشور خاص همان نقطه آسیبى بود که سبب ایجاد تقسیم بندیهاى کاذب پس از پایان جنگ جهانى دوم شد.حال به نظر میرسد همزمان با ورود مجدد میلیتاریسم به عرصه بین المللى بار دیگر قرائتهاى “محدود”از دنیاى “گسترده” عرض اندام نموده اند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات