گروه ترجمه - پایگاه اینترنتی «دنشنال» 13 دسامبر 2012 (23 آذر) در مقالهای به راهبردهای ایران در قبال بحران سوریه پرداخت و نوشت: ایران و روسیه مواضع خود در قبال سوریه را تغییر ندادهاند. مادامی که بازی دیپلماسی ادامه دارد، تأثیرگذاری و نفوذ نیز وجود دارد. ایران همانند روسیه وحشت دارد که سرنگونی بشار اسد میتواند فرصتها و منافع ایران در سوریه را بهشدت تضعیف کند. این موضوع بهویژه در دستگاه نظامی- امنیتی سوریه هویداست که چندین دهه به ایران اجازه داده است حضور راهبردی خود در مدیترانه بهویژه لبنان را تقویت کند. در صورتی که ایران متحد خود یعنی سوریه را از دست بدهد، منافع آن در حوزه مدیترانه بهشدت آسیب میبیند. توانایی ایران برای تقویت حزبالله در زمان جنگ فلج میشود و توانایی بازدارندگی ایران و حزبالله محدود خواهد شد. حزبالله خود را در لبنان منزوی و در داخل و در سوریه، خود را در محاصره سنیها بهعنوان جمعیتی متخاصم خواهد دید. حزبالله کمتر خواهد توانست در صورت حمله اسرائیل]رژیم صهیونیستی[ به تأسیسات هستهای ایران، علیه اسرائیل حمله تلافیجویانه انجام دهد.
در ادامه مقاله آمده است: به همین دلیل است که مقامات ایرانی به دنبال حفاظت از شبکه نظامی- امنیتی سوریه بودهاند. یک سیاستمدار و تحلیلگر ایرانی در گفتوگو با نیویورکتایمز در اینباره گفت: «اما هزینه (یک راهحل مسالمتآمیز از طریق اصلاحات سیاسی در سوریه) هرچه که باشد، ما خواهان حفظ سوریه در گروه مقاومت علیه اسرائیل هستیم.» بهعبارتی معنای مقاومت، حفظ توان نظامی سوریه است. مقامهای امنیتی در ایران تشخیص میدهند که از طریق نیروهای مسلح و سرویسهای اطلاعاتی سوریه که عمدتاً از اقلیت علوی هستند، میتوانند نفوذ خود را حفظ کنند. در مقابل، شورشیان در صورت پیروزی، رغبت و مشوقی برای اتحاد و همراهی با ایران ندارند که دلیل آن، نگاه فرقهگرایانه دو طرف به یکدیگر است. در عینحال، آنها نمیتوانند کشورهای خلیجفارس را از خود دلخور کنند؛ بهویژه آنکه در بازسازیهای پرهزینه پس از سرنگونی اسد به کمک این کشورها نیاز دارند.
در پایان مقاله آمده است: گزارشها از مقامهای طرفدار سوریه در لبنان، نشاندهنده میزان دخالت ایران در عملیاتهای رژیم است. ظاهراً ایران در برنامهریزی ضدحمله در اطراف دمشق نقش برجسته دارد. ایران معتقد است آقای اسد میتواند به لحاظ سیاسی باقی بماند؛ اما ارتش او باید دوباره ابتکار عمل را به دست بگیرد. در صورتی که چنین تفکری وجود داشته باشد، باید بگوییم ایرانیها ناامید شدهاند. نشانهای وجود ندارد که حاکی از پیشرفت مهم رژیم سوریه در اطراف دمشق باشد. در صورتی که هدف رژیم، نمایش اقتدار باشد، بهتر از چند ماه گذشته عمل خواهد کرد که طی آن به کشتار گسترده دست زد. برخی ناظران، این پرسش را مطرح میکنند که آیا ارتش سوریه از اجرای دستورات ایران خسته شده است یا خیر؟ ارتش متحد باقی مانده است و به لحاظ تسلیحاتی کاملاً تأمین است. با وجود این، این احساس وجود دارد که ابتکارعمل را از دست داده است. چنین درکی میتواند سبب شود رژیم، حمایت بازیگران قدرتمند داخلی از جمله بازیگران اقتصادی را که به بقای رژیم کمک میکنند، از دست بدهد. یک سناریوی مطلوب برای بسیاری از حکومتها این است که نیروهای علوی ارتش، رئیسجمهور را کنار بگذارند و در مقابل، اطمینانسازی کنند که میتوانند در دوره پس از جنگ، نظم را حفظ کنند؛ اما به هر حال، این سناریو میتواند با چالش اختلاف علویها و عدم همراهی مخالفان روبهرو شود. در این سناریو، حمایت ایران میتواند ضروری و حیاتی باشد. بهنظر میرسد ایران باوجود آنکه از اصلاحات سیاسی سخن میگوید، تمایلی به راهحلی مبتنی بر قربانی کردن بشار اسد ندارد. کنار رفتن اسد پیامی ناخواسته به داخل میفرستد که رهبران سیاسی باوجود سرکوبگری علیه مخالفان، در نهایت در برابر آنها شکست میخورند. بنابراین، ایران در این اندیشه است که در صورت ناتوانی در مهار اوضاع سوریه و تغییر رژیم، این کشور را بیثبات کند. هرجومرج در سوریه برای ایران بهتر از باثباتی و مهار اوضاع سوریه توسط دشمنان ایران است.
بصیرت: نوشته فوق درصدد القای این است که ایران در برنامههای نظامی سوریه در برخورد با تروریستها، حضور دارد و با وجود این ارتش در سرکوب تروریستها موفق نیست، حال آنکه ایران هیچ دخالتی در مسائل نظامی سوریه ندارد و اینکه ارتش نزدیک به دو سال در مقابل تروریستهایی ایستاده که بیشترین حمایت تسلیحاتی را از کشورهای بیگانه دارد و به فجیعترین عملیات علیه غیرنظامیها دست زده است، موفقیت کمی نیست، ضمن آنکه در مسائل سوریه هنوز امور تعیینکنندهای وجود دارد که میتواند وضعیت را تغییر دهد.