صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۱  ، 
کد خبر : ۲۵۲۲۷۴
صبح صادق واکاوی می‌کند

توطئه جدید استکبار برای غرب آسیا


هادى محمدى
شتاب گرفتن تحولات جهانی، منطقه ای و آثار ناشی از بحران مالی و اقتصادی در آمریکا و غرب، موقعیت بازیگران غربی، رژیم صهیونیستی و ارتجاع عرب منطقه را به شدت تحت تأثیر و در خطر قرار داده است. اگر فلسفه حضور استکبار در غرب آسیا (خاورمیانه) به عنوان قلب انرژی زمین و تأمین امنیت رژیم صهیونیستی که از زبان مقامات غربی بارها شنیده شده را مبنای منطق رفتاری آنها بدانیم، آنچه در غرب آسیا (خاورمیانه) در بیداری اسلامی شاهد آن هستیم که نظام منطقه ای- دیکتاتوری وابسته به استکبار را به چالش کشیده و هر دو رکن در اهداف حضور غرب در منطقه را با تهدید جدید روبه رو کرده است، از نگاه آمریکا و غرب، بازیگران رقیب از چین و روسیه گرفته تا ایران اسلامی در خاورمیانه و قدرت های نوظهور اقتصادی در آسیا و آمریکای لاتین، در مسیری قرار دارند که جایگاه رهبری آمریکا و غرب را مخدوش می کنند.
نقش انرژی در اقتصاد جهانی و صنعت و توسعه، نیاز به استدلال و اثبات ندارد و کنترل منابع انرژی، ابزار اصلی و مهم در مدیریت جهانی است. اگر روس ها تأمین کننده اصلی گاز موردنیاز اروپا هستند، پدیده خوشایندی برای غرب و به ویژه آمریکا نیست و نباید به پایه ای برای تنظیم مناسبات روسیه و اروپا تعیین شود و به معنای دقیق تر، به ارتقای توان روسیه در مدیریت و راهبرد اورآسیا مبدل شود. اگر قرار باشد با تحولات بیداری اسلامی، نظام های جدید اسلامگرا بر منطقه حاکم شوند، در خوش بینانه ترین حالت، تضمین های بنیادین برای تسلط آمریکا و غرب بر انرژی منطقه از دست خواهد رفت.
مضافاً اینکه رشد اسلامگرایی در منطقه به معنای، افزایش چالش و تهدید برای رژیم صهیونیستی و نابودی پروژه صهیونیسم خواهد بود. آمریکا و غرب از گذشته نیز در برآوردهای خود از رفتار جامعه خاورمیانه ای در گزینه های دموکراتیک، از رشد و به قدرت رسیدن اسلامگرایان نگران بوده اند و آن را پنهان هم نکرده اند ولی انفجار اجتماعی در کشورهای غرب آسیا (خاورمیانه) و دیکتاتورهای وابسته به غرب، کابوسی است که امکان فرار از آن را ندارند. آنچه با سرعت غرب آسیا (خاورمیانه) را به یک بلوک محوری تبدیل می کند و قادر است یک انسجام رفتاری در آن تولید کند، مسئله فلسطین و رژیم صهیونیستی است.
این پیچیدگی و در هم تنیدگی موضوعات موجب می شود که آمریکا و غرب، علی رغم میل و برآورد خود، تعامل با اسلامگرایان را جام زهر خود تلقی کنند که ناچار به نوشیدن آن هستند. اگر در گذشته امکان مماطله و فرصت دهی به صهیونیست ها را داشتند تا هر چه بیشتر، شرایط خود را استحکام بخشند، اکنون فرصت کافی برای بازی و مانور طولانی ندارند. اگر مسئله فلسطین را با تمامی موانع و پیچیدگی ها رها کنند، امکان مدیریت و بازگشت به کشورهای منطقه و حکومت های ناشی از بیداری اسلامی را از دست می دهند.
از سوی دیگر، آمریکا و غرب به خوبی درک کرده اند که در راهبردهای جمهوری اسلامی، فلسطین و قدس شریف و حمایت از حقوق مردم فلسطین از جایگاه ویژه ای برخوردار است و در سه دهه گذشته توانسته، شبکه ای از پیوندهای منطقه ای و فلسطینی را شکل داده و ضمن ناکارآمد کردن طرح های غربی و صهیونیستی، حنای ارتجاع عرب را نیز بی رنگ کند.
روس ها هم که پس از فروپاشی اتحاد شوروی، نفسی تازه کرده اند، بازگشت به مناطق نفوذ گذشته را، برای حفظ جایگاه جهانی خود، ضروری می دانند، مضافاً اینکه از عمق طرح های غربی نیز در تلاش های اخیر آگاهند و نمی توانند در تردیدهای گذشته به سر برده و جایگاه خود را به عنوان بزرگ ترین دارنده گاز جهان در معادلات قدرت از دست بدهند.
اخوان المسلمین که خود را بزرگ ترین تشکل منطقه ای و شایسته ترین آلترناتیو حکومت های منطقه ارزیابی می کند، با وجود تنگناهای فقهی، مانیفست حکومتی و مشکلات حکومتی و اجرایی و رقابت های آشکار و پنهان با وهابیت و پادشاهی های ارتجاع عرب، کمر همت را برای کسب قدرت بسته است و در تشکل جهانی خود، از شرایط انفعالی و منفرد گذشته فاصله گرفته و یک صدا برای رسیدن به یک بلوک اخوانی در منطقه حرکت می کند. با این حال به خوبی از توان خود و مشکلات این مسیر آگاه است و روانشناسی رفتاری آنها نشان می دهد که در یک اولویت بندی محاسبه شده، تعهد ترساندن بازیگران بزرگ غربی و یا رقبای منطقه ای خود را ندارند.
کسب قدرت آنچنان اهمیتی برای اخوان دارد که برخی اولویت های آنها را جابه جا کرده و کسب قدرت و تحکیم حکومت جای حمایت جدی از فلسطین و یا تعریف و فاصله روشن در تعامل با غرب را گرفته است. اخوان به خوبی می داند که اگر در تجربه حکومتی در مصر و شمال آفریقا، شکست را ثبت کند، دیگر قادر به پرچمداری بزرگ ترین تشکل اسلامگرایی در منطقه نخواهد بود و غرب نیز به خوبی از این مشکل اخوانی ها مطلع است. لذا آمریکا و غرب برای برون رفت از بن بست خود در منطقه و کسب امکان مهار اخوانی ها، شرایطی را برای آنها تولید می کنند که عملگرایی و همکاری با غرب در دستور کار آنها قرار گیرد و از این مسیر، سلطه غرب بر انرژی منطقه و امنیت صهیونیست ها با خطر مواجه نشود.
سناریوی آمریکا و غرب دارای یک ستون فقرات اصلی است که در فلسطین قرار دارد. مذاکرات دو تا سه سال گذشته محافل اروپایی و آمریکایی با حماس و به انتها رسیدن تاریخ مصرف ابومازن و حکومت خودگردان، یک شانس برای آنها تولید کرده که پذیرش نسبی حماس و تعامل با آن را تجربه کنند. مشکل خاورمیانه ای آمریکا و غرب در گرو پیشبرد این سناریو در فلسطین است. اگر زمینه جذاب برای حماس در روند مذاکرات با رژیم صهیونیستی و ترکیب حکومتی فلسطین فراهم شود، حتی اگر از سطوح نسبی فراتر نرود، دستاورد بزرگی برای آمریکا و غرب و رژیم صهیونیستی حاصل می شود.
از نظر آمریکایی ها، کافی است که حماس، دولت فلسطینی در اراضی 1967 را بپذیرد، حتی اگر همه مسائل نیز یکسره نشود. بدین ترتیب، شرایط بحرانی فعلی چه برای صهیونیست ها و چه برای آمریکا، با یک التیام مرحله ای، به تعویق خواهد افتاد و زمان و فرصت کافی در اختیار آنها می گذارد تا به ساماندهی امور منطقه ای پرداخته و کنترل وتسلط خود را بازیابی کنند. برای این کار برخلاف سال های پیش، مسیر برای عضویت ناظر دولت فلسطینی هموار می شود تا نوبت به یکدست کردن دو حکومت غزه و رام الله برسد که همکاری و اصول یکسان را برای ورود به مذاکرات سازش با صهیونیست ها تنظیم کنند.
از نگاه آمریکایی ها، اگر ورود به حکومت و مصالحه با فتح و سپس مشارکت غیرمستقیم در مذاکرات سازش توسط حماس به عمل آید و ما به ازای آن توقف مقاومت و به تعبیر دیگر مدیریت مقاومت گروه های فلسطینی باشد، حلقه فلسطین از برگ های بازی جبهه مقاومت حذف می شود. عنصر اصلی و مهمی که باید هم میانجی مصالحه فتح و حماس باشد و هم کارگزار مذاکرات سازش قرار گیرد. حکومت جدید مصر و آقای محمد مرسی است. برای اینکه مرسی و حکومت مصر این نقش و همراهی با آمریکا را بپذیرند و در چارچوب عمل کنند، باید مولفه های مختلف کنترل شوند و به دلیل مشکلات سیاسی و اقتصادی و بی ثباتی حکومتی، راه همکاری را به رفتار مستقل و حمایتگر از حماس و مقاومت ترجیح دهند.
حوادث چند روز گذشته، بخشی از این سناریوست تا مرسی در اندازه مطلوب آمریکا قرار گیرد اگر چه مرسی و حکومت جدید برای اقدام خود در بیانیه قانون اساسی و برکناری دادستان توجیهات امنیتی دارند ولی تک روی آنها و عدم اعتنا به گروه های مبارز، صحنه را در مدیریت بازماندگان نظام سابق و صحنه گردانی آمریکا قرار داده است. مشکل مالی و بودجه و ده ها مشکل دیگر، دامن آقای مرسی را گرفت که این حکومت نو پا را خسته خواهد کرد.
مشکل آمریکا در سناریوی خود این است که چگونه از شر نتانیاهو خلاص شود و یا اینکه وی را دراین طرح، همراه سازد. اگر چه این مشکل به سادگی قابل حل نیست ولی اوباما در حکومت جدید خود، امید زیادی به کسب نتیجه ازاین روند دارد. با اینکه در این سناریو، اجزای فراوانی وجود دارند که باید در یک ترکیب نهایی، تصویر مطلوب آمریکا را بسازند ولی اوباما امیدوار است از طریق زمین گیر کردن حکومت های اخوانی منطقه و راندن حماس به میز مذاکره، مجدداً به گنج بزرگ منطقه دست یابد واز سرعت فروپاشی دیکتاتور های پادشاهی در اردن، عربستان، قطر و ... جلوگیری کرده و با حذف حکومت سوریه از معادله منطقه ای، منابع گازی حوزه مدیترانه را در تسلط و تصرف خود و شرکای اروپایی قرار دهد. بدین ترتیب به جز ذخایر انرژی نفتی، انرژی گازی مدیترانه را نیز در منافع خود ثبت و روسیه را از 70 درصد تجارت گازی با اروپا محروم کند.
اگر چه در اجزای فراوان این سناریو، چالش ها و مشکلات و موانع زیادی وجود دارد ولی در این سناریوی بزرگ، آمریکا و غرب نه تنها همه آنچه را که از دست داده بودند کسب می کنند، بلکه به مزیت ها و امتیازات جدید هم برای مدیریت جهانی و جایگاه رهبری آمریکا امید بسته اند.
اگر آمریکا بتواند این سناریو را با کمک قطر وعربستان در فلسطین به پیش ببرد، آنگاه امکان شکل دهی یک بلوک عربی- سنی در مقابل ایران را به دست می آورد و ترک ها و مقامات حزب عدالت و توسعه برای این رویا، بسیار عجله دارند، چرا که قادر خواهند بود به سر پل ارتباطی اخوان با آمریکا تبدیل شده و کارمزد مناسبی دریافت کنند. اوغلو در نشست اقتصادی با کشورهای عربی، صراحتاً از ضرورت تشکیل چنین بلوکی سخن می گوید تا به حل بحران های منطقه ای بپردازند. این به معنای زدودن نگرانی از ذهن آمریکایی ها، غربی ها و به ویژه صهیونیست ها است تا رویای حذف ایران از صحنه منطقه ای فراهم شود.
به همین دلیل است که ژست شتابزده غربی ها و صهیونیست ها برای حمله نظامی به سوریه علنی می شود، چرا که بدون حذف سوریه، بسیاری از حلقه های این سناریو، چه در فلسطین و چه در بعد عادی سازی مناسبات کشورهای عربی با رژیم صهیونیستی که باید به عنوان کمربند امنیتی برای صهیونیست ها عمل کند و چه برای مهار و یا یکسره سازی پرونده حزب الله و سپس ایران، بی اثر خواهد ماند و یا نتیجه مطلوب و فوری به دست نمی آید.
جامعه صهیونیستی که مشکلات عدیده ای دارد، اکنون با سناریوی آمریکایی و غربی روبه رو است که باید در زمانی کوتاه برای واگذاری اراضی 1967 خود را مهیا کند. به همین دلیل و با وجودی که نتانیاهو، اسب باخته در جنگ 8 روزه غزه است ولی در نگاهی افراطی تر در کنار نتانیاهو قرار گرفته است. نتانیاهو نیز شروط فراوانی را برای طرح اوباما در مسیر مذاکرات سازش مین گذاری کرده که یهودیت صهیونیستی و دولت بی ارتش و حفظ و گسترش شهرک های صهیونیست نشین، بخش های اولیه آن است.
از آن طرف، حماس که یک جنبش اخوانی و جهادی است، ضمن این که فلسطین را ارض وقف می داند و نمی تواند از یک وجب آن چشم پوشی کند و شروط رژیم صهیونیستی را بپذیرد. تازه با طعم شیرین پیروزی مقاومت روبه رو شده و به فکر تشکیل وزارت دفاع فلسطینی است. مرسی و اخوان مصر که در یک آزمون دشوار قرار گرفته اند، با همه مشکلات و تنگناها، قرارگرفتن در جایگاه و نقش مبارک را نه تنها شایسته خود نمی دانند، بلکه رفتار آمریکا که دام فتنه های گوناگون برای مهار کردن آنها را تجربه می کنند، مبنای قضاوت و سطح همکاری با آمریکا قرار می دهند.
بازیگران همکار آمریکا که باید، هزینه های اجرایی و منطقه ای این طرح را متحمل شوند، هر یک با دغدغه هایی روبه رو هستند و قادر به پرداخت تاوان و خسارت های جدید نیستند. پادشاه اردن، پس از برملا شدن گزارش روزنامه انگلیسی مبنی بر مشارکت ارتش اردن برای حمله به سوریه، با سرعت خود را از آن مبرا معرفی می کند و حتی راه حل را نیز سیاسی می داند! سعود فیصل که به تازگی از دوره نقاهت از آمریکا بازگشت، به دنبال کارسازی جدید و طرح مشابه یمن برای سوریه است تا نسل دومی های پادشاهی در عربستان را با کابوسی حمله نظامی به سوریه وحشت زده نکند. آقای اوباما که برای تصویب بودجه دفاعی خود در کنگره با جمهوری خواهان، برای کاهش این بودجه چانه زنی می کند با افزایش بودجه نظامی صددرصدی روسیه نیز روبه رو است.
پروژه جنگی صهیونیست ها و انگلیسی ها که گفته می شود با اطلاع آمریکایی ها است تا طرح لیبی 2 را به اجرا بگذارند، در مقابل، مصوبه استقرار پاتریوت در مرزهای ترکیه با سوریه، با استقرار موشک های راهبردی اسکندر روسی در سوریه روبه رو است. در حالی که اوباما در اولین توافق با جمهوریخواهان کنگره، خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان تا 2014 را مصوب می کند، قادر به اعزام سرباز آمریکایی برای جنگ جدید و هزینه های جدید نیست خصوصاً اینکه آتش هر جنگ جدید در منطقه، ابتدا، رژیم صهیونیستی و سپس چاه های نفت و شریان اصلی اقتصاد و صنعت غرب را در برمی گیرد.
اگر از تمامی مولفه های قابل پیش بینی که سناریوی آمریکایی را با هزار اما و اگر روبه رو می کند بگذریم، مولفه های محاسبه نشده و پیش بینی نشده دیگری مطرح هستند مانند شکار هواپیماهای جاسوسی آمریکایی توسط سپاه پاسداران، که موجب غافلگیری آمریکا و غرب و رژیم صهیونیستی شد که ضرورت فرار از منطقه را به آنها گوشزد می کند.
این بدان معنا نیست که آمریکا برای پیشبرد جورچین(پازل) و برنامه منطقه ای خود کاملاً دست بسته است، چرا که پس از سال ها، یکی از دو ناو همیشگی و مستقر در خلیج فارس را به سواحل سوریه اعزام کرده و امیدوار است که با کمترین هزینه و حتی کمتر از پروژه لیبی، سوریه را ببلعد، لذا باید برای چنین فرضیه ای برنامه و واکنش مناسب داشت و پیام های روشنی ارسال کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات