صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۷ آذر ۱۳۹۱ - ۱۱:۰۱  ، 
کد خبر : ۲۵۲۲۷۵
گسترش تشکیلاتی و آموزش نظامی

احزاب سیاسى ایران (بخش صد و هشتاد و دوم)

تألیف و تنظیم: حسین مهدوى‌فر مقدمه: در چند شماره گذشته به تاریخچه مختصر شکل گیری سازمان منافقین، بنیانگذاران آن، ایدئولوژی و استراتژی سازمان و زمینه های رویگردانی منافقین به ایدئولوژی چپ مارکسیستی اشاره شد. در این شماره با نگاه سازمانی این گروهک در مورد گسترش تشکیلاتی و نوع نگاه آنها به زن و نقش زنان در سازمان آشنا می شویم.

سه‌گونه داوری درباره منافقین
سازمان مجاهدین خلق(منافقین) به دلایل مختلفی از دهه 05 شمسی به بعد، در بین گروه ها و احزاب فعال در عرصه سیاسی کشور، یکی از مطرح ترین گروه ها محسوب شده و افکار عمومی چه در سطح نخبگان و چه عموم مردم، در مقاطع مختلف نسبت به آن توجه و حساسیت ویژه ای نشان داده است. بر این اساس با تنوع دیدگاه ها و داوری ها نسبت به این گروهک نیز مواجه هستیم. درباره سازمان منافقین سه گونه داوری(1) در داخل و خارج از کشور رایج است:
1- اغلب فعالان سیاسی و فکری ایرانی داخل و خارج از کشور با تأکید بر وجه خشونت ورزی و شورشگری مسلحانه در هویت و راهبرد این سازمان، از موضع نفی و مخالفت اظهارنظر می کنند و این گروه را از عوامل اصلی تولید چرخه معیوب «تروریسم ـ خشونت» می دانند که در راه تعمیق و گسترش مردم سالاری و اعتلای فرهنگ مدارا و گفت وگو موانع اساسی آفریده است.
2- اکثر اقشار مختلف مردم با تأکید بر «منافقین» نامیدن این سازمان و قرار دادن نام آن در کنار صدام، اعلام برائت از این گروه را در شعارهای خود نوعی وظیفه دینی و انقلابی می دانند. بر اساس بسیاری از نظرسنجی ها که به شیوه علمی در محیط های مختلف اجتماعی صورت پذیرفته نیز نشان می دهد که حتی نسل سوم و جوانانی که تجربه مستقیم مواجهه با عملکرد این گروه را نداشته اند، بر این باورند که سازمان مجاهدین خلق گروهی مسلح است که برای رسیدن به اهداف خود، تا کنون خون بیگناهان بسیاری را بر زمین ریخته و در خدمت ارتش متجاوز رژیم بعث صدام قرار گرفته است.
3- در فضای بین المللی و رسمی، به ویژه پس از اعلام موضع رسمی دولت آمریکا در آبان 1373 (اکتبر 1994) و مواضع مشابه چند کشور اروپایی و سپس اعلام اتحادیه اروپا مبنی بر شناسایی این سازمان به عنوان یک گروه تروریستی تحت حمایت دولت صدام، بسیاری از نهادهای رسمی و غیررسمی بین المللی، متأثر از موفقیت های دیپلماتیک و بین المللی جمهوری اسلامی ایران و هماهنگ با گسترش جو جهانی ضد تروریسم در سال های اخیر، سازمان مجاهدین خلق را مطرود و محکوم ساخته اند و حتی اکثر گروه های اپوزیسیون جمهوری اسلامی در خارج از کشور نیز این سازمان را یک «فرقه تروریستی» با ایدئولوژی خون و خشونت توصیف می کنند.
البته در شرایط اخیر مجدداً به دلیل استفاده ابزاری قدرت های غربی به ویژه آمریکا از این سازمان در راستای انتقام گیری از جمهوری اسلامی ایران، شاهد هستیم که نام این گروهک از لیست سیاه ترور آمریکا و اروپا خارج می شود تا منافقین همچنان به حیات نکبت بار و نیم بند خود تا زمانی که در خدمت منافع امپریالیسم هستند، ادامه دهند. خود این نکته نشان می دهد سازمانی که با مشی مارکسیستی و شعار مبارزه با کاپیتالیسم ایجاد شد، چگونه از منتهی الیه چپ مارکسیستی به منتهی الیه راست سرمایه داری تغییر ماهیت داده است. البته این تغییر ماهیت در بین سران این سازمان مسبوق به سابقه بوده و رویه آنها محسوب می شود.
گسترش تشکیلاتی و آموزش نظامی
در طول سال های 1344 تا 1346 سازمان از نظر تشکیلاتی تقریباً منسجم و گسترده شد و حوزه های متعددی پیدا کرد و کادرهایی نیز تربیت شدند که می توانستند خود حوزه های جدیدی را اداره کنند. در اواسط سال 1347 عبدالرضا نیک بین از تشکیلات کناره گرفت و دیگر نامی از او به میان نیامد. در اسناد و منابع سازمان نیز فقط از سه تن؛ حنیف نژاد، سعید محسن و بدیع زادگان به عنوان اولین بنیانگذاران یاد می شود.(2)
در سازمان پنج گروه مطالعاتی و ارتباطی تحت عناوین «گروه ایدئولوژی»، «گروه سیاسی»، «گروه کارگری»، «گروه مطالعات روستایی» و «گروه روحانیت» تشکیل شد. گروه روحانیت که در سال 1348 شکل گرفت مسئولیت تماس با روحانیان مبارز و جلب همکاری یا حمایت آنها را برعهده داشت. هدف، این بود که از نفوذ اجتماعی روحانیت در جهت اهداف سازمان استفاده شود و به ویژه پشتوانه مردمی و مالی سازمان تأمین گردد. سازمان بعدها برای جلب حمایت امام خمینی(ره) که در نجف تبعید بود، نماینده ای نزد ایشان نیز اعزام کرد که البته با تیزبینی حضرت امام به نتیجه ای نرسید.(3)
تا سال 1348، هیچ زنی به عضویت سازمان پذیرفته نشده بود. اصولاً حنیف نژاد، رهبر اصلی و موثر سازمان، با ازدواج مخالف بود و آن را موجب وابستگی و سد راه مبارزه می دانست، اما اهمیت حضور زنان و به ویژه استفاده پوششی از آنان برای رهبران سازمان «کشف» شد. ابتدا پوران بازرگان، خواهر منصور بازرگان که در مدرسه دخترانه مذهبی رفاه کار می کرد، وارد سازمان شد و پس از او خواهر محمد حیاتی و سپس خواهر رضایی ها آمدند.
استفاده ابزاری از زن
به قول بهمن بازرگان، عضو مرکزیت سازمان، «هر کس خواهری داشت که به درد این کار می خورد، می آورد.» این زنان، طبق دستور سازمان، با اعضای مرد سازمان «ازدواج تشکیلاتی» می کردند. پوران بازرگان نیز به همسری تشکیلاتی محمد حنیف نژاد درآمد. لیلا زمردیان و فاطمه امینی و گروه دیگری از زنان و دختران نیز بعدها به همین شکل در سازمان عضویت یافتند. بسیاری از این زنان و دختران، بعدها با انواع ترفندهای تشکیلاتی مورد انواع سوء استفاده ها قرار گرفتند و در نتیجه همین روند انحراف آمیز و غیراخلاقی خانواده های زیادی که اکثراً مذهبی و اصیل بودند، از هم پاشید. سرنوشت لیلا زمردیان، فاطمه فرتوک زاده، منیژه اشرف زاده، سیمین صالحی، طاهره میرزاجعفر علاف و بسیاری دیگر که کارشان یا به خودکشی و یا تصفیه درونی یا به بی انگیزگی و افسردگی و همکاری با ساواک کشید، از تبعات همین دیدگاه «استفاده ابزاری از زن» بود.(4)
بعد سیاسی و بین‌المللی
در بعد سیاسی و بین المللی چون سازمان، انقلاب های سوسیالیستی روسیه و چین را به عنوان انقلاب زحمت کشان و توده های تحت ستم و مائو و لنین را ادامه دهنده راه انبیا در دوران معاصر، ارزیابی می کرد، درصدد برقراری ارتباط با بعضی از دولت ها و احزاب مارکسیستی نیز برآمد.
در بعد تشکیلاتی نیز سازمان از اصل کمونیستی موسوم به «سانترالیسم دموکراتیک» به معنای «مرکزیت دموکراتیک» پیروی می کرد و بر طبق این اصل همه اعضای سازمان باید بدون چون و چرا از دستورها و خط مشی رهبری سازمان اطاعت می کردند.
در سال 1348، سازمان برای کسب توان نظامی برای شروع عمل مسلحانه تصمیم به برقراری ارتباط با سازمان فلسطینی الفتح و استفاده از امکانات آن برای آموزش های چریکی و مسلحانه گرفت. هیئت نمایندگی سازمان متشکل از اصغر بدیع زادگان، تراب حق شناس، مسعود رجوی و لطفعلی بهپور در شهر امان، پایتخت اردن، با نمایندگان سازمان الفتح دیدار و مذاکره کردند و الفتح قول داد افراد اعزامی از سوی سازمان را آموزش دهد و سلاح و تدارکات نظامی نیز در اختیار سازمان بگذارد.
پس از توافق با الفتح، اولین گروه اعضای سازمان، از طریق دبی اعزام شد. اما در اثر حادثه ای پلیس دبی به این عده مشکوک شد و آنان را دستگیر و زندانی کرد و درصدد بود به مقامات امنیتی ایران تحویل دهد، اما اعضای سازمان در ایران برای نجات آنان دو تن از اعضا را به دبی اعزام کردند. این دو تن با ترفندهایی توانستند به همان هواپیمایی که اعضای دستگیر شده را به ایران می برد سوار شوند و با استفاده از اسلحه و مواد منفجره ای که با خود داشتند هواپیما را در میانه راه ربودند و به بغداد بردند.(5)
این عده با وساطت نمایندگان الفتح عازم اردن شدند و در آنجا دوره جنگ های پارتیزانی را فراگرفتند. پس از انتقال پایگاه های فلسطین به لبنان عناصر دیگری از سازمان در اردوگاه های فلسطینی در لبنان آموزش دیدند؛ عده ای از این عناصر توانستند از طریق لبنان تعدادی اسلحه و مهمات وارد ایران کنند. در مجموع 22 نفر به اردوگاه های الفتح اعزام شدند و اکثر افراد اعزامی در سال 1350 به ایران بازگشتند.
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات