پایگاه بصیرت: با اینکه حرف و نقلهای فراوانی در مورد مناسبات اخوان مصر با امریکا مطرح است ولی نگاه درونی امریکا و ملاحظات لابیهای صهیونیستی، با بیاعتمادی با حکومت مصر رفتار میکند. دلیل این امر این است که به جز اولویتهای گذشته در سیاستهای خاورمیانهای امریکا، چالشهای فوری جدیدی نیز در حوزه منافع خاورمیانهای امریکا ظهور کرده و نظامهای فرسوده عربی و دیکتاتوریهای وابسته امکان ادامه حیات ندارند و رژیم صهیونیستی نیز در بدترین شرایط تاریخی خود قرار گرفته است.
اگر امریکا پس از دو سال از آغاز بیداری اسلامی در منطقه، نتواند به شرایط مسلط گذشته بازگردد و در کنار مهار حکومتهای نوپای اخوانی در منطقه، منابع گسترده گازی را در کنترل خود قرار ندهد، مشکلات عدیده در حوزه داخلی و بحرانهای مالی و بودجه و تنشهای فزاینده رقابتی با روسیه و چین، سرعت عقبماندگی امریکا را از تحولات حوزه هژمونیسازی در نظام بینالملل، به شدت متأثر خواهد کرد. به همین سبب مسئله سوریه و یکسرهسازی اوضاع امنیتی در این کشور به همان میزان اهمیت دارد که حکومتهای اخوانی و به ویژه حکومت مرسی در مصر برای امریکا، حائز اهمیت و اولویت میباشد. با اینکه حکومت مصر از شدت مواضع تحریککننده خود نسبت به حساسیتهای امریکایی کاسته است در عین حال با دستور کارهای فوری امریکا روبهروست. رفراندوم قانون اساسی به یک نقطه عطف و فرصت طلایی برای امریکا تبدیل شده تا خیزهای بلند امریکا برای خاورمیانه امکانپذیر گردد. فشار به حکومت مصر تا مرز شکست تجربه حکومت اخوانی یا تسلیمپذیر کردن آن، دستور کار اصلی امریکاست.
سناریوهای سیاسی و امنیتی در قبال حکومت مصر، تقریباً در شباهت زیادی با نمونههای قبلی در دیگر کشورها، به کار گرفته میشوند و نمیتوان در همین سقف از سیاستهای فشار امریکایی در قبال مرسی به تحلیل رویکردهای امریکا اکتفا کرد، چرا که ظرفیتسازیهای وسیع صورت گرفته در ماههای گذشته و حتی سالهای قبل در مصر و کشورهای منطقه علیه تفکر اخوانی، این امکان و پتانسیل را به سیاستهای امریکایی خواهد داد تا پا را فراتر نیز گذاشته و ضمن اجرای دورههای طولانی از بیثباتی سیاسی و امنیتی تا مرز کودتای نظامی نیز پیش برود. توان تشکیلاتی و ظرفیتهای مردمی و پایگاههای مردمی جریانهای اسلامگرا در مصر مسئلهای انکارناپذیر است و انتخابات گذشته ریاست جمهوری مصر نیز، جدیدترین گواه است که اسلامگراها در مصر در فاصله زیادی از دیگر رقبای خود قرار دارند و بیش از نیمی از مردم مصر به این جریان اسلامگرایی رأی خواهند داد. با این حال در یک جنجال تکراری تبلیغاتی، تقلب و عدم سلامت انتخاباتی و نتیجه آرای به دست آمده از مرحله اول رفراندوم با شدت دنبال میشود.
این واقعیت از سوی امریکاییها و بازماندگان نظام سابق در مصر نیز تأیید میشود که پایگاه مردمی اسلامگرایی در مصر، بسیار گسترده است ولی منطق این شانتاژ تبلیغاتی برای زیر سؤال بردن نتیجه انتخابات، با منطق به شکست کشیدن یا تسلیم پذیر کردن اخوان و حکومت مرسی همسو است. اخوانیها هم نگران این هستند که اولین تجربه حکومتی خود را با کارنامه قابل قبول بگذرانند و با حداقل هزینه از آن عبور کنند. به همین دلیل، شرایط انتخاباتی و مرحله فشارهای سیاسی و امنیتی و اقتصادی که یک دوره بیثباتی را پیشروی حکومت مرسی و اخوانیها قرار میدهد، بسیار تعیین کننده خواهد بود. از هماکنون روشن است که پایان رفراندوم و اعلام نتایج آن نیز پایان ماجرا در مصر نیست و این پدیده با بهانههای گوناگون تکرار خواهد شد.
از نگاه کاخ سفید، تا دو یا سه ماه آینده که ترکیب حکومت امریکا و رژیم صهیونیستی و رویکردهای آن نهایی خواهد شد، حکومت مصر باید با راهبرد کاخ سفید در آغاز مذاکرات سازش و همسو کردن حماس با مطلوبیتهای امریکا، همراهی نماید و در موضوع سوریه، به نگرانیهای امریکا پاسخ مناسب بدهد و از صف مخالفان حکومت سوریه خارج نشود و دغدغههای اسرائیلی برای پذیرش یک حکومت اخوانی- تکنوکرات در آینده سوریه را مرتفع نماید و نسبت به منافع نامشروع امریکا در حوزه انرژی و گاز سواحل مدیترانه، اعتراض ننموده و همراهی نماید. این عناوین، ماهیت دستور کارهای امریکایی در قبال مصر را توجیه خواهد کرد تا در صورت تسلیم نشدن حکومتی مرسی، روند شکست حکومتهای جدید ناشی از بیداری اسلامی، با ابزارهای براندازی و کودتایی به اجرا درآید.جوان