اختصاصی بصیرت:مصر در حالی سال 2013 را آغاز کرده است که این کشور با مجموعه ای از تحولات همراه است که می تواند سرنوشت این کشور را رقم بزند.
با توجه به شرایط جاری بر مصر و شکاف ها میان جریان های سیاسی، از اصول مطرح در این کشور برگزاری گفت وگوهای ملی است. این طرح در حالی از سوی مرسی رئیس جمهور مطرح شده است که هر کدام از احزاب و جریان های سیاسی نگاهی خاص به این فرایند دارند. جریان اخوان المسلمین و اسلامگرایان آن را گامی برای تحقق آشتی ملی و پایان ناملایمات اجتماعی می دانند و بر لزوم اجرای آن تأکید دارند. جریان های لیبرال و ملی گرایان نظیر عمروموسی، البرادعی، احمد شفیق در حالی با دیده تردید به این گفت وگوها می نگرند که در عمل برآنند تا این گفت وگوها را عاملی برای امتیازگیری از دولت مبدل سازند. آنها برای گفت وگوها شروطی را مطرح کرده اند که از آن جمله، توجه به مطالبات آنها و نیز تضمین های دولتی برای مصوبات گفت وگوهای ملی می باشد.از دیگر تحولات جاری در مصر را برگزاری انتخابات پارلمانی تشکیل می دهد. انتخابات مجلس نمایندگان برای انتخاب 508 نماینده هر چند در دی ماه 1390 برگزار شد، اما در 26 خرداد 1931 شورای نظامی به ریاست ژنرال طنطاوی با استفاده از حکم دادگاه عالی قانون اساسی انحلال پارلمان را اعلام کرد. بهانه آنها این بود که در انتخابات اصل مستقل بودن یک سوم کرسی ها رعایت نشده است و عملاً انتخابات مردود است.
اکنون در حالی ماه آوریل برای برگزاری انتخابات پارلمان مطرح شده است که صف بندی های سیاسی برای کسب اکثریت کرسی ها میان جریان های اسلامگرا و لیبرال ها در حال شکل گیری است. در این میان چند طیف قابل مشاهده است.نخست، جریان حاکم به ریاست محمد مرسی است که در قالب جریان اخوان المسلمین شکل گرفته است. حزب آزادی و عدالت که اکنون حزب حاکم می باشد با استفاده از ظرفیت های اخوان المسلمین برای کسب 100 کرسی پارلمان تقلا می کند. سلفی ها بخش دیگر انتخابات را تشکیل می دهند. سلفی ها که با حزب النور شناخته می شوند، انشعاب جدیدی به نام حزب الوطن را به عنوان شاخه جوانان النور تشکیل داده اند. آنها در نگاه خود در جمع اسلامگرایانی قرار می گیرند که رو در روی لیبرال ها و ملی گرایان هستند.ملی گرایان و لیبرال ها نیز در چند عرصه مشاهده می شوند که از آن جمله، حزب «وفد جدید» به ریاست السید البدوی، حزب «مصری قوی» به ریاست ابوالفتوح، حزب الدستور به محوریت محمد البرادعی و حزب «کنگره مصر» به ریاست عمروموسی می باشند. آنها ادعاهای لیبرالی و در عین حال ملی گرایانه دارند. نکته قابل توجه آنکه جریان های مذکور در قالب جبهه نجات ملی در حالی حضور در انتخابات به صورت مستقل را اعلام داشته اند که توافق چندانی میان آنها وجود ندارد، چنانکه ابوالفتوح خواستار پاک سازی جبهه نجات ملی از عناصر دوران مبارک است که شامل عمروموسی (وزیر خارجه دوران مبارک و رئیس کنونی حزب کنگره مصر) نیز می شود.
در این میان جریان های بازمانده از دوران مبارک نیز بیکار نمانده و برای حضور در انتخابات تلاش می کنند. مهم ترین این گروه ها احمد شفیق، آخرین نخست وزیر دوران مبارک است که با تأسیس حزب «جنبش ملی» ادعای کسب 100 کرسی پارلمان را مطرح کرده است. بررسی ساختار سیاسی و تحرکات احزاب برای کسب اکثریت پارلمان نشان می دهد انتخابات ماه آوریل، انتخاباتی سخت و دشوار خواهد بود که می تواند تأثیرات امنیتی برای مصر به همراه داشته باشد، به ویژه اینکه برخی کشورهای عربی و غربی و صهیونیست ها نیز نگاه ویژه ای به این انتخابات داشته و برای تشکیل پارلمانی همسو با اهداف خود تلاش می کنند.
چالش های فرارو
مصر در حالی برای تحولات مهمی همچون گفت وگوهای ملی و انتخابات پارلمانی آماده می شود که این کشور برای تحقق اهداف انقلابی مردم با چالش هایی مواجه است.نخست، اختلافات میان جریان های سیاسی که عملاً فضای سیاسی منفی را بر کشور حاکم ساخته است. هر کدام از جریان های سیاسی از اسلامگرایان گرفته تا لیبرال ها و ملی گرایان، دیگری را به تلاش برای کسب قدرت انحصاری متهم می سازند. تبلیغات محافل رسانه ای و سیاسی و غربی موجب شده تا حتی چنین بحث هایی میان اسلامگرایان و ملی گرایان ایجاد شود که تهدیدی برای امنیت ملی و تمامیت ارضی مصر است.
دوم، بحران اقتصادی جاری بر مصر است. از چالش هایی که مردم کشورهایی مانند مصر، لیبی و تونس با آن مواجه هستند ساختار اقتصادی وابسته به بازماندگان حاکمان گذشته و غربی ها است که عملاً آنها را با بحران مواجه ساخته است؛ فرایندی که به رغم رایزنی های منطقه ای و فرامنطقه ای مرسی برای کسب منابع اقتصادی همچنان پیش روی مصر قرار دارد. مخالفان انقلاب مردم مصر برآنند تا از حربه اقتصاد برای انحراف مصر از مسیر انقلابی استفاده کنند.
سوم، تحرکات و مداخلات کشورهای غربی، صهیونیست ها و برخی کشورهای عربی نظیر قطر، عربستان و امارات است؛ آنهایی که به ثمر رسیدن انقلاب مردم مصر را مغایر با اهداف خود دانسته و برای شکست آن تقلا می کنند. نکته مهم در این روند آنکه آنها برآنند تا مصر را به حاشیه هایی وارد سازند که آن را از مسیر انقلاب منحرف کند و عملاً تزلزل منطقه ای آن را رقم زند. هر چند که مصر با رویکرد به فلسطین توانسته تا حدودی جایگاهی منطقه ای کسب کند، اما دشمنان مصر با سوق دادن آن به مقابله با جبهه مقاومت برآنند تا این دستاورد را نابود کنند و مصر را در انزوا قرار دهند. نمود این امر مواضع سوال برانگیز قاهره در قبال سوریه به عنوان یکی از ارکان مقاومت است. هر چند که طیف مذکور برآنند تا با ادعای ترویج تفکرات اخوانی، مصر را در صف مخالفان سوریه قرار دهند، اما حقیقت امر آن است که آنها به دنبال کشاندن مصر به درگیری های منطقه ای و دوری آن از چالش های داخلی هستند. با توجه به گرایش ملت های منطقه به مقاومت، همگرایی مصر با دشمنان سوریه، عملاً انزوای منطقه ای آن را به همراه دارد، چرا که دیگر ملت ها، مصر را الگوی قیام مردمی مخالف غرب و صهیونیست ها ندانسته و به صف بندی در برابر مصر می پردازند. به عبارتی دیگر می توان گفت، حضور مصر در جمع دشمنان نظام سوریه، دامی است برای نابودی مصر و جایگاه انقلابی آن که هزینه های بسیاری برای این کشور به همراه خواهد داشت.