پایگاه بصیرت:در حالی که مواضع قابل تأمل حبیبالله عسگر اولادی در باره موسوی و کروبی مبنی براینکه آنها را سران فتنه نمیداند، همچنان با تعجب توأم با انتقاد دلسوزان نظام و جریانات اصولگرایی همراه است، جریان اصلاحطلب میکوشد با برجستهسازی مواضع اخیر پیر مؤتلفه ضمن ایجاد شکاف بین جریان اصولگرایی، از این چراغ سبز زمینهای برای بازگشت بیسر و صدا و حتی طلبکارانه به نظام پس از فتنه ۸۸ فراهم سازند.گرچه اقدامات ساختارشکنانه و فتنه انگیزانه سران فتنه و اذناب آنها نمیتواند با یک یا چند موضعگیری شبیه آنچه که عسگراولادی اتخاذ کرده مورد چشم پوشی قرار گیرد بلکه عاملان و آمران جرم بزرگ باید روزی در پیشگاه ملت مورد محاکمه قرار گیرند، اما پاسخ حبیبالله عسگر اولادی به نامه هفت اصلاحطلب و نحوه مواجهه اصلاحطلبان با محتوای آن میتواند میزان صداقت و درستی آنها را در رفتار سیاسی شان محک زند.واکنشهای اصلاحطلبان در برابر موضعگیریهای اخیر حبیبالله عسگراولادی، مصداق تام و تمامی برای دو ضربالمثل معروف ایرانی است.اول آنکه آنها از واکنشهای انتقادی و اعتراضی سایر اصولگرایان به سخنان عسگراولادی، آب را گل آلود دیده و پی ماهیگیری برآمدهاند؛ دوم آنکه در جریان نامه نگاری به عسگراولادی و جواب گرفتن از ایشان و حرف و حدیثهای پیش آمده، دعوایی را میبینند که در میانهاش، نرخ خویش را تعیین کنند!اصلاحطلبانی که این ماهها شدیداً پی بهانههایی برای ابراز وجود میگردند؛ آن هم اظهار وجودی که در عین حفظ غرور و ژست اصلاحطلبی، پیشنیه کمی تا قسمتی آمیخته با فتنه هشتاد و هشتشان را تطهیر کند. حتی اگر بشود، نرخ تعیین شده وسط این دعوا را آنقدر بالا ببرند که کار از تطهیر گذشته و اصلاً همه حق را به آنها بدهد! از این منظر، مهمتر از موضع گیریهای شخصی یک سیاستمدار قدیمی که برادریاش با انقلاب اسلامی را سالهاست اثبات کرده است، توجه و بررسی واکنشهای فرصت طلبانه اهالی سرزمین اصلاحات است. واکنشهایی به مصداق همان دو ضرب المثلی که صدر مطلب به آن اشاره شد، با کمی چاشنی جذب حداکثری! مدح سیاسی چپها از یک راست سنتی!
موضعگیریهای عسگراولادی، خیلی زود حتی قبل از آنکه مورد نقد هم حزبیهایش در موتلفه قرار بگیرد، تیتر یک روزنامههای اصلاحطلب شد که هیچ؛ نقد و بررسی و یادداشت هم ضمیمه خبر شد و بهگونهای موضعگیری شد کانه پیرمرد موتلفهای عرصه سیاست، بر خود فتنه ۸۸ و همه حواشی دشمن شادکن آن مهر تأیید زده است! عطاءالله مهاجرانی ناگهان پس از این همه سال که اساساً هیچ آبش با موتلفهایهای راست سنتی در یک جوی نمیرفته، یادش میافتد که «نمیشود آقای عسگراولادی را دوست نداشت» !! یاد قوت و نور ایمان این پیر موتلفه میافتد و در راستای ماهیگیری از آب گل آلود، حتی بزرگان نظام را به پیروی از عسگراولادی فرا میخواند!مهاجرانی عضو اتاق فکر پنج نفره جنبش سبز است و حالا در همه این ماههایی که جنبش سبز عملاً همچون مردهای افتاده در بستر شده، پی راهی میگردد که بگوید هنوز هستیم! این میانه، موضعگیریهای کسی که سمتی هم در نظام ندارد، همحزبیهایش هم در انتخابات مجلس رأی نیاوردهاند، حتی اگر فقط روزنهای برای نفس کشیدنهای سیاسی امثال مهاجرانی باز کند، از آن نمیگذرند! وگرنه که مهاجرانی چپ را چه به دوست داشتن عسگراولادی راست! گرچه عسگراولادی هم جواب این مدح سیاست زده را به خوبی میدهد که بعدتر به آن هم میرسیم. . .
در همه روزهای گذشته، روزنامههای اصلاحطلب کوشیدند تا از حواشی موضعگیری جنجالی، تنور خودشان را گرم کنند. آنها از آنچه «باز شدن باب گفت و گو» نامیدند، استقبال کردند؛ گویی که باب گفت و گو تاکنون بسته بوده و رقبای سیاسی اینان هم مقصر بودهاند! اصلاحطلبان میکوشند که بگویند عسگراولادی، اهل انصاف و مدارا و گفت و گو و... است و سایر اصولگرایان بیبهره از آن هستند.اینها همان ماهیهایی است که دارند از آب گل آلود میگیرند و این میان با تیترهای جنجالی و القای جدایی عسگراولادی از اصولگرایان و حتی موتلفه و جدا دانستن حساب عسگراولادی با سایرین، در مقام جذب کسی به درون جناح خود هستند که خود او را پیر موتلفه مینامند! اصلش باید اذعان کرد جذب حداکثری را بیش از اصولگرایان بلد هستند.فقط این بار به کاهدان زدهاند! این شد که حتی نامه آن هفت اصلاحطلب به عسگراولادی هم با جوابی که عسگر اولادی داد، تیری شد که به دیوار خورد! گرچه اصلاحطلبان سعی کردند این دیوار بلند میان خود و عسگراولادی را نبینند، وقتی که او در جواب نامهشان مینویسد: «بنده سؤالم این است دست اخلاص، مودت و صداقت رهبری را چرا اعتنای لازم نکردید و رهبری را در این وادی یاری نکردید؟
رهبری حتّی حضور یک سرباز را در خیمه انقلاب غنیمت میداند اما متأسفانه بخشی فوج فوج از این خیمه خارج شدند و اکنون که عزم بازگشت دارند نمیخواهند با اعلام آن دوستداران انقلاب را خوشحال کنند؛ ولی اکنون صراحت لهجه و بیان و قلم ضرورت دارد. لذا برادرانه توصیه میکنم رهبری معظم انقلاب را فصل الخطاب و قائمه این نظام بدانیم.»
از این قسم سؤالات در جواب او به نامه اصلاحطلبان بسیار است که اصلاحطلبان ترجیح دادند نشنوند و بگذرند!
ذکاوت سیاسی عسگراولادی
نباید از نظر دور داشت که این سو هم، در میان اصولگرایان شاید واکنشها با افراطهایی همراه بود. عسگراولادی، گرچه اشتباه کند، گرچه در مقام تئوری موردی با غالب اصولگرایان همسو نباشد، اما نمیتوان اذعان نداشت که او، یکی از اصولگرایانی است که دل در گرو ولایت دارد و با هرچه اختلاف، باز هم همه اصولگرایان زیر سایه رهبری، وحدتی غرور آفرین خواهند داشت. عسگراولادی آنقدر ولایتمدار و کارکشته و برخوردار از ذکاوت سیاسی هست که واکنشهای اصلاحطلبان و شعفشان از مواضع اخیر خودش را به خوبی مدیریت کند و مقهور دو تا مدح سیاستزده سطحی نشود.شاید از همین روست که خطاب به مدح غلوآمیز و سیاسی مهاجرانی، مینویسد: «... در همین جا هم فرصت را غنیمت میشمارم و چند کلمه با آقای مهاجرانی گم شده در راه صحبت میکنم؛ به ایشان عرض میکنم شما در این مملکت الهی وزیر بودی، وکیل بودی و معاون رئیسجمهور بودی و با حقوق مکفی که داشتی با عزت و افتخار زندگی میکردی، این همه نعمت را گذاشتی و رفتی حقوق بگیر بیبی سی شدهای و یک جیرهای احتمالی هم از شاه عربستان میگیری.کلاه خودت را قاضی کن ببین چی به دست آوردهای و چی از دست دادهای! ولایت امام و رهبری را رها کردی و رفتی ولایت بیبی سی را پذیرفتی! اگر به خدا و قیامت اعتقاد داری که اینجانب خلاف آن را به شما نسبت نمیدهم، یک پاسخی برای روز حساب مهیا کن. میدانم در این دنیا جوابی نمیتوانی داشته باشی لذا شما را به آن دنیا حواله میدهم...»
جوان