وجه ممیزه انقلاب اسلامی با انقلابهای دنیا
ما امروز در یکی از حساس ترین و پیچیده ترین و به تعبیری خطرناک ترین و در عین حال امیدبخش ترین موقعیت ها و شرایط انقلاب اسلامی به سر می بریم. حقیقتاً انقلاب ما انقلاب شعور و آگاهی بود. یک انقلاب حیات بخش در حوزه آگاهی، انقلابی برای از بین بردن فضای جهل و تیرگی در ذهنیت امت های مسلمان، به خصوص امت مسلمان ایران، که این، وجه ممیزه انقلاب اسلامی با دیگر انقلاب های دنیا است که مساحت ذهنی و قلبی یک ملت را با آرمان های یک رهبر در بستر یک منظومه اعتقادی عظیم و عمیق و محکم و ژرف پیوند می زند و با ایجاد یک موج میراناپذیر از آرمان و تفکر و اندیشه متعالی، قطب بندی قدرت جهانی و موازنه قدرت در حیات بشری را تغییر می دهد.
همه انقلاب های گذشته عالم که بر منطق جهان بینی مادی و بر باورها و اعتقادات غیرالهی استوار بودند با گذر زمان، دچار تحلیل و فرسایش و استهلاک و میرایی و به سرعت در نظم موجود جهانی هضم شدند. خط اثر این انقلاب ها نه در زمان و نه در جغرافیا وسعتی پیدا نکرد. انقلاب کبیر فرانسه، انقلاب روسیه، انقلاب چین، کوبا و الجزایر و ... در هر نقطه ای، شما انقلاب ها را مطالعه کنید، با گذر زمان، می بینید که آن انقلاب ها دچار میرایی شدند. چرا، چون هیچ یک از اینها بر یک اعتقاد الهی سازگار با فطرت الهی استوار نبودند.
خمیرمایه حیات جاودانه هر انقلابی، زیربنای اعتقادی آن است، اما انقلاب اسلامی ایران با گذر زمان دارای شعاع اثر بیشتر و بیشتری شد. این انقلاب به دلیل اینکه فضای ذهن و دل مردم را با اندیشه های آسمانی پیوند زد و توانست اندیشه ها و تفکرات و آن انوار مقدس آسمانی وحی را با واقعیت هایی در زمین پیوند بزند، موجد یک جریان پایان ناپذیر قدرتمندی از یک تفکر جهان پسند و جهان پدید شد، یعنی یک منظومه تمدنی ارائه داد که به سرعت از مرزها عبور کرد و جغرافیا و ژئوپلیتیک نتوانست این اندیشه الهی را در درون مرزهای آن محصور کند.
عواملی که سبب ثبات و پایداری جامعه در سخت ترین شرایط برای به دوش گرفتن سختی های ناشی از این انقلاب بزرگ شد. دو عنصر ایمان و آگاهی بود. تجربیات تاریخ دور و نزدیک ما نشان داده، سه عامل جهل، ترس و طمع، عامل بدبختی امت ها و ملت ها است. جریانات صدر اسلام هم همین را ثابت می کند. رخدادهای تلخ جهان اسلام همه ناشی از حاکمیت این سه عنصر بر فضای ذهنی جامعه صدر اسلام است، وگرنه نباید حادثه عاشورا اتفاق می افتاد.
عوامل فروپاشی امپراتوریها
تاریخ جهان نیز نشان داده که امپراتوری های بزرگ هم بر اثر این عوامل فرو پاشیده و می پاشند. چرا امپراتوری روم فروپاشید؟ امپراتوری ایران، بریتانیا، اسپانیا، پرتغال، هلند، فرانسه، آلمان و روسیه. تقریباً عوامل مشترکی در فروپاشی این امپراتوری های بزرگ سهیم بوده که وقتی آنها را دسته بندی می کنند به چند عامل می رسند که ما امروز از زاویه همین عوامل فروپاشی امپراتوری آمریکا را هم پیش بینی می کنیم. مطمئنیم که بر اساس سنت های الهی و قواعد عمومی تاریخ، فصل زوال قدرتی مانند آمریکا هم آغاز شده است. این امپراتوری ها به چند دلیل فروپاشیدند. یکی اینکه، هنگامی که هزینه ابرقدرتی بر دستاوردها و درآمدهای آن پیشی گرفت، امپراتوری به سراشیبی سقوط می افتد.
نکته بعدی، سقوط ارزش های اخلاقی است. هم امپراتوری روم به این دلیل فروپاشید و هم امروز آمریکا به چنین بحرانی دچار است. خودشان می گویند ما غرق در کوهی از گناه هستیم. این سقوط ارزش های اخلاقی است.
نکته بعدی، فقدان یک منطق قوی در مدنیت سیاسی است. یعنی فروپاشی مدنیت سیاسی در خانه.
شما ملاحظه می کنید که در غرب کم کم مدنیت در حال فروپاشی است. یعنی ما با یک پدیده جهالت مدرن روبه رو هستیم. جهل مدرن، ظواهر مادی زندگی را شیک می کند، اما آن را از محتوای انسانی و اخلاقی خالی می نماید. چنین جامعه ای مانند یک انسان هیکل مند است، که دچار پوکی استخوان است و به همین دلیل، تمام نظریه پردازان علوم سیاسی که دارای اندیشه های معتبر تاریخی هستند. می گویند امپراتوری های بزرگ به شکل غافلگیرکننده و ناگهانی فرومی پاشند چون از درون تهی می شوند.آنها سازه های عظیمی از قدرت را در اختیار دارند،اما وقتی که آن پیکره داخلی، قادر به تحمل این پیکر عظیم نیست، از درون دچار فروپاشی می شود. اگر دقت کنید شوروی هم بسیار غافلگیر کننده فروپاشید. تنها کسی که توانست با رویت ملکوتی زمان این فروپاشی و آثار آن را تشخیص بدهد، حضرت امام(ره) بود.
معیار تشخیص و آگاهی
پس نکته مهم این است که اگر بخواهیم انقلاب مان پایدار و با دوام بماند، باید زیربنا و شالوده تفکر و بینش و نگرش و طرز تلقی و جهان بینی و اعتقاد و باور جامعه را مستحکم کنیم. ما همه در انقلاب خودمان تجربیاتی داریم که اگر جامعه از مدار آگاهی و روشنگری خارج شود و یک جهل مقطعی بر آن عارض شود، اندیشه های ولی فقیه جریان پیدا نکند، در بستر ذهنیت جامعه ممکن است قدرت انتخاب های مردم و قدرت تشخیص شان دچار اغتشاش شود و با پدیده ای روبه رو شوند که به اصطلاح به آن گم کردن جهت می گویند. تنها یک ستاره در آسمان است که هر لحظه ای از شب پیداست و در تاریکی فقط آن ستاره است که جهت شمال را نشان می دهد. از هر نقطه ای از عالم که بایستید آن ستاره، جهت را نشان می دهد.
کسانی که به آن نگاه می کنند هیچ وقت دچار فریب نمی شوند، اما بقیه ستاره ها را شما نگاه کنید در هر لحظه ای از شب تغییر موقعیت می دهند و هرگز نمی شود با اتکا به آنها یک جهت ثابتی را پیدا کرد. این ستاره همان اندیشه های امامت و ولی فقیه است که نورافشانی می کند. به نظر می رسد که راز استحکام و مقاومت جامعه ما در این سطح و ماهیت از آگاهی نهفته است. وقتی معیارهای محکمی برای تشخیص مردم وجود نداشته باشد، ممکن است آنها در هر گردابی از اندیشه های ناسالم گرفتار شوند و احساس کنند دارند مسیر درست را انتخاب می کنند.
به هم خوردن میدان موازنه
امروز دنیای استکبار از موقعیت های برخورد راهبردی تغییر سطح داده و در فضاهای عملیاتی درگیر شده است. یک زمانی آمریکایی ها نیابتاً در موضوعات با ما درگیر می شدند، در میدان های مدیریت راهبردی می نشستند و اروپا، اعراب و جریانات داخلی را بسیج می کردند و ما با آنها به شکل غیرمستقیم درگیر بودیم. ولی اینها امروز تغییر موقعیت داده اند و با همه ظرفیت شان در سطح عملیاتی در حال برخورد با ما هستند. دشمن امروز به طور کامل همه قدرت سیاسی اش را برای انزوای ما به کار گرفته است. اما توان دشمن در منزوی کردن سیاسی ما بیش از این نیست. چون میدان موازنه به هم خورده است. این قدرت یکه تازی و عمل یک جانبه آمریکا از بین رفته است.
در تحریم اقتصادی هیچ کشوری را در تاریخ پیدا نمی کنید که با این شدت از همه قدرت های بزرگ اقتصادی عالم در محاصره و تحریم قرار گرفته باشد که اجازه جابه جایی یک دلار را در هیچ یک از بانک های جهانی به او ندهند. امروز آمریکایی ها مستقیم جریان گردش مالی را در همه بانک هایی که با ما ارتباط دارند، تعقیب می کنند. اینها واقعیت هایی است که محیط امروزین امنیت مالی، امنیت فرهنگی و اجتماعی، تحولات سیاسی و اقتصادی ما را شکل می دهد چه قدرتی در این کشور شکل گرفته که می تواند در چنین میدان خطرناک و پیچیده موازنه قدرت را به نفع خودش محفوظ نگه دارد.
تضاد روندها با راهبردها
یکی دیگر از شاخص های زوال قدرت غرب و آمریکا این است که روندها، متضاد با راهبردها شود، این مفهومش زوال است. الآن در مورد آمریکا دقیقاً متوجه می شوید که این کشور بسیاری از تکیه گاه های ژئوپلیتیک خود را در جایی که قلب عالم شناخته می شود از دست داده است و روندی به نام بیداری اسلامی شکل گرفته است که کاملاً با راهبرد آمریکایی ها که مهار جهان اسلام است، متضاد است. امروز مهار دنیای اسلام از دست آمریکایی ها خارج و پیکره حیات سیاسی آمریکا در منطقه دچار فلج مغزی شده است، یعنی قادر نیست رفتارهای بیرونی را با الگوهای ذهنی خودش تطبیق دهد. درست است که هنوز آمریکا برترین قدرت اقتصادی جهان است، اما تحلیل اقتصادی یک قدرت در یک نقطه مهم نیست، روند این قدرت مهم است که آنها اکنون با زوال شاخص های قدرت اقتصادی روبه رو هستند.
در اروپا وضع از این هم بدتر است و این در حالی است که این ها از نظر اقتصادی کاملاً با هم یکپارچه هستند و این بی تعادلی اقتصادی بازگشت ناپذیر است. آمریکایی ها همیشه فکر می کردند وقتی وارد جنگ می شوند به رونق اقتصادی می رسند، اما این بار برعکس شده است، همیشه دیگران هزینه می کردند، آمریکایی ها سود می بردند، این بار آمریکایی ها هزینه می کنند، دیگران سود می برند. نمونه آن کشور عراق است که آمریکایی ها در آن هزینه ها کردند؛ هزینه های نظامی صدها میلیارد دلاری (یعنی به اندازه درآمد 30 سال دلارهای نفتی عراق) اما سودی برای شان نداشت. این هم یک شاخص زوال است.
حاکمیت سنت الهی بر روند تحولات
انقلاب اسلامی به شکلی حرکت کرد که آمریکایی ها هر چه تحول سیاسی تولید کردند ناخودآگاه دستاوردهای آن متوجه انقلاب شد. اصلاً این با هیچ معیار و منطق عادی و مادی قابل توجیه نیست، الا اینکه یک منطق الهی از جنس سنت های خداوندی بر روند تحولات حاکم می شود که دشمن هرچه عمل می کند، منافع او به جیب اسلام و انقلاب اسلامی می رود الآن نظام اسلامی ما واقعاً یک نظام معتبر است. من سرتیترها و مقالات این دشمنان را همیشه می خوانم، با تفکر آنها نسبت به خودمان آشنا هستم. به ما به چشم یک نظام اندیشمند، هوشمند، دارای قوه عاقله مرکزی، دارای یک سیستم مدیریت عالیه نگاه می کنند و این به یک عمل بازدارنده تبدیل شده که قدرت ائتلاف سازی دشمن علیه ما را گرفته است.
نکته بعدی این است که هرگاه فاصله بین تصمیم و اقدام طولانی شد، بدانید قدرت فروکش کرده است. در موضوع سوریه ما این را می بینیم. الآن دو سال است که می خواهند به سوریه حمله کنند، اما نمی توانند و قدرتش را ندارند. امروز قدرت سیاسی خارجی و قدرت نظامی ما از هر زمانی بیشتر است. اعتماد ملت به نظام و رهبری از هر زمانی قوی تر است. ما آلان دیگر از تجربه فتنه 88 درس های بزرگی گرفته ایم، هر چند دشمن هم تجربیاتی آموخته ، ولی ما در شرایطی که غافلگیر شدیم، موفق شدیم، اما الآن دیگر غافلگیر نمی شویم.
ان شاء الله مردم در انتخابات آینده با روشنگری و کالبدشکافی سیاسی که انجام می گیرد با تطبیق اندیشه های ولی فقیه با افراد، یک انتخاب دقیق و درست داشته باشند و نفرات بعدی بتوانند با اجرای اندیشه های ایشان در میدان عمل، کارآمدی نظام را اضعافاً کثیراً کنند.