تنها یک دین و یک راه مستقیم
پلورالیسم و کثرت گرایی دینی، پیش فرض خود را تکثر ادیان و تنوع حق قرار می دهد؛ ولی قرآن، بیانگر آن است که تنها یک دین و یک راه مستقیم داریم. این نکته علاوه بر ابتنای بر استدلالات عقلیه، با آیات و روایات مختلف و متعددی نیز تأکید و تأیید می شود. در سراسر قرآن اصرار عجیبی است که دین، از اول تا آخر جهان، یکی بیش نیست و همه پیامبران، بشر را به یک دین دعوت کرده اند. در سوره شورا، آیه مبارکه 13 چنین آمده است: خداوند برای شما دینی قرار داد که پیشتر به نوح توصیه شده بود و اکنون بر تو وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی نیز توصیه کردیم... قرآن در همه جا نام این دین را که پیامبران از آدم تا خاتم، مردم را بدان دعوت می کرده اند، اسلام می نهد.(1)
به علاوه قرآن هرگز کلمه دین را به صورت جمع (ادیان) نیاورده است. از نظر قرآن، آنچه وجود داشته، دین بوده نه ادیان... قرآن کریم که دین خدا را از آدم تا خاتم یک جریان پیوسته معرفی می کند نه چند تا، یک نام روی آن می گذارد و آن اسلام است. البته مقصود این نیست که در همه دوره ها، دین خدا با این نام خوانده می شده است و با این نام در میان مردم معروف بوده است، بلکه مقصود این است که حقیقت دین دارای ماهیتی است که بهترین معرف آن، لفظ اسلام است و این است که می گوید: « ان الدین عند الله السلام»(2)
بنابراین مطابق با ادبیات قرآنی، روشن می شود که دین حق در هر زمانی یکی بیش نیست و بر همه کس لازم است از آن پیروی کند. این اندیشه که میان برخی از مدعیان روشنفکری رایج شده است که می گویند همه ادیان آسمانی از لحاظ اعتبار در همه وقت یکسانند، اندیشه نادرستی است؛ البته صحیح است که میان پیامبران خدا اختلاف و نزاعی وجود ندارد؛ پیامبران خدا همگی به سوی یک هدف و یک خدا دعوت می کنند؛ آنان نیامده اند که در میان بشر فرقه ها و گروه های متناقض به وجود آورند؛ ولی این سخن به این معنا نیست که در هر زمانی چندین دین حق وجود دارد و طبعاً انسان می تواند در هر زمانی، هر دینی را که می خواهد بپذیرد؛ بر عکس معنای این سخن این است که انسان باید همه پیامبران را قبول داشته باشد... پس لازمه ایمان به همه پیامبران، این است که در هر زمانی تسلیم شریعت همان پیامبری باشیم که دوره او است و قهراً لازم است در دوره ختمیه به آخرین دستورهایی که از جانب خدا به وسیله آخرین پیامبر رسیده است، عمل کنیم.
قرآن کریم در همین رابطه می فرماید: «و من یبتغ غیر السلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخره من الخاسرین»(3)؛ هرکس غیر از اسلام دینی بجوید، هرگز از او پذیرفته نمی شود و او در جهان دیگر از جمله زیانکاران خواهد بود.
حال اگر گفته شود که مراد از اسلام، خصوص دین ما نیست، بلکه منظور تسلیم خدا شدن است و به عبارتی صراط مستقیم نداریم؛ بلکه صراط های مستقیم صحیح است. پاسخ این است که البته اسلام همان تسلیم است و دین اسلام همان دین تسلیم است ولی حقیقت تسلیم در هر زمانی شکلی داشته و در این زمان، شکل آن همان دین گرانمایه ای است که به دست حضرت خاتم الانبیا(ص) ظهور یافته است و قهراً کلمه اسلام بر آن منطبق می گردد و بس.(4)
استا شهید مطهری با استمداد از مباحث فلسفی و قرآنی به بیان زیر ثابت می کنند که تنها یک شاهراه و خط سیر به سوی سعادت، فرا روی انسان ها گشوده شده است:
«از نظر قرآنی سیر تکاملی جهان و انسان و اجتماع یک سیر هدایت شده و هدف دار است و بر روی خطی است که «صراط مستقیم» نامیده می شود و از لحاظ مبدأ و مسیر و منتها مشخص است. انسان و اجتماع متحول و متکامل است؛ ولی راه و خط سیر مشخص و واحد و مستقیم است: «و أن هذا صراطی مستقیماً فاتبعوه و لاتتبعوا السبل فتفرق بکم عن سبیله ذلکم وصاکم به لعلکم تتقون».(5)
پلورالیسم در مکتب اسلام
پلورالیسم در مکتب اسلام پذیرفته نمی شود. در قرآن کلمه سبیل جمع بسته شده؛ سبل ربک؛ (نحل،69)، یعنی راه های رسیدن به خدا فراوان است ولی تنها یک راه به حق ختم می شود؛ لذا هیچ گاه کلمه «صراط» جمع بسته نمی شود و فقط صراط به کلمه مستقیم متصف شده است؛ «صراط المستقیم».
راه هایی که حقانیت دارند به صراط مستقیم ختم می شوند و نه هر راهی. در پلورالیسم بحث حقانیت از بحث نجات جداست. دین حق فقط یکی است که آن هم اسلام است؛ «رضیت لکم الاسلام دینا»(مائده،3). ولی نمی توان گفت هر که مسلمان است فقط اهل نجات است. بنا به دلایلی ممکن است شخص غیرمسلمانی اهل نجات شود و به بهشت رود. در عین حال که در زمان هریک از انبیای عظام از سوی حق تعالی مردم آن زمان، امر به ایمان آوردن به آن پیامبر می شدند، ولی وقتی دین مبین اسلام آمد که کامل ترین دین است و با تمام ادله عقلی و نقلی حقانیتش ثابت شده است دیگر دلیلی بر پذیرش دین دیگر وجود ندارد. ولی چنانچه شخصی ولو در زمان اسلام مستضعف فکری واقع شد و نتوانست با اسلام آشنا گردد نمی توان گفت حتماً اهل دوزخ است و راه نجات بر وی بسته است.(6)
شاید وجود برخی از اختلافات در استنباطات فقهی سبب شده است که برخی از هواداران تکثرگرایی دینی بین اسلام و پلورالیسم ارتباطی مشاهده کنند، در حالی که این مقوله هیچ ارتباطی با پلورالیزم دینی به معنای دقیق کلمه ندارد؛ بلکه این اختلافات در ناحیه فهم و معرفت دینی است و در چارچوب آیین واحد و متدولوژی معرفتی واحد قرار می گیرد. ضمن اینکه، اصولاً پلورالیزم دینی، تکثر را در اصل دین روا می دارد. بر این اساس، ذکر چند نکته در باب قرائت های مختلف از دین می تواند به پاسخ این شبهه کمک کند:
1- همه معارف دینی اختلاف بردار نیستند؛ بلکه اساساً معارف دینی را می توان به دو بخش؛ ضروریات و قطعیات دین و مسائل غیرقطعی و غیرضروری تقسیم کرد که مسائل ضروری و قطعی دین ازجمله: اصل توحید، اصل نبوت، وجود نماز و... جای هیچ گونه تکثر و اختلاف قرائت ندارد. اما آیا می توان در قنوت نماز دعا را به غیر زبان عربی خواند یا نه؟ این مسئله قطعی و ضروری نیست و ممکن است دلایل معتبر کشف و استنباط حکم ابهاماتی را برای متخصص در استنباط پدید آورد و لاجرم موجب دو استنباط متفاوت شود. بنابراین اگر اختلافی هست، در حوزه غیرضروریات و غیر قطعیات است. البته این امور نیز درجات مختلفی دارند و برخی ادله ظنی معتبر نسبتاً واضح و روشنی دارند که مانع اختلاف فهم و استنباط می شود ولی هر اندازه یک موضوع فاصله بیشتری با قطعیات پیدا کند و ابهامات افزون تری داشته باشد، به طور طبیعی در دام اختلاف برداشت بیشتری قرار می گیرد.
2- وجود اختلاف در پاره ای از فهم ها و قرائت ها لزوماً به معنای حقانیت یا بطلان همه آنها نیست؛ به طور قطع در میان دو فهم متناقض یکی صادق و دیگری کاذب است. نه هر دو را صادق توان دانست و نه هر دو را کاذب. ضمن این که، برای تمییز قرائت صواب از ناصواب باید به منطق خاص فهم و تفسیر و استنباط نصوص دینی و درک عالمانه از دین - که متکی به رهنمودهای قرآن، پیامبر(ص) و ائمه(علیهم السلام) است - رجوع کرد.
* پینوشتهای در دفتر نشریه موجود است.