1- پیش از پیروزی انقلاب اسلامی
سازمان در ابتدای تأسیس، اعتقادی به عضوگیری از زنان نداشت. پس از چندین سال از تأسیس، یعنی از سال های 94-84 به بعد به فکر افتاد که از زنان نیز عضوگیری کند. این عضوگیری به دو دلیل، یکی پوشش برای خانه های تیمی و دیگر ارضای نیازهای جنسی اعضای سازمان بود. از آن جا که اعضا بدون نظر سازمان حق ازدواج نداشتند و اکثریت اعضا را نیز مجردها تشکیل می دادند وظیفه اصلی زنان عضو در سازمان، ارضای نیازهای جنسی اعضا شد.
دوری دختران و زنان از خانواده، زندگی در خانه های تیمی با پسران مجرد، انواع و اقسام لباس پوشیدن و آرایش کردن به بهانه عادی سازی خانه های تیمی سبب شده بود که خانه های تیمی از مرکزیت مبارزه علیه امپریالیسم و رژیم شاه تبدیل به قلعه شود و این دختران بخت برگشته که به امید مبارزه با رژیم شاه وارد تشکیلات شده بودند ناگهان چشم باز می کردند و متوجه می شدند که ناخودآگاه تبدیل به فاحشه هایی شده اند که هر چند روزی در آغوش کسی هستند و هیچ راه پس و پیش ندارند.
وحید افراخته از کادرهای بالای سازمان، عضوگیری از زنان را این گونه بیان می کند:
1- داشتن پوشش و محمل مناسب جهت خانه های تیمی، عملیات شناسایی و نیز کنترل امنیت قرارها؛ 2-یکدست کردن نسبی ترکیب جنسیتی سازمان؛ 3- رقابت با چریک های فدایی خلق؛ 4- حل مشکل جنسی کادرها و اعضای تشکیلات.(1)
به مرور زمان سازمان ترفندهای جدیدی را برای شکار دختران به کار می برد. کسانی که نام مجاهدین خلق را نشنیده بودند به بهانه کلاس قرآن و امثالهم شکار و به خانه های تیمی کشانده می شدند. سازمان به این نیز قانع نبود و با حیله های عجیبی زنان را از شوهران خود جدا می کرد یا آنها را مجبور می کرد که شوهران خود را به قتلگاه بکشانند و پس از کشتن شوهر، مجلس بزم می آراستند که نمونه آن، همسر شریف واقفی بود.
در این میان، رهبران سازمان گوی سبقت را از دیگران ربوده بودند. رضا رضایی از رهبران سازمان، با دختران جوان سازمان در یک خانه مانند عروس و داماد، ماه عسل خود را سپری می کرد؛ به گونه ای که تعدادی از اعضای سازمان در خدمت او بودند که او چه کسی را طلب می کند. بهرام آرام به ظاهرسازی نیز اعتقاد نداشت، به گونه ای که یکی از زنان شوهردار سازمان از او حامله بود و در زندان زایمان کرد. تقی شهرام که اعجوبه این کار بود، همیشه چندین زن در کنار او بودند و او اصرار داشت که باید همیشه دو زن به عنوان محافظ در خدمت او باشند. حداقل پنج نفر از زنان سازمان که با او ارتباط داشتند به طرز نامعلومی کشته شدند.
برای اینکه ثابت شود نگاه سازمان پیش از انقلاب به زنان چگونه بوده، باید گفت که فقط یک زن در زمان شاه به جوخه اعدام سپرده شد. نام این زن منیژه اشرف زاده کرمانی بود. سازمان صلاحیت شوهر او را رد کرد و زن را مجبور نمود که از شوهرش طلاق بگیرد. او می گوید: «آنچه بیشتر مورد نظر من است، آن است که شرح کوتاهی از فساد اخلاقی، انحطاط، تزویر و دورویی و آلت دست بیگانه شدن اکثر به اصطلاح رهبران را بیان کنم. فساد اخلاقی اعضای گروه در ایجاد رابطه نامشروع با زنان و دخترانی که به همکاری جلب می شدند [بود]... از جمله اولین تعلیماتی که به هر زن یا دختری که با گروه در ارتباط قرار می گیرد می دهند، دروغگویی به خانواده، چگونگی فرار از خانه و جدا شدن از خانواده اش است. در جای دیگر، رهبری گروه به اعضای متأهل دستور می دهد که از زن یا شوهر خود جدا شوند و چنانچه زن و شوهری حاضر به این کار نشوند با بدگویی از یکی، دیگری را وادار به جدایی می کنند و آینده فرزندان آنها به هیچ وجه مورد نظر نیست.»(2)
بقیه کشته شدگان زن سازمان به دلایل اینکه همه هستی خود را از دست داده بودند یا خودکشی کردند یا به طرق مختلف کشته شدند. جالب است که سازمان به زنان عضو هیچ آموزشی نداده بود، بلکه فقط دو قرص سیانور برای خودکشی در اختیار آنها می گذاشت و آنچنان پل های پشت سر این بخت برگشتگان را خراب می کرد که هیچ راهی جز تبعیت بی چون و چرا نداشتند و سرانجام به جایی می رسیدند که تنها راه چاره را خودکشی می دیدند.(3)
2- پس از پیروزی انقلاب اسلامی
پس از انقلاب با شعارهای جذاب و پرطمطراق اینکه «زنان باید کاری زینبی کنند» پای دختران جوان و ناآگاه به سازمان باز شد. سازمان، با تجربه ای که داشت، توانست در اندک زمانی با آموزش های خاص از احساسات و عاطفه آنها کمال استفاده را بنماید و سپس تحت عنوان کار انقلابی، دختران جوان را به خیابان ها و چهارراه ها بکشاند و با قرار دادن دختران و پسران جوان در کنار هم و تشویق آنها به داشتن روحیه مردانه، بیشترین استفاده ابزاری را از آنها بنماید. در همان سال های اولیه انقلاب نیز سازمان بار دیگر خانه های تیمی را بر پا کرد و دختران و پسران را در کنار هم قرار داد.
شخص رجوی در استفاده نامشروع و ابزاری از زنان گوی سبقت را از دیگر رهبران ربود؛ به گونه ای که روزنامه جمهوریت ترکیه از وی به نام «فرمانده همیشه در حجله» یاد کرد. اوج این استفاده ابزاری از زنان از سال 64 به بعد بود. رجوی به دو دلیل، یکی اینکه تمام قدیمی ها را از اریکه قدرت به پایین بکشد و خطر کودتا را برطرف کند و از طرف دیگر برای جلوگیری از نفوذ مأموران جمهوری اسلامی به سازمان، پای زنان را به مسئولیت های بالای سازمان باز کرد. همه جریان های سیاسی، دولت ها و ارگان های بین المللی می دانستند که این عنوان ها هیچ و پوچ است و رجوی برای شکست رقبای خود این کار را انجام داده است. با این حال او توانست کسانی را در کنار خود قرار دهد که هر وقت نام مسعود می آید، گریه کنند. سازمان در نشستی به نام طلاق، حکم طلاق همه زنان را صادر نمود و همه آنها را مربوط به رهبری دانست. «راستگو» از اعضای سابق سازمان می گوید:
«سازمان خانواده را قبول نداشت و درصدد بود که به کلی آن را از بین ببرد. ازدواج هایی که تا آن زمان در سازمان صورت گرفته بود به دو نوع تقسیم می شد: 1- ازدواج هایی که به دستور تشکیلات صورت پذیرفته بود در آنها از عشق و عاطفه خبری نبود. هرگاه سازمان اراده می کرد آنها را جدا می کرد. هدف این ازدواج های مصلحتی ارضای تمایلات جنسی مردان مورد اعتماد رجوی بود و نه بیشتر از آن. 2- ازدواج هایی که در ایران و در فاز سیاسی صورت گرفته بود. سازمان تمام تلاش خود را به کار گرفت تا ذهن افراد متأهل را کم کم برای انحلال جمعی و اجباری خانواده ها آماده کند. که این کار نیز با نشست طلاق حل شد. از آن به بعد نیز همه ازدواج ها باید با اجازه سازمان باشد. آنچه بیشتر رقت بار بود این بود که دختران 15- 14 ساله سازمان به عنوان سرباز کوچولو به ازدواج نفرات اصلی سازمان مجاهدین درمی آمدند و به عنوان ارضاکننده تمایلات جنسی نیروهای وفادار به رجوی مورد سوء استفاده قرار می گرفتند.(4)
به عبارت دیگر نگاه سازمان به زنان، نگاه به یک خانه فساد بزرگ است که تصمیم گیرنده اصلی آن رجوی است منتها تحت عناوین پرطمطراق که رهبری سازمان در خلق این عنوان ها استاد است. از عناوین شرکت زنان در اردوهای سازندگی، میلیشا و دیدن آموزش نظامی، شرکت در ارتش آزادی بخش و انقلاب طلاق و... که مشترک بین زنان و مردان بود تا اعلام رهبری نوین و ازدواج ایدئولوژیک مریم و مسعود و معرفی مریم به عنوان مسئول اول و اعلام 24 زن در شورای رهبری و انتخاب مریم به عنوان رئیس جمهور و تعداد زیادی از زنان دیگر به عنوان مسئول اول و هم ردیف او و هماهنگ کننده و معاون مسئول اول که مانند یک سریال دنباله دار ادامه دارد.(5)
بدتر از موارد پیشین، دوران پس از حمله آمریکا به عراق بود. سازمان برای اینکه بتواند دل سنگ آمریکایی ها را نرم کند، سعی می کرد از احساسات زنان استفاده کند. یا میهمانی هایی را برای آمریکایی ها در قرارگاه زنان در مقر اشرف برگزار می کرد که آنها رغبت فراوانی برای این کار از خود نشان می دادند. که البته این اقدامات سازمان بسیار هم موثر و کارساز بود.(6)
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.