در مورد ویژگىهاى شخصیتى شهید آوینى و توانایىهاى هنرى ایشان از وجوه مختلف صحبت شده است و بعضا به ظرفیتهاى ایشان در کارگردانی، در مستندسازى و در حوزههاى “پرداخت تئوریک به مسائل ادبی” توجه شده است. اما یک وجه از شخصیت ایشان که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، ظرفیتهاى اندیشمندانه ایشان است که وى را بهعنوان فرزند آرمانهاى انقلاب اسلامى و متفکر دوران گذار قرار مىدهد. متفکر دوران گذار یعنى چه؟ دوران گذار از چه چیزى به چه چیزی؟ عصر ما و زمانه ما، زمانهاى که شاید بتوان گفت با ظهور پست مدرنیسم، در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 آغاز مىشود را مىتوان عصر گذار نامید. پست مدرنیسم اساسا دوران بحران تفکر مدرن است. دورانى است که مدرنیته به انکار خودش برمىخیزد و ارزشها و مفروضات اساسى آن و باورهاى مبنایى آن مورد انکار و سوال قرار مىگیرد. وقتى این انکارصورت مىگیرد به چه معناست؟ این انکار به این معناست که یک تمدنى که برپایه مفروضات مدرن بنا شده است، حالا به تمامیت و روزگار پایان خود رسیده و در حال نفى کردن خودش است. دورهاى که با این نفى شروع مىشود دوران گذار است. گذار از یک صورت تمدنى به صورت دیگر، متفکرانى هم که در این دوره ظهور مىکنند بهعنوان مثال مارتین هایدگر یا میشل فوکو و یا دریدا به همه اینها که نگاه کنید این خصیصه گذارمندى را در آنها مىبینید، یعنى این ویژگى که در حال سخن گفتن از پایان یک دورهاى هستند و به گونهاى مبهم از یک چشماندازى در آینده هم حرف مىزنند. البته متفکرین پست مدرن عمدتا در وجه سلبى و نفى قدرت صحبت مىکنند و خیلى توجهى به جنبه ایجابى قضیه ندارند. اگر ما به شهید آوینى و اندیشههاى او از منظر رویکردى که نسبت به انقلاب اسلامى داشت نگاه کنیم، مىبینیم که ایشان هم یک متفکر دوران گذار است با این تفاوت که آنچه که ایشان مىبیند و یا تصویر مىکند بهطور ایجابى بسیار بسیار پررنگ است و در واقع ایشان مىداند که در حال سخن گفتن از چه چیزى است. من مىخواهم به شهید آوینى بهعنوان یک متفکر دوران گذار توجه کنم یعنى وجهى که خیلى براى او در نظر گرفته نشده است. دوران گذار دورانى است که مقتضیات و شرایط خاص خود را دارد. خصیصه اندیشه آوینى این بود که در واقع به پرسشهاى دوران گذار که انقلاب اسلامى با آن روبرو است توجه مىکرد و بعضا پاسخهایى را هم مطرح مىکرد. یک پاسخ بسیار مهم آوینى به یک معضل بسیار جدى که شاید بتوان گفت اصلىترین معضلى است که انقلاب با آن روبرو شده است، معضل نسبت ما با تکنولوژى و تکنیک مدرن است، این معضل تئوریک شاید کانون توجه بخشى از اندیشههاى شهید آوینى است. آن زمان که ایشان سردبیر مجله سوره بود، من مسئول بخش مباحث نظرى مجله سوره بودم. خیلى با هم صحبت مىکردیم. مرکز توجهات ایشان همیشه این بود که انقلاب در نسبتش با مدرنیته با چه مقولاتى روبرو است و در این رویارویى با مقولات، چه معضلات تئوریک خودنمایى مىکنند. ایشان سعى مىکرد که این معضلات تئوریکى را بازکاوى و بازخوانى کند و براى آنها راهحلهایى پیدا کند. یکى از جالبترین دریافتهاى حضورى ایشان در خصوص معضلات تئوریک همین مسئله نسبت ما و تکنولوژى است.
در غرب مدرنیسم از قرن 18 به بعد، بعد از ظهور فیلسوفان عصر روشنگرى و بعد از پروسه انقلاب صنعتى و بویژه در قرن 19 تقریبا در همه کشورهاى اروپایى محقق مىشود و این تحول تاثیر و دگرگونى خویش را ایجاد مىکند. تکنیک و تکنولوژى مدرن که دستاورد انقلاب صنعتى است اگر چه به لحاظ زمانى امرى است که نسبت به تفکر مدرن و اندیشه اومانیستى متاخر است، اما به لحاظ ذاتى و وجوبى نسبت به آن متقدم است. یعنى از روزى که بنیانهاى اندیشه مدرن در فلسفه دکارت و روششناسى پوزیتویستى و آمپریستى فرانسیس بیکن پایهگذارى شدند، این امر آغاز شد. این افراد را معمولا سرآغاز فلسفه غرب مىدانند قبل از اینها هم حتى در متفکران رنسانس رویکرد و نگاه تکنیکى وجود دارد اما هنوز تکنیک عینیت پیدا نکرده است و تبدیل به یک امر عینى نشده است. تحقق عینى این رویکرد با انقلاب صنعتى است که از حدود سالهاى 1750 در انگلستان آغاز مىشود و به تدریج امواجش فراگیر مىشود و تمام اروپا و آمریکا را در بر مىگیرد و بدینترتیب جامعه غربى تبدیل به یک جامعه تکنولوژیک مىشود. باید متذکر شد که تکنولوژى فراتر از ابزار است. تکنولوژى بیانگر یک تفکر و یک روح است وقتى روح بشر یک روح تکنیکى مىشود و در واقع گرفتار از خودبیگانگى مىشود، به این دلیل که تکنولوژى نوعى نسبت میان ما و طبیعت برقرار و تعریف مىکند که در آن فطرت قدسى انسان نادیده گرفته مىشود و وجه ابزارى آدمى و روح استیلاجوى تصرف جویى او اصالت پیدا مىکند. در غرب مدرن با ظهور نیچه این نسبت انگارى تکنیکى موردانکار قرار مىگیرد و نیهیلیسم پسامدرن یا خودویرانگر ظهور مىکند، شاکله و اساس تفکر اومانیستى و تمام مفروضات تفکر تکنیکى مورد سوال و نقادى قرار مىگیرد و در قرن 20 ما شاهد این هستیم که حلقهها، گرایشها و رویکردهاى مختلفى در زمینه اندیشه نقادان نسبت به غرب مدرن ظهور مىکند و کاملا مىتوان حس کرد که پروسه گذار شروع شده است. گذار از غرب اومانیستى به ساحت یک نوع رویکرد معنوى و دینی. در مقابل تفکر نسبتانگارانه تکنیک زده، صورتى از تفکر که وجود دارد تفکر ایمانى (دینی) است. مشکل با شیئیت تکنولوژى و یا در کسب توانایىهاى تکنیکى نیست، چون ما در زمانه و شرایطى زندگى مىکنیم، مخصوصا در شرایط خاص ایران که نمىتوانیم برخى ازوجوه توانایىهاى تکنیکى را نداشته باشیم و در عمل به آن مسلح نباشیم- مسئله بر سر این است که ما در حوزه نظر تکلیف خودمان را با تکنولوژى مشخص کنیم. یعنى در حوزه نظر با یک خودآگاهى به سراغ تکنولوژى برویم، به صورتى که تکنولوژى ما را تسخیر نکند بلکه ما او را تسخیر کنیم و این تسخیر جوهر همان سخنى است که شهید آوینى در مورد تسخیر روح تکنولوژى مىگفت. خیلىها فکر مىکنند که این سخن یک رویاست، ولى آیا اینگونه است؟
پس ما در زمانه گذار به سر مىبریم. گذار از غرب مدرن به یک رویکرد معنوى و دینى در جهان، که شروع شده و هنوز هم پایان نیافته است. در ایران ما هم از اواسط سلطنت فتحعلى شاه با پدیده غرب مدرن روبرو شدیم و به ناگزیر این نسیم و یا به عبارت دیگر توفان مدرنیته بر ما وزیدن گرفت و آن اندک باقیمانده ساختارهاى سنتى و کلاسیک ما را در هم شکست. جهان امروز یا جهان غربى است یا جهان غربزده و غربزدهها. یا غربزدههاى مدرن هستند یا شبهمدرن. غرب زدگى مدرن این است که شما تقلید موفقى از آثار و مظاهر و صفات غربى بکنید. البته آفات غربزدگى بیشتر از خود غربى بودن است. از همه بدتر غربزدگى شبه مدرن است یعنى تقلید و اقتباس ناموفق از صفات و عوارض و آثار تمدن غربی. رویکردى که جریان غربگرا در ایران از مشروطه به بعد انتخاب کرد. حال مىخواهیم این دوران گذار [را در مورد ایران] توضیح بدهیم. دوران گذار از غربزدگى شبه مدرن به احیاى فکر دینى یا رویکردى که مىخواهد یک نوع تمدن دینى را بازسازى کند. آوینى متفکر این دوران است و بدون شناخت این وجه از اندیشه او نمىتوان او را شناخت. آوینى را باید در بستر و چشمانداز تاریخى که در آن ظهور کرده است قرار داد و فهمید.در این چشمانداز تاریخى آوینى متفکر دوران گذار است. دوران گذار از غربزدگى شبه مدرن به دوران بیدارى اسلامى و به دوران ظهور اندیشهها، رستاخیز و احیاى تفکر اسلامی، دورانى که مىخواهد یک نوع تمدن سازى را براى خود پیش رو کند و مبنا قراردهد. با انقلاب اسلامى ایران تلاشى براى عبور از این ساحت [غربزدگى شبه مدرن] و به تعبیر دقیقتر از این منجلاب غربزدگى شبهمدرن صورت گرفت. یک وجه این عبور سیاسى این است که شما بیایید اراده سیاسى رژیمى را که مظهر غربزدگى شبهمدرن است، هم بشکنید. اما وجوه درونىتر و باطنىتر وعمیقترى وجود دارد که با صرف حرکت سیاسى حل نمىشود. آن وجوه، وجوه اندیشهاى است. شما آن ساختار سیاسى را شکستید و حالا یک دولتی، یک سازمانى و یک ساختارى را باید تاسیس کنید. براى اینکه این ساختار را تاسیس کنید به یک مدل تئوریک نیازمندید، به یک بستر تفکرى نیازمندید. ما اینجا باید با محاسبه این شرایط یک مدل و بنیان تئوریکى را تدوین بکنیم که در واقع سنت ما را با این غربزدگى شبه مدرن به گونهاى تنظیم کند که ما این پروسه عبور از غربزدگى شبه مدرن را بتوانیم انجام دهیم. بتوانیم دوره گذار را طى کنیم. آوینى متفکر و پاسخگوى این نیاز است یعنى دغدغه اصلى آوینى این است.
شما دقت کنید در تمامى حوزهها، آوینى به این مسئله فکر مىکند که در نسبت بین انقلاب اسلامى و زمانه، روح مدرنى که ما را احاطه کرده و غربزدگى شبه مدرن که تا به حال بر ما سیطره داشته است، در مقابل این جریان چه باید کرد. آوینى متفکر پاسخگویى به این پرسش است. مقالات ایشان در حیطه ادبیات نشان مىدهد. ایشان دنبال این است که جواب دهد ما با این ادبیات داستانى مدرن چه باید بکنیم. چگونه باید این ادبیات مدرن را به مادهاى تبدیل کنیم که صورت اندیشه خودمان را بتوانیم بر آن حمل کنیم؟ چون ما در شرایطى قرار داریم که نمىتوانیم مثلا نظام تکنیک اسلامى بسازیم، در شرایطى قرار داریم که نمىتوانیم یک سرى علوم اسلامى بسازیم. در چنین وضعیتى ما باید از یک طرف خودمان را حفظ کنیم و از یک طرف دست به خلاقیتى بزنیم و ماده وضع کنونى را به گونهاى تغییر دهیم که صورت اندیشهاى ما را بپذیرد. در مورد هنر هم همین امر حاکم است. ایشان یک مقاله معروفى دارد که به نظر من از آن بهتر تاکنون مقالهاى نوشته نشده است.
مورد ویژگىهاى شخصیتى شهید آوینى و توانایىهاى هنرى ایشان از وجوه مختلف صحبت شده است و بعضا به ظرفیتهاى ایشان در کارگردانی، در مستندسازى و در حوزههاى “پرداخت تئوریک به مسائل ادبی” توجه شده است. اما یک وجه از شخصیت ایشان که کمتر مورد توجه قرار گرفته است، ظرفیتهاى اندیشمندانه ایشان است که وى را بهعنوان فرزند آرمانهاى انقلاب اسلامى و متفکر دوران گذار قرار مىدهد. متفکر دوران گذار یعنى چه؟ دوران گذار از چه چیزى به چه چیزی؟ عصر ما و زمانه ما، زمانهاى که شاید بتوان گفت با ظهور پست مدرنیسم، در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20 آغاز مىشود را مىتوان عصر گذار نامید. پست مدرنیسم اساسا دوران بحران تفکر مدرن است. دورانى است که مدرنیته به انکار خودش برمىخیزد و ارزشها و مفروضات اساسى آن و باورهاى مبنایى آن مورد انکار و سوال قرار مىگیرد. وقتى این انکارصورت مىگیرد به چه معناست؟ این انکار به این معناست که یک تمدنى که برپایه مفروضات مدرن بنا شده است، حالا به تمامیت و روزگار پایان خود رسیده و در حال نفى کردن خودش است. دورهاى که با این نفى شروع مىشود دوران گذار است. گذار از یک صورت تمدنى به صورت دیگر، متفکرانى هم که در این دوره ظهور مىکنند بهعنوان مثال مارتین هایدگر یا میشل فوکو و یا دریدا به همه اینها که نگاه کنید این خصیصه گذارمندى را در آنها مىبینید، یعنى این ویژگى که در حال سخن گفتن از پایان یک دورهاى هستند و به گونهاى مبهم از یک چشماندازى در آینده هم حرف مىزنند. البته متفکرین پست مدرن عمدتا در وجه سلبى و نفى قدرت صحبت مىکنند و خیلى توجهى به جنبه ایجابى قضیه ندارند. اگر ما به شهید آوینى و اندیشههاى او از منظر رویکردى که نسبت به انقلاب اسلامى داشت نگاه کنیم، مىبینیم که ایشان هم یک متفکر دوران گذار است با این تفاوت که آنچه که ایشان مىبیند و یا تصویر مىکند بهطور ایجابى بسیار بسیار پررنگ است و در واقع ایشان مىداند که در حال سخن گفتن از چه چیزى است. من مىخواهم به شهید آوینى بهعنوان یک متفکر دوران گذار توجه کنم یعنى وجهى که خیلى براى او در نظر گرفته نشده است. دوران گذار دورانى است که مقتضیات و شرایط خاص خود را دارد. خصیصه اندیشه آوینى این بود که در واقع به پرسشهاى دوران گذار که انقلاب اسلامى با آن روبرو است توجه مىکرد و بعضا پاسخهایى را هم مطرح مىکرد. یک پاسخ بسیار مهم آوینى به یک معضل بسیار جدى که شاید بتوان گفت اصلىترین معضلى است که انقلاب با آن روبرو شده است، معضل نسبت ما با تکنولوژى و تکنیک مدرن است، این معضل تئوریک شاید کانون توجه بخشى از اندیشههاى شهید آوینى است. آن زمان که ایشان سردبیر مجله سوره بود، من مسئول بخش مباحث نظرى مجله سوره بودم. خیلى با هم صحبت مىکردیم. مرکز توجهات ایشان همیشه این بود که انقلاب در نسبتش با مدرنیته با چه مقولاتى روبرو است و در این رویارویى با مقولات، چه معضلات تئوریک خودنمایى مىکنند. ایشان سعى مىکرد که این معضلات تئوریکى را بازکاوى و بازخوانى کند و براى آنها راهحلهایى پیدا کند. یکى از جالبترین دریافتهاى حضورى ایشان در خصوص معضلات تئوریک همین مسئله نسبت ما و تکنولوژى است.
در غرب مدرنیسم از قرن 18 به بعد، بعد از ظهور فیلسوفان عصر روشنگرى و بعد از پروسه انقلاب صنعتى و بویژه در قرن 19 تقریبا در همه کشورهاى اروپایى محقق مىشود و این تحول تاثیر و دگرگونى خویش را ایجاد مىکند. تکنیک و تکنولوژى مدرن که دستاورد انقلاب صنعتى است اگر چه به لحاظ زمانى امرى است که نسبت به تفکر مدرن و اندیشه اومانیستى متاخر است، اما به لحاظ ذاتى و وجوبى نسبت به آن متقدم است. یعنى از روزى که بنیانهاى اندیشه مدرن در فلسفه دکارت و روششناسى پوزیتویستى و آمپریستى فرانسیس بیکن پایهگذارى شدند، این امر آغاز شد. این افراد را معمولا سرآغاز فلسفه غرب مىدانند قبل از اینها هم حتى در متفکران رنسانس رویکرد و نگاه تکنیکى وجود دارد اما هنوز تکنیک عینیت پیدا نکرده است و تبدیل به یک امر عینى نشده است. تحقق عینى این رویکرد با انقلاب صنعتى است که از حدود سالهاى 1750 در انگلستان آغاز مىشود و به تدریج امواجش فراگیر مىشود و تمام اروپا و آمریکا را در بر مىگیرد و بدینترتیب جامعه غربى تبدیل به یک جامعه تکنولوژیک مىشود. باید متذکر شد که تکنولوژى فراتر از ابزار است. تکنولوژى بیانگر یک تفکر و یک روح است وقتى روح بشر یک روح تکنیکى مىشود و در واقع گرفتار از خودبیگانگى مىشود، به این دلیل که تکنولوژى نوعى نسبت میان ما و طبیعت برقرار و تعریف مىکند که در آن فطرت قدسى انسان نادیده گرفته مىشود و وجه ابزارى آدمى و روح استیلاجوى تصرف جویى او اصالت پیدا مىکند. در غرب مدرن با ظهور نیچه این نسبت انگارى تکنیکى موردانکار قرار مىگیرد و نیهیلیسم پسامدرن یا خودویرانگر ظهور مىکند، شاکله و اساس تفکر اومانیستى و تمام مفروضات تفکر تکنیکى مورد سوال و نقادى قرار مىگیرد و در قرن 20 ما شاهد این هستیم که حلقهها، گرایشها و رویکردهاى مختلفى در زمینه اندیشه نقادان نسبت به غرب مدرن ظهور مىکند و کاملا مىتوان حس کرد که پروسه گذار شروع شده است. گذار از غرب اومانیستى به ساحت یک نوع رویکرد معنوى و دینی. در مقابل تفکر نسبتانگارانه تکنیک زده، صورتى از تفکر که وجود دارد تفکر ایمانى (دینی) است. مشکل با شیئیت تکنولوژى و یا در کسب توانایىهاى تکنیکى نیست، چون ما در زمانه و شرایطى زندگى مىکنیم، مخصوصا در شرایط خاص ایران که نمىتوانیم برخى ازوجوه توانایىهاى تکنیکى را نداشته باشیم و در عمل به آن مسلح نباشیم- مسئله بر سر این است که ما در حوزه نظر تکلیف خودمان را با تکنولوژى مشخص کنیم. یعنى در حوزه نظر با یک خودآگاهى به سراغ تکنولوژى برویم، به صورتى که تکنولوژى ما را تسخیر نکند بلکه ما او را تسخیر کنیم و این تسخیر جوهر همان سخنى است که شهید آوینى در مورد تسخیر روح تکنولوژى مىگفت. خیلىها فکر مىکنند که این سخن یک رویاست، ولى آیا اینگونه است؟
پس ما در زمانه گذار به سر مىبریم. گذار از غرب مدرن به یک رویکرد معنوى و دینى در جهان، که شروع شده و هنوز هم پایان نیافته است. در ایران ما هم از اواسط سلطنت فتحعلى شاه با پدیده غرب مدرن روبرو شدیم و به ناگزیر این نسیم و یا به عبارت دیگر توفان مدرنیته بر ما وزیدن گرفت و آن اندک باقیمانده ساختارهاى سنتى و کلاسیک ما را در هم شکست. جهان امروز یا جهان غربى است یا جهان غربزده و غربزدهها. یا غربزدههاى مدرن هستند یا شبهمدرن. غرب زدگى مدرن این است که شما تقلید موفقى از آثار و مظاهر و صفات غربى بکنید. البته آفات غربزدگى بیشتر از خود غربى بودن است. از همه بدتر غربزدگى شبه مدرن است یعنى تقلید و اقتباس ناموفق از صفات و عوارض و آثار تمدن غربی. رویکردى که جریان غربگرا در ایران از مشروطه به بعد انتخاب کرد. حال مىخواهیم این دوران گذار [را در مورد ایران] توضیح بدهیم. دوران گذار از غربزدگى شبه مدرن به احیاى فکر دینى یا رویکردى که مىخواهد یک نوع تمدن دینى را بازسازى کند. آوینى متفکر این دوران است و بدون شناخت این وجه از اندیشه او نمىتوان او را شناخت. آوینى را باید در بستر و چشمانداز تاریخى که در آن ظهور کرده است قرار داد و فهمید.در این چشمانداز تاریخى آوینى متفکر دوران گذار است. دوران گذار از غربزدگى شبه مدرن به دوران بیدارى اسلامى و به دوران ظهور اندیشهها، رستاخیز و احیاى تفکر اسلامی، دورانى که مىخواهد یک نوع تمدن سازى را براى خود پیش رو کند و مبنا قراردهد. با انقلاب اسلامى ایران تلاشى براى عبور از این ساحت [غربزدگى شبه مدرن] و به تعبیر دقیقتر از این منجلاب غربزدگى شبهمدرن صورت گرفت. یک وجه این عبور سیاسى این است که شما بیایید اراده سیاسى رژیمى را که مظهر غربزدگى شبهمدرن است، هم بشکنید. اما وجوه درونىتر و باطنىتر وعمیقترى وجود دارد که با صرف حرکت سیاسى حل نمىشود. آن وجوه، وجوه اندیشهاى است. شما آن ساختار سیاسى را شکستید و حالا یک دولتی، یک سازمانى و یک ساختارى را باید تاسیس کنید. براى اینکه این ساختار را تاسیس کنید به یک مدل تئوریک نیازمندید، به یک بستر تفکرى نیازمندید. ما اینجا باید با محاسبه این شرایط یک مدل و بنیان تئوریکى را تدوین بکنیم که در واقع سنت ما را با این غربزدگى شبه مدرن به گونهاى تنظیم کند که ما این پروسه عبور از غربزدگى شبه مدرن را بتوانیم انجام دهیم. بتوانیم دوره گذار را طى کنیم. آوینى متفکر و پاسخگوى این نیاز است یعنى دغدغه اصلى آوینى این است.
شما دقت کنید در تمامى حوزهها، آوینى به این مسئله فکر مىکند که در نسبت بین انقلاب اسلامى و زمانه، روح مدرنى که ما را احاطه کرده و غربزدگى شبه مدرن که تا به حال بر ما سیطره داشته است، در مقابل این جریان چه باید کرد. آوینى متفکر پاسخگویى به این پرسش است. مقالات ایشان در حیطه ادبیات نشان مىدهد. ایشان دنبال این است که جواب دهد ما با این ادبیات داستانى مدرن چه باید بکنیم. چگونه باید این ادبیات مدرن را به مادهاى تبدیل کنیم که صورت اندیشه خودمان را بتوانیم بر آن حمل کنیم؟ چون ما در شرایطى قرار داریم که نمىتوانیم مثلا نظام تکنیک اسلامى بسازیم، در شرایطى قرار داریم که نمىتوانیم یک سرى علوم اسلامى بسازیم. در چنین وضعیتى ما باید از یک طرف خودمان را حفظ کنیم و از یک طرف دست به خلاقیتى بزنیم و ماده وضع کنونى را به گونهاى تغییر دهیم که صورت اندیشهاى ما را بپذیرد. در مورد هنر هم همین امر حاکم است. ایشان یک مقاله معروفى دارد که به نظر من از آن بهتر تاکنون مقالهاى نوشته نشده است.
“رمان و انقلاب اسلامی”؛ در آنجا ایشان بحث تئوریکى در مورد ماهیت رمان مىکند و اینکه نسبت ما با رمان چگونه است. آیا رمان اسلامى داریم؟رمان یک مدل ساختار از یک ظرف نیست که هر مظروفى را در آن بریزیم. یک ساختار است، اقتضائاتى دارد، البته انعطافى هم دارد. شهید آوینى متفکرى است که به این مسئله مىپردازد و یکى از دغدغههایى که آوینى دارد نسبت ما با تکنولوژى است. بهعنوان متفکر دوران گذار به این فکر مىکند که ما در شرایط یک جامعه ایدهآل دینى که زندگى نمىکنیم، دنیاى ما هم که مدینه فاضله نیست. دنیایى است که سیطره مدرنیته در آن اصالت دارد. اگرچه مدرنیته، به بحران افتاده اما همچنان اوست که منطق حاکم است... تازه اگر میراثى هم براى ما باقیمانده است، میراث غربزدگى شبهمدرن است. اگرچه ما ماموریت معنوى هم داریم،اما کارى که باید با این مواریث معنوى کنیم این است که از آنها بهره بگیریم، هسته دینى واسلامى آن را برجسته بکنیم، وجه اصیل تفکر اسلامىاش را احیا کنیم تا بتوانیم در مقابل این نیروها و مقتضیات شبهمدرن که ما را محاصره کردهاند به گونهاى زمینههاى شکلگیرى یک نظام دینى و دینگرا را فراهم کنیم و باید توجه کنیم که ما در دوران گذار هستیم. این دوران گذار دوران سیطره و حاکمیت دین نیست،دورانى است که مدرنیته به بحران افتاده،هنوز هم اندیشه تمدن دینى ظهور نکرده و این از نظر تاریخى بدترین شرایط است. همیشه در طول تاریخ، دورانهاى گذار سختترین دورانها براى مردمان است. به این دلیل که هویت پیشین به پایان رسیده و در حال نابودى است و هویت جدید هنوز به صورت تفصیلى ظهور نکرده است. ما الان در دوران گذار قرار داریم باید به گونهاى به یک راهحل تئوریک برسیم، نه مىتوانیم این ظرفیتهاى تمدن مدرن را کاملا نابود کنیم و نه مىتوانیم بهطور کامل تسلیم آنها شویم و از آنها استفاده کنیم. باید یک نسبت تعریف کنیم که در این نسبت استقلال خود را حفظ کنیم و در عین حال که تسلیم و مقهور تقدیر این ظرفیتهاى اومانیستى نمىشویم، به گونهاى باورهاى دینى خودمان را بر اینها سوار کنیم. این پارادوکس تئوریک دوران گذار است و شهید آوینى با این مسئله دست و پنجه نرم مىکرد و این کار بزرگى است و به جرات مىتوانم بگویم که بعد از انقلاب کمتر متفکرى به این مسئله پرداخته است. آوینى جزء نخستین چهرههاست، البته کسانى در حیطه فلسفه اجمالى بودهاند ولى آوینى دل به دریا زد و در دل این مسئله رفت.
همانطور که گفتیم یکى از معضلات ما مسئله نسبت ما با تکنولوژى است. تکنولوژى تجسم تفکر اومانیستى است. روح تکنیک با روح ما نمىخواند، چون روح تکنیک مدرن روح اومانیستى است. روح تکنیک موجود استیلاجوست، روحش اومانیسم است... ما از یک طرف نمىتوانیم به این بىاعتنا باشیم، بلکه باید از آن استفاده کنیم. باید به آن مسلح شویم تا خودمان را حفظ کنیم و از طرف دیگر نیز نمىتوانیم مقهور و تسلیم آن شویم، بلکه باید با یک خودآگاهى با آن روبرو شویم... آوینى این را به گونهاى حل کرد و تلاش بخصوصى در این زمینه انجام داد. راهحلى که او پیدا کرد این بود مسئله این است که ما در حیطه نظر باید مستقلانه، خودآگاهانه و نقادانه با تکنولوژى مدرن روبرو شویم. خب این مسئلهاى است که قبل از آوینى هم فیلسوفان دیگرى مطرح کرده بودند مثل دکتر داورى و... ولى آن چیزى که آوینى مورد توجه ویژه خودش قرار داد و قبل از آوینى مطرح نشده بود، این بود که آوینى مىگفت که سیطره تکنولوژى بر انسان باعث از خودبیگانگى او مىشود، اگر انسان بتواند برتکنولوژى ولایت داشته باشد، اینگونه نمىشود. خب انسان چگونه مىتواند ولایت بر تکنیک پیدا کند؟ این دو پیشزمینه مىخواهد. یکى وجه نظرى آن است که همان استقلال نقادانه تئوریک است که قبلا هم مطرح شده بود اما وجه دوم که وجه مهمى است که آوینى در حیطه کار سینمایى هم به آن توجه خاصى مىکرد این است که وقتى ما با تفکر و سلوک دینى به سراغ چیزى برویم، در حقیقت در پناه ولایت الهى به سراغ آن رفتهایم و اینجا نسبت ما با این پدیده با زمانى که ولایت دیگرى بر ما حاکم باشد تفاوت مىکند. سینماى اشرافى که آوینى طرح مىکند، چه مىگوید؟ مىگوید که تو موقعى که در حال انجام کار هستى و فیلم برمىدارى باید طورى کار کنى که خودت از میان برخیزد. آن فطرت و طبع سرشتى و درونى تو را هدایت کند، مثل همین تعبیر زیبایى که مىگوید:
تو پاى در راه نه و هیچ مپرس
خود راه بگویدت که چون باید رفت
البته وقتى ما در ولایت تکنیک قرار نگیریم، تکنیک هم، همه ظرفیتهایش را در ما مکشوف نمىکند، همه ویژگىها و توانایىهایش را بر ما مکشوف نمىکند و ما یک قدرت تکنیکمدار امپریالیستى نمىشویم ولى مىتوانیم به هرحال به گونهاى از تکنیک بهره ببریم. آوینى عقیده داشت تکنیک ذاتا ابزار نیست اما اگر با ولایت دینى به سراغ تکنیک برویم مىتوانیم در موقعیتى قرار بگیریم که تکنیک براى ما ابزار شود. مىگفت اگر ما با ولایت دینى به سراغ آن برویم مىتوانیم در نسبتى قراربگیریم که تکنیک تغییر ماهیت دهد و تبدیل به ابزار شود و در یک کلام جوهر تکنیک مدرن را باید تصرف کرد. این فرمول شهید آوینى براى تصرف در ذات تکنولوژى است. همین کار را ایشان بهطور ساده در حیطه سینما انجام داد و مىگفت که باید ذات و جوهر تکنیک سینما را تصرف کنیم. این تصرف ابتدائا در حیطه حضور رخ مىدهد، وقتى تصرف در حیطه حضور رخ داد، صورت حصولى آن را هر کارگردانی، هر هنرمندى خودش پیدا مىکند.
به نظرم مىآید که نسبت به سالهاى پیش که آن زمان این حرفها خیلى غریبه بود،یعنى گوش شنوا براى این حرفها کم بود و زمینه پذیرش کم بود، الان فضا خیلى آمادهتر شده است... این جنبش نرمافزارى دینى وعلمى اگر در معناى واقعى خودش بتواند محقق شود باید با خودش یک حضور بیاورد. یک حضور خلاق منتقد نسبت به ماهیت مدرنیته که بعضا وجوه ایجابى هم دارد. ما چون در دوران گذار هستیم، نمىتوانیم یک تمدن دینى بسازیم، یک علم دینى هم نمىتوانیم بسازیم. اما در دوران گذار به گونهاى نسبت خودمان را با این غرب مدرن تعریف مىکنیم که بتوانیم ؟ پیام خودمان را بر اینها سوار کنیم. این شدنى است و فقط حضور پررنگ دینى را مىخواهد و آن نشاط علمى را. به نظر مىرسد وقتى ما به این نقطه مىرسیم که این پرسش را مطرح کنیم،پس این ظرفیتها پدید آمده است و پاسخ هم موجود است.
مارکس یک عبارت جالبى دارد که مىگوید: بشر همیشه پرسشهایى را مطرح مىکند که بتواند به آنها پاسخ دهد. به عبارت دیگر وقتى ما به اینجا مىرسیم که ضرورت جنبش نرمافزارى علمى را طرح کنیم و این پرسشها را مقابل خودمان قرار مىدهیم پس زمان پاسخ دادن به آن هم دیر یا زود فرا مىرسد. چنانچه 10 سال پیش این پرسشها را هم کسى طرح نمىکرد، جز تعداد معدودى از خواص که شهید آوینى از پیشگامان بود.