
پایگاه بصیرت؛ گروه بین الملل: بعد از بحران سوریه در سال 2011 تقابل دو مربع ژئوپلتیک در منطقه شکل گرفت که در یک سو روسیه، چین، ایران و سوریه و در مقابل، آمریکا، رژیم صهیونیستی، اعراب محافظهکار و ترکیه قرار گرفتند. ناآرامیهای سوریه هر چند در ابتدا - که از درعا شروع شد- جنبه دموکراتیک داشته و به نوعی متأثر از انقلاب های منطقه بود، اما در فاصله بسیار کوتاه از روند دموکراتیک خارج و جنبه مسلحانه به خود گرفت و میدان جنگ سوریه مرکز رقابت قدرت های منطقهای و فرامنطقهای گردید.
با گذشت بیش از سی ماه از جنگ و خونریزی در سوریه که بالای 100 هزار کشته به دنبال داشته است، نه تنها دولت اسد سقوط نکرد، بلکه موازنه قدرت در عرصه نظامی و سیاسی به نفع دولت سوریه رقم خورده است و این مسئله نگرانی ایالات متحده - که جنگ در سوریه را با هدف از بین بردن جبهه مقاومت و تامین امنیت رژیم صهیونیستی دنبال میکرد- فراهم نموده است. استراتژیستهای نظامی معتقدند میدان جنگ تعیین کننده میز مذاکرات است، لذا ایالات متحده قبل از اجلاس ژنو 2، به دنبال سناریوی جدید جهت تغییر موازنه قدرت و برتری از دولت سوریه به سمت معارضان سوری برآمد. کارشناسان امور سیاسی و نظامی آمریکا برای برون رفت از این وضعیت راهکارهای متفاوتی ارایه دادند. «کنت پولاک» کارشناس ارشد نظامی امنیتی خاورمیانه در مؤسسه بروکینگز پنج راه حل را برای شکستن آچمز آمریکا پیش از هیاهوی استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه در جلسه کمیته روابط خارجه سنا ارائه نمود که عبارتند از: 1- آموزش و مسلح کردن اپوزیسیون 2- جلوگیری از عرضه مجدد تسلیحات به دولت سوریه از طریق محاصره دریایی 3- حمله به زیرساختهای رژیم شبیه نبرد نرماندی فرانسه توسط متفقین (در جولای 1944 )4- ایجاد منطقه پرواز ممنوعه مانند عراق (در سال 1990 )5- ایجاد کمپین هوایی تاکتیکی علیه نیروهای زمینی رژیم شبیه عملیات توفان شن 1991 در عراق و 2011 در لیبی.
اما در نهایت آقای کنت پولاک طرح خود را با این جمعبندی که تنها راه شکست دولت سوریه تشکیل یک ارتش منظم مثل کروات ها علیه صرب ها با کمپین هوایی پایان میدهد. چیزی که خود پولاک در پایان اشاره میکند که معارضان سوری نه تنها یک ارتش منظم نیستند، بلکه بین آنها تضاد و درگیری وجود دارد.
به دنبال این موضوع دولت آمریکا برای برون رفت از شرایط جدید در سوریه سناریوی استفاده سلاح های شیمیایی در سوریه با هدف ایجاد زمینه بهکارگیری از گزینه نظامی علیه دولت اسد را مطرح کرده و با استفا��ه از قدرت رسانهای قوی که در اختیار دارد، فضای بینالمللی را تحت تاثیر ادبیات جنگ طلبانه خود قرار داد، اما عدم همراهی متحدین غربیاش و موضعگیری سرسختانه حامیان دولت سوریه بهویژه روسیه، چین و جمهوری اسلامی ایران در عرصه بینالمللی و منطقهای و همچنین عدم همراهی فضای داخلی آمریکا، کاخ سفید را تا حدی در آچمز و شرایط بیتصمیمی قرار داده است.
در این شرایط روس ها که در عرصه بینالملل از فضای تحملی به رقابت و حتی ستیز روی آوردهاند، مدیریت بحران سوریه با استفاده از ضعف آمریکا را به دست گرفته و طرح خود را روی سه محور ارائه کردند که عبارت است از:
« 1- سوریه ظرف یک هفته لیست جامع ذخایر سلاح های شیمیایی خود را به سازمان ملل تحویل دهد. 2- دولت سوریه اجازه دسترسی کامل سایتهای شیمیایی خود را به سازمان ملل بدهد. 3- طرح از میان بردن سلاح های شیمیایی سوریه تا پایان نیمه اول 2014 صورت گیرد.»
ضمن استقبال دولت اسد و حامیانش از این طرح، آمریکا و متحدینش نیز از آن استقبال نمودند. البته گروههای القاعده و سلفی و حامیان استراتژیک آنها مثل عربستان و برخی از عناصر صهیونیستی با این طرح مخالفت کردند و دولت سوریه در حال حاضر محور اول این طرح را اجرایی نموده است.
مجموع تحولات رخداده، چند پیام بی سابقه را در زمینه بازیگری قدرت های منطقه ای و فرامنطقه ای مخابره می کند که حاصل آن ها شرایط سختی را پیش روی آمریکا نشان می دهد:
1- ایالات متحده تا سال 2014 به دنبال فرمولی برای جایگزینی بشار اسد است و آنچه در آینده برای آمریکا مهم است، مدیریت تحولات سوریه به نوعی که به امنیت و بقای رژیم صهیونیستی خدشهای وارد نگردد، می باشد. اهداف راهبردی آمریکا در سوریه، فروپاشی دولت اسد است، اما آن چیزی که ایالات متحده را بیش از همه نگران کرده دولت بعد از اسد است که قطعاً آمریکاییها حاضر نیستند قدرت در سوریه دست گروههای القاعده و سلفی بیفتد. همچنین بعد از سقوط مرسی در مصر نیز آمریکا چندان موافق حضور اخوانی ها در رأس قدرت حکومت سوریه نیست و جایگزین مناسبی را نیز به جای اسد تاکنون پیدا نکردهاند.
2- روسیه که در دو دهه بعد از فروپاشی شوروی سابق از صحنه رقابت بینالمللی خارج و در فضای تحمل و همکاری با غرب نقشآفرینی میکرد، در دهه سوم بهویژه بعد از 2013 به سمت فضای رقابت و حتی ستیز در صحنه بینالملل و منطقه با ایالات متحده و همپیمانانش ظاهر گردید و آرایش جدیدی را با متحد استراتژیک خود یعنی چین با استفاده از پیمانهای منطقهای از جمله پیمان شانگهای، در مقابل اوروآتلانتیک (ایالات متحده و اروپای متحد) ایجاد کرد. آنچه برای روسیه در تحولات سوریه مهم است در سه محور خلاصه می شود: 1- نقش آفرینی به عنوان یک بازیگر بینالمللی در تحولات منطقه در کنار چین و متحدین منطقهایش 2- سوریه عمق استراتژیک روسیه در خاورمیانه(غرب آسیا – شمال آفریقا) قلمداد میشود و روس ها معتقدند نباید اشتباه لیبی را در سوریه تکرار کنند و شکست دولت اسد را حذف خود از نقشآفرینی در خاورمیانه میدانند. 3- روسیه با داشتن 16 میلیون نفر مسلمان( تا سال 2030 این رقم پیش بینی شده است به بیش از 18 میلیون نفر خواهد رسید) نگران پیروزی القاعده در سوریه و ایجاد بحران در روسیه بهویژه مناطق قفقاز و آسیای مرکزی است. به همین دلیل روس ها تبدیل به بازیگر اول میدان سوریه شدهاند.
از همین منظر برخی از سناتورهای ایالات متحده از جمله جان مک کین گفته اند سیاستهای اوباما راه را برای گسترش نفوذ پوتین در منطقه باز گذاشته است. یا «تالوار» معاون وزارت خارجه آمریکا گفته است، امروز آمریکا در منطقه پشت سر روسیه حرکت میکند و پوتین در هیبت صلحساز درآمده است.
در این راستا لاوروف روز یکشنبه همین هفته ضمن انتقاد از موضع آمریکا در قبال بحران سوریه، این کشور را به باجگیری بر سر قطعنامه علیه سوریه در شورای امنیت متهم کرد.
3- مربع ایدئولوژیک جبهه مقاومت که در برگیرنده چهار کشور ایران- عراق- سوریه و جنبش حزبالله لبنان به همراه مناطق پیرامونیاش یک جمعیت حدود 200 میلیونی را با وسعت حدود 6 میلیون کیلومتر مربع تشکیل می دهد، محور استراتژیک حمایتی سوریه را بعهده گرفته است و آن چیزی که آمریکا در بحران سوریه و آینده آن نگران است خلأهای اطلاعاتی در زمینه واکنش این جبهه در مقابل تحرکات جدیدش در سوریه است.
در مجموع ایالات متحده به این نتیجه رسیده است که کم کم از رویکرد یک جانبهگرایی دوران پس از جنگ سرد باید خارج شود و از معادله 4+1 ( نظریه بری بوزان ) به سمت معادله 5+0 و به عبارتی همتراز قدرت های دیگر بینالمللی نیل کند؛ چیزی که در گزارش شورای اطلاعاتی آمریکا در سال گذشته آمده بود که قدرت ایالات متحده آمریکا تا سال 2030 در سطح اروپا خواهد شد.
از طرفی آمریکا حضور گروههای القاعده و سلفی که اتحادی نانوشته بین آنها و آمریکا رقم خورده است را به عنوان ابزار حفظ منافع خود در کوتاه مدت میداند، اما این موضوع در آینده خطری برای منافع آمریکا قلمداد می شود. در این راستا ایمنالظواهری رهبر القاعده بعد از مرگ اسامهبنلادن در ارائه استراتژی جدید این گروه گفت: « هدف قراردادن آمریکا اهمیت دارد ولی اصل این است که وارد درگیری با آنها نشویم مگر در کشورهایی که رویارویی با آنها اجتنابناپذیر است». آنچه در آینده متصور است این که دولت آمریکا تا زمانی که جایگزین مناسبی برای دولت اسد پیدا نکند، راضی به فروپاشی دولت اسد نخواهد بود و سناریوی جدید حمله نظامی میتواند یک حرکت نمایشی جهت ایجاد توازن قدرت در میدان جنگ سوریه بین رژیم سوریه و معارضان باشد./
ضمن تشكر از نويسنده محترم، بايد اشاره داشت كه به نظر مي رسد جنگ سرد دومي در راه است كه البته محوريت آن كمي متفاوت از گذشته مي باشد. در جنگ سرد دوم بر خلاف جنگ سرد اول كه ايران نقشي منفعل را داشت، ايران داراي نقشي پررنگ تر و غير منفعل خواهد بود. چرا كه هم در معادلات منطقه اي داراي نقشي موثر است و هم در معادلات فرامنطقه اي بازيگر موثري خواهد بود. قطعاً اگر امريكا بخواهد در مورد صلح در منطقه و همچنين بازنگري در برخورد با تروريسم اقدامي انجام دهد بايد به ايران به عناون يك بازيگر تاثير گذار نظر داشته باشد و جايگاه ايران را پررنگ تر از گذشته لحاظ نمايد.