سیامک باقری
مسأله هستهای ایران در روزهای اخیر با دو رویکرد متفاوت مواجه بود.
اول؛ روند و رویکرد دیپلماتیک و مذاکره: گفتگوی لاریجانی با البرادعی و دور دوم مذاکرات سولانا و لاریجانی در پرتغال و توافقات آنها برای ادامه مذاکرات در سه هفته آینده و متعاقباً درخواست لاریجانی از آژانس برای اعزام بازرسان، فضای بسیار مثبتی را بر مسأله هستهای ایران حاکم کرد.
دوم؛ تحرک غیر دیپلماتیک: تلاشهای انگلیس و آمریکا برای تهیه پیشنویس قطعنامه تحریم سوم، موضعگیری اتحادیه اروپا مبنی بر تعلیق کامل غنیسازی و ابراز نگرانی رایس وزیر خارجه آمریکا از مسأله هستهای ایران و طرح حمله نظامی به تأسیسات هستهای ایران در محافل صهیونیستی فضای خیالی و غیر عقلایی را پیرامون فعالیتهای هستهای ایران ایجاد کرد.
بررسی دو رویکرد فوق نشان میدهد که رویکرد دوم عرضی و تبعی و در واکنش به روندهای عقلانی جدید است. به همین جهت شواهد امر نشان میدهد که رویکرد دوم محکوم به شکست است. مهمترین دلیل این امر ظهور رویکرد عقلانی و رئالیستی در بازیگران مسأله هستهای ایران است.
اکنون جبهه واحد مخالفان هستهای که در قالب 1+5 نمود دارد، دچار دوگانگی شده است. در این راستا تعلیق فعالیتهای هستهای ایران که به صورت نامعقولی از سوی مخالفان هستهای دنبال میشد مورد تجدیدنظر قرار گرفته و گروه 1+5 پیرامون این موضوع به چند دسته تقسیم شدهاند.
آمریکا و انگلیس بر تعلیق کامل و جامع پافشاری میکنند. اما آلمان و فرانسه و روسیه و چین قایل به تعدیل مفهوم تعلیق شدهاند. «آسوشیتدپرس» نوشت: برخی از کشورهای اروپایی در حالی رایزنی پیرامون چارچوب طرحی هستند که به ایران اجازه میدهد از غنیسازی محدود برخوردار باشد. این روزنامه تصریح کرد که برخی از دیپلماتهای انگلیسی، فرانسوی و آلمانی در مذاکرات اولیه به بررسی این موضوع پرداختند که آیا میتوان از پیششرط تعلیق کامل چشمپوشی کرد؟
قابل ذکر است که البرادعی دبیر کل آژانس تأکید جدی برای عدم اصرار بر تعلیق کامل داشت و در این راستا راهبرد «تایم اوت» را پیشنهاد داده بود. در همین راستا روسیه نیز آشکارا از گروه غربی درخواست کرد که با توجه به موقعیت جدید دانش هستهای در ایران مسأله غنیسازی محدود در خاک ایران پذیرفته شود. با این حال ائتلاف جهانی که آمریکا مدعیاش بود، با توجه به چنین شکافی به شدت آسیب دیده است. از این که رایس در پاسخ به خبرنگاران گفت: «از نظر من هیچ چیز نگرانکنندهای که تهدید کننده ائتلاف جهانی در برابر ایران باشد وجود ندارد» خود بیانگر فرایند جدید در مسأله هستهای ایران است.
دلیل دیگر این مدعی، بنبست نسبی استراتژی «صدور قطعنامه برای توقف یا تعلیق» فعالیتهای هستهای ایران است. علیرغم گذشت بیش از سی روز از مهلت درج شده در قطعنامه 1747 هنوز ارادهای برای به کارگیری مجدد از این ابزار پر هزینه در میان گروه 1+5 نیست.
معاون وزیر خارجه روسیه تصریح کرد «امروز نه تنها کشورهای اروپایی بلکه ایالات متحده نیز خواهان یافتن راهحلی از طریق مذاکرات به جای تکیه بر مکانیزم افزایش تحریمهاست.»
نکته قابل اعتنا در این خصوص این است که به جز 37 کشور، بقیه کشورهای جهان تاکنون گرایش از اجرا و اعمال تحریمهای مندرج در قطعنامه 1737 به کمیته پیشبینی شده، ندارند. این بدان معنا است که ابزار تحریم در مورد مسأله هستهای ایران کارساز نیست و اکثر کشورهای جهان درک متفاوتی از هستهای شدن ایران نسبت به برخی از کشورهای اروپایی و آمریکایی دارند.
نتیجه فرایند فوق تحلیل جدیدی را درباره مذاکرات سولانا و لاریجانی داده است. اکنون چشمانداز این مذاکرات متراکم، حکایت از آغاز دوره جدیدی پیرامون حل مسأله هستهای دارد و از همینرو به نظر میرسد که مذاکرات سولانا و لاریجانی فراتر از «ایده مذاکره برای مذاکره» گفتمان موجود نیز دلالت بر ایده «مذاکره برای توافق» دارد. زیرا وقتی که لاریجانی پس از نشست مهم خود با البرادعی اعلام کرد «به چارچوب نسبتا» خوبی رسیدیم که فکر میکنم به راهحلهایی که سولانا دنبال میکند خیلی کمک میکند.» بازخورد حقیقی آن را در نشست وی با سولانا در پرتغال ملاحظه کردیم و طرفین در یک کنفرانس خبری مشترک، «مذاکرات را بسیار سازنده، توصیف کردند.»
اما در مجموع به نظر میرسد که «کاخ سفید» از روند فوق راضی نباشد. جنجالسازی آمریکا در خصوص رفتار حسننیت ایران در خصوص دعوت از آژانس به تهران به منظور تهیه طرح جامع برای شفافسازی و رفع ابهامات درباره برنامه هستهای ایران در همین راستا ارزیابی میشود. بر همین اساس «رایس» تأکید کرد «هیچ نشانهای از تمایل آنان (اروپاییها) برای عقبنشینی از تحقیق شرایط مورد توجه جامعه جهانی(!) جهت آغاز گفتگوهای رسمی ایران مشاهده نکردم.»
علیرغم واکنشهای کاخ سفید و اقدام به یکسری تبلیغات روانی یا رادیکالیزه کردن فضای موجود، بعید به نظر میرسد که تأثیر «تعیینکنندهای» بر روند موجود بگذارد.