ظهور حماس
اگرچه طی دهههای متوالی پس از اشغال فلسطین (1948) همواره رویکرد مبارزه و تعامل با اسرائیل حاکم بوده ولی بنبست اندیشههای ناسیونالیستی، سوسیالیستی و رشد همزمان اندیشههای اسلامی در فلسطین، که در جریان انتفاضه اول و دوم گسترش مقتدرانهای یافت، در واقع زمینههای تضاد فکری بین دو جریان اصلی در صحنه فلسطین را شکل داد.
جریان اول که تاریخ سیاسی ـ مبارزاتی طولانی و متحول شدهای دارد با نام جنبش فتح شناخته میشود پس از مرگ عرفات، بسرعت از عناصر و تمایلات خارجی و حتی خودباخته تاثیر پذیرفت و هماکنون در درون خود نحلههای فکری، تمایلات و رویکردهای گوناگون و حتی تا مرز مزدوری و وابستگی را در درون خود داشته ضمن آنکه در بخش قابل توجهی از پیکره خود جریان جهادی قابل اتکایی با نام کتائبالاقصی را نیز دارد.
جریان دوم که بشکل عام یک جریان جهادی و اسلامی است، طی دو دهه گذشته به عنصر تعیینکننده در صحنه مبارزاتی، سیاسی در فلسطین مبدل شده است و تشکل گسترده این جریان با نام جنبش حماس شناخته میشود.
نقطه عطف رقابت دو جریان یاد شده، در مقطع ورود حماس به انتخابات شهرداری و پارلمان فلسطین بوجود آمد، تا سهم و جایگاه اجتماعی ـ سیاسی خود را در فرایندهای کلان فلسطینی تعریف کند. توضیح اینکه در جریان تماسهایی که حماس با فتح و رهبران آن داشتند، حضور و مشارکت خود را در سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، متناسب با حجم و گستردگی خود تعریف میکرد و غرولی رهبران فتح، آن را در حد نوعی حضور نمادین برای حفظ برتری فتح در ساف میدانستند. با ورود حماس به انتخابات شهرداریها و پارلمان فلسطین بوجود آمد، تا سهم و جایگاه اجتماعی ـ سیاسی خود را در فرایندهای کلان فلسطین تعریف کند. توضیح اینکه در جریان تماسهایی که حماس با فتح و رهبران آن داشتند، حضور و مشارکت خود را در سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف)، متناسب با حجم و گستردگی خود تعریف میکردند ولی رهبران فتح، آن را در حد نوعی حضور نمادین برای حفظ برتری فتح در ساف میدانستند. با ورود حماس به انتخابات و اقبال گسترده مردمی از لیست حماس که بیش از هفتاد کرسی پارلمان را بدست آورد، موجبات ناباوری بازیگران داخلی و خارجی و بویژه اسرائیل، غرب و حتی کشورهای عربی فراهم شد. واکنش فتح به پیروزی حماس که در عمل میبایست کابینه فلسطینی را نیز تشکیل دهد، با نوعی عدم هم تکمیلی و یا عدم همکاری روبهرو شده و علیرغم تمایل حماس به تشکیل حکومت ائتلافی، فتح به این درخواست پاسخ منفی داد.
توافق مکه
فراز و نشیبهای سیاسی بین دو گروه که اولویتها و برنامههای سیاسی متفاوت و گاهی متناقضی را دنبال میکردند و گاهی نیز با تنشسازی برخی جریانهای داخلی فتح مانند مجموعههای وابسته به محمد دحلان که نماد وابستگی به اسرائیل و آمریکا است، درگیریهای متفاوتی بوجود میآمد، طی ماههای گذشته به یک توافق در مکه و با دعوت عربستان که با نام «توافق مکه» موسوم شد، منتهی گردید. نشست مکه در حقیقت، مقدمهای برای کشورهای اتحادیه عرب بود که در نشست ریاض بدنبال فراهم کردن زمینههای عادیسازی روابط با اسرائیل بودند و نیاز به تایید حماس از پذیرش مشروعیت اسرائیل داشتند، برخی معتقدند، فشارهای نظامی ـ امنیتی و درگیریها و فشارهای سیاسی به حماس که از سوی اسرائیل و آمریکا مدیریت میشد و توسط کشورهای عربی نیز در بخشهای مالی و سیاسی اجرا میگردید، عملا برای واداشتن حماس به اعلام مشروعیت اسرائیل در اراضی 1948 بود. توافق مکه بین حماس و فتح که به حکومت وحدت ملی منجر شد، از آنجا که نتوانست مطالبات عربستان و دیگر کشورهای عربی مانند مصر و اردن را جهت مشروع دانستن اسرائیل تامین کند، امکان استمرار واقعی نیافت و همانگونه که از قبل قابل پیشبینی بود، دوام پیدا نکرد.
چون این توافق جریان دحلان و باندهای مافیایی و فاسد و عنصر اسرائیلی و آمریکایی را در حاشیه قرار میداد، درکنار پیوند ابومازن با مصر و اردن و عربستان که دستاوردی مهم از توافق مکه احساس نمیکردند، انگیزههای اولیه برای تجدید درگیری و ناامنسازی و فشار به حکومت حماس را فعال کرد. در داخل جنبش فتح این موضع که ابومازن باید بسرعت نسبت به انحلال حکومت و پارلمان و تشکیل حکومت جدید و یا اجرای انتخابات جدید ریاستی و پارلمانی اقدام کند، کرارا شنیده میشد.
این رویکردها که فاقد خواستگاه قانونی بودند، همواره از سوی ابومازن با توجه جدی روبهرو نشد ولی مجموعههای وابسته به دحلان در داخل دستگاههای امنیتی و یا مجموعههای مستقل وی، با استمرار درگیریهای موضعی و ترور عناصر حماس، فضای متشنج و غیرقابل قبولی را ایجاد کردند.
اقدام انقلابی حماس
اختصاص بودجه 60 میلیون دلاری آمریکا در آموزش و تجهیز نیروهای گارد ریاست جمهوری ابومازن توسط مصر، اردن به منظور ایجاد یک موازنه قوا در مقابل نیروهای حماس در غزه بود. شاید بتوان گفت که دحلان و جریان وابسته به وی که از ابتدا با عنایت و حمایت و مدیریت آمریکایی، تقویت مالی، تسلیحاتی و آموزشی شدهاند، یک جریان کودتایی و مزدور هستند که بشکل تاریخی در حال حاکمیت یافتن به دستگاهها و مراکز حساسی جنبش فتح بودند و سرنوشت و تصمیمگیریهای حساس و کلان را رقم میزدند. این بدان معناست که کمکهای نظامی و مالی آمریکا، عملا برای تقویت نیروهای دحلان در بخشهای مختلف مصروف میشد.
آخرین اقدام آمریکا در این زمینه که توسط مصر و اردن صورت گرفت اعزام 2000 نیروی جدید آموزشدیده در مصر و اردن، به غزه بود.
وظیفه باندهای مافیایی و اوباش و نیروها و هستههای عملیاتی دحلان، ایجاد ناامنی، درگیریهای موضعی، ترور عناصر و کادرهای حماس و فرسایش امنیتی و اجتماعی حماس بود تا در کنار فشارهای هدایتشده بینالمللی توسط آمریکا و با نام کمیته بینالمللی چهارجانبه و یا اروپا، حکومت وحدت ملی ساقط و یا حماس وادار به تغییر رویکرد جهادی و پذیرش مشروعیت اسرائیل شود. فشار این هستههای عملیاتی و باندهای مافیایی به جایی رسید که ضرورت پایان دادن به این پدیده از سوی حماس احساس شد. به ویژه اینکه این اقدامات ازسوی «امن وقایی» وابسته به دحلان مورد حمایت بود. «قوات التنفیذی» نام نیروهایی بود که در بخش امنیت داخلی در وزارت کشور حماس شکل گرفته بود. تا به ناامنیهای فوق پایان دهد و مرکب از افراد مختلفی از حماس، مجانالشعبیه، فتح (افراد متدین و جهادی) بود. جالب است که در بین این نیروها که حدود 4500 نفر میباشند بیش از دو هزار نفر از نیروهای متدین فتح بودند که در جریان درگیریهای اخیر غزه فعالانه علیه جریانهای فاسد اقدام نمودند.
درگیری تقریبا دو روزه در غزه با سرعت به فروریزی سیستم «امن وقایی» و بخشهای نظامی و امنیتی فتح و فرار فرماندهان و عناصر و بویژه تعدادی از مزدوران و ستون پنجم به داخل اسرائیل و یا مصر منتهی گردید. شاید بتوان مهمترین دستاورد این درگیری برای حماس و یا مردم غزه را پایان دادن به اقتدار جریانهای فاسد در دستگاههای امنیتی و اجتماعی و به دست آوردن اطلاعات بسیار ذیقیمت در مرکز اطلاعاتی «امن وقایی» دانست که به «ساختمان سیا (CIA)» معروف بود.
گنج اطلاعاتی
اطلاعات به دست آمده از ساختمان «امن وقایی» که از سوی اسرائیلیها «گنج اطلاعاتی» موسوم شده و آن را بزرگترین ضربه اطلاعاتی به اسرائیل طی 50 سال اخیر میدانند مشتمل بر اطلاعات بسیار حساسی در عرصههای مختلف است، که به چند محور از آن اشاره میکنیم.
1- در آرشیو این مرکز، اسامی مزدوران و جاسوسان اسرائیلی که نقش ستون پنجم اسرائیل در غزه و کرانه باختری و حتی خارج از فلسطین (در کشورهای عربی و اسلامی) را به عهده داشتند موجود است و جالب است که این مزدوران به جای دریافت حقوق خود از اسرائیلیها، توسط دحلان و «امن وقایی» حقوق دریافت میکردند.
2- سیستم اطلاعاتی پیشرفته آمریکایی - انگلیسی که توسط سازمان اطلاعاتی فلسطینی مورد استفاده قرار میگرفت، و مشتمل بر اطلاعاتی از «موساد»، «شاباک» و سرویسهای اطلاعاتی غربی و لیست منابع دوبل و اسامی شخصیتهای فلسطینی و اسرائیلی مرتبط با فعالیتهای اطلاعاتی است.
3- میلیونها گزارش در این مرکز و آرشیو آن که گویای اقدامات تروریستی اسرائیل و همکاری برخی مسئولین فتح با اسرائیل است و پرده از بسیاری از اقدامات غیرانسانی و جنایتکارانه برمیدارد، وجود موقعیت اسرائیل، کشورهای غربی و کشورهای عربی و سازمان فتح را در افکار عمومی جهانی با سوال جدی مواجه میکند.
اظهارنظر کارتر و متهم کردن بوش و اسرائیل برای تقسیم فلسطین و یا روزنامه آلمانی مبنی بر طرح بوش برای ایجاد جنگ داخلی در فلسطین از طریق تحریک جریانهای وابسته به خود و تکیه بر اظهارات ژنرال کیث دیتون نماینده امنیتی آمریکا در فلسطین که در کنگره آمریکا که یک هفته قبل از درگیریها ابراز شده، مبنی بر این که «ما در داخل فتح نفوذ زیادی داریم و اوضاع به زودی به سوی انفجار خواهد رفت و پنتاگون و سیا و اسرائیل باید با تمام توان از جریانهای داخلی فتح حمایت کنند»، قادر است ریشه و اهداف درگیریهای غزه را روشن کند. ژنرال دیتون جریانهای داخلی فتح که ضدحماس هستند را گزینه استراتژیک حکومت فعلی آمریکا» معرفی میکند.
کودتا علیه حماس
به شکل بدیهی سیطره حماس بر غزه از سوی اسرائیل، آمریکا، اروپا و برخی کشورهای عربی محکوم شد و حتی مصریها در مواضع عجولانه و انفعالی آن را با تحریک ایران و تهدیدی برای امنیت ملی خود دانستند. ابومازن با لغو و تعلیق موادی از قانون اساسی فلسطین، حکومت هنیه را برکنار و حکومت فوقالعاده توسط «سلام فیاض» با 11 عضو را تشکیل داد و راهبرد اصلی خود را ایجاد امنیت معرفی کرد. اگرچه ابومازن شورای امنیت ملی به ریاست دحلان را منحل و گفته میشود از وی و تعدادی از مسئولین فتح نیز بازجویی به عمل آمده است ولی در اولین اقدامات خود حماس و شاخه نظامیاش در کرانه باختری را منحل و غیرقانونی، حسابهای مالی حکومتی را مسدود، پاسپورتهای صادره از غزه پس از تاریخ 15 ژوئن را بیاعتبار و سیطره حماس بر غزه را اقدامی کودتایی معرفی کرد.
تلاش آمریکا و اسرائیل پس از دیدار اولمرت از واشنگتن در قالب نشست شرمالشیخ و با حضور اولمرت، ابومازن، مبارک و ملک عبداله دوم اردنی و نشست کمیته بینالمللی چهارجانبه در قدس شروع شد تا دستور کارهای حمایت از ابومازن و حکومت فیاض و فشار به حماس و جدایی غزه از کرانه باختری و اجرای خلع سلاح در کرانه باختری به اجرا در آید. اسرائیل در این نشست بر فشار هرچه بیشتر بر گروههای جهادی و انحلال مقاومت و خلع سلاح آنان تأکید داشته و در مقابل به شکل تدریجی از مبالغ بلوکه شده عوارض گمرکات فلسطینی که بالغ بر 600 میلیون دلار میباشد، در اختیار حکومت ابومازن قرار خواهد داد.
نشست شرمالشیخ که نماد نشستهای جبهه اسرائیلی ـ عربی در مقابل خط مقاومت است از یک سال گذشته در جریان جنگ اسرائیل با حزبالله لبنان نیز توسط آمریکا به کارگیری شده و در عرصه معادلات منطقهای نیز به عنوان جبهه اعتدال که همان جبهه سازشکاری است در خدمت اهداف مشترک آمریکا ـ اسرائیل قرار دارند.
اقدام سوال برانگیز این که در یک ادبیات مشترک اسرائیلی ـ آمریکایی، مصر، اردن و حکومت ابومازن تلاش دارند به تأثیر ایران در تحولات و درگیریهای غزه تأکید کنند، حال آن که اقدامات رسوای این کشورها علیه منافع و آرمان فلسطین و گروههای جهادی و همکاری پرانگیزه آنها برای تسلیح و جنگافروزی و حمایت از طرفهای وابسته به آمریکا و اسرائیل بر هیچکس پوشیده نیست. ارسال سلاح از امارات در 6 کانتینر و یا آموزش و تسلیح سلاح و مهمات به فتح و یا ارسال سلاح و تجهیزات آمریکایی از طریق مصر و اردن برای حکومت ابومازن و یا دحلان، مسایلی هستند که همگان بر آن آگاه هستند و فرافکنی رسواییها، در واقع برای گامهای بیشتر این کشورها در طرحهای شکستخورده آمریکایی ـ اسرائیلی است، تا کمکهای مالی سالانه کنگره آمریکا به آنها قطع نشود.
ایجاد فضای دو حکومتی و دو قطبی گسترده در فلسطین، لبنان، عراق از سوی آمریکا و اسرائیل به منظور جلوگیری و ممانعت از ثبات سیاسی ـ امنیتی در این کشورهاست تا زمینه مداخله هرچه بیشتر گروهها و قدرتهای خارجی را فراهم کند و آمریکا این طرح را در قالب «سیاست هرجومرج سازنده» به اجرا میگذارد.
اگرچه شرایط فعلی در غزه ممکن است حماس را در مخاطرات جدید قرار دهد و حمله اسرائیل به این منطقه را قوت بخشد و در کرانه باختری از حکومت ابومازن ـ فیاض یک «ارتش لحد جدید» جهت جلوگیری از عملیات نظامی علیه اسرائیل به وجود آورد ولی از آن جا که بوش در پایان یک حکومت پرمسأله و ورشکسته قرار دارد و اولمرت و رژیم صهیونیستی اعتقادی به رویکردهای سیاسی در حل بحران فلسطین نداشته و بیشتر دنبال تأمین «زمان» برای اجرای سریعتر پروژههای صهیونیستی و اشغال کامل قدس و کرانه باختری هستند، به این دلیل حکومت ابومازن حرفی برای مردم فلسطین نخواهد داشت و امکان خلع سلاح گروههای جهادی نیز وجود ندارد.
«مزدوری لحدگونه» برای حکومت فیاض امکانپذیر است ولی پذیرش مردمی در فلسطین و امید به موفقیت و داشتن یک حکومت شرافتمندانه هرگز در کرانه باختری حاصل نمیشود. همین بنبستهای اجرایی ـ سیاسی است که فضای تدریجی گفتمانی برای حل مشکل موجود را در مصر و داخل جنبش فتح آماده کرده است، زیرا امکان گرسنگی 5/1 میلیون فلسطینی در غزه و انفجار افکار عمومی در مصر و اردن و دیگر کشورهای اسلامی ریسک بزرگی است که حتی رژیم صهیونیستی را برای قطع آب و برق و سوخت با تردید مواجه کرده است.