ج ـ ائتلاف سازمان با بنىصدر
در انتخابات ریاستجمهورى، بنىصدر نسبت به حذف رجوى از کاندیداتورى اعتراض کرد، این امر شروعى براى ارتباط بین سازمان با بنىصدر شد. با انتخاب بنىصدر به ریاستجمهورى، بین او و مجلس براى انتخاب نخستوزیر و وزرا اختلاف پیش آمد که بنىصدر این اختلاف را به حزب جمهورى اسلامى منتسب و به شدت از مسئولان حزب انتقاد مىکرد.
سازمان نیز در این موضوع با بنىصدر همعقیده بود، لذا حمایت از بنىصدر را از شهریورماه1359 آغاز کرد و در سه مراسم عمومى(1) یعنى 17 شهریور به مناسبت سالگرد 17 شهریور و سالگرد آقاى طالقانى که در 19 شهریور رحلت کرده بود و 28 آذر روز عاشورا و 14 اسفند 1359 سالگرد مصدق به حمایت و پشتیبانى تبلیغاتى از بنىصدر پرداخت. اولین حضور رسمى سازمان شرکت در سخنرانى 17 شهریور 59 بنىصدر بود که به مناسبت سالگرد 17 شهریور و سالگرد آیتالله طالقانى برگزار شده بود. سازمان در این مراسم، با استفاده از میلیشاى خود مردم را زیر چوب و چماق گرفت و به قول خودشان خشم انقلابى خود را نشان داد. در 14 اسفند 59 این حمایتها شکل رسمى و آشکارا به خود گرفت و با صدور فرمان رئیسجمهور برای حمله به افراد حزباللهى به اوج خود رسید. سازمان نیز که از قبل خود را آماده کرده بود، قدرت نیروهاى خود را به نمایش گذاشت و نیروهایش به همراه گارد ریاستجمهورى از یکسو با مخالفان و از سوی دیگر با مردم به زد و خورد پرداختند.
با انتخاب بنىصدر بهعنوان رئیسجمهور، او خود را رهبر اپوزیسیون معرفى نمود. او از همان آغاز فصل جدیدى در ضدیت با حاکمیت خط امام را آغاز کرد. به همین جهت نیز با هماهنگى دفتر خود گروهکهاى ضدانقلاب و در رأس آنها سازمان مجاهدین را جذب نمود. بنىصدر در سخنرانىهاى خود، مسئولان نظام اسلامى را چماقدار و هرجومرجطلب مىخواند. سازمان نیز با استناد به همین سخنرانىها و براى مقابله با این به اصطلاح چماقدارها، نیروهاى خود را بسیج مىکرد و ضمن ضرب و شتم مردم و انتقام از مخالفان خود، قدرت خود را نیز به نمایش مىگذاشت.
14 اسفند اوج هماهنگى بین بنىصدر و سازمان بود. آنها همه چیز را فراهم کرده بودند که بلوایى علیه نظام راهاندازى کنند، لذا از قبل گروههاى شرکتکننده در مراسم مشخص شده بود، سازمان با برنامهریزى قبلى و تدارک کافى، گروههاى 20 تا 30 نفره خود را تحت عنوان گروه ضربت به همراه گارد ریاستجمهورى در مکانهاى مشخص براى انتقام به داخل جمعیت آورده بود. پس از سخنرانى بنىصدر که با ادبیاتى خشن آغاز شد، تشنج مصنوعى توسط افراد سازمان شروع گردید. در اینجا بنىصدر گفت ترجیح مىدهم امروز به دست تبهکاران چماقدار کشته شوم، بلکه رسم چماقدارى در این کشور از بین برود! که ناگهان افراد سازمان با این پیغام به جان فرزندان این ملت افتادند و مردمى را که از انقلاب حمایت مىکردند به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند. پس از این اقدام، سازمان در نشریه خود این ضرب و شتمها را انفجار آگاهى و نمایش تحسینبرانگیز و امیدوارکننده جبهه مردمی قلمداد کرد و رجوى در یک تحلیل درونگروهى گفته بود هدف اصلى سازمان از مشارکت و درگیرى سازماندهى شده آن، قدرتنمایى در مقابل نهادهاى انقلابى بود. به هر حال 14 اسفند نقطهعطفى در اتحاد لیبرالیسم و سازمان قلمداد مىگردد.(2)
پس از 14 اسفند با اوجگیرى تنش در فضاى سیاسى کشور، بنىصدر براى مقابله با مجلس و دولت، برگزارى رفراندوم را عنوان کرد. این طرح نتیجه همفکرى و هماهنگىهاى قبلى و بعدى سازمان با او بود، لذا طى نامهاى به بنىصدر او را تشویق و تشجیع مىکردند که هیچکس را یاراى حذف شما نیست و از او مىخواستند که به مخالفت خود ادامه دهد. در آن زمان برخى گزارشها حاکى از آن بود که دو روز در میان رجوى و خیابانى با بنىصدر جلسه دارند و هر کارى بنىصدر انجام مىدهد توسط اینها هدایت مىشود. آقاى هاشمى رفسنجانى نیز در خاطرات خود به ملاقات مخفى رجوى و بنىصدر در اردیبهشتماه سال 60 اشاره مىکند و مىگوید همکارى رئیسجمهور با سران گروهى که درصدد مبارزه مسلحانه و تحت تعقیب هستند، عجیب و غیر قابل تحمل است.(3)
سازمان سرنوشت خود را به بنىصدر گره زد و آشکارا او را تحریک و آماده براى شورش علیه نظام مىکرد. او نیز از مردم مىخواست که به دفاع از او به خیابانها بیایند که البته به غیر از هواداران سازمان کسى نیامد.
حضرت امام تلاش بسیارى کردند که خط بنىصدر را از سازمان جدا کنند و لذا به مناسبتهاى مختلف او را نصیحت کردند، ولى به دلیل اینکه بنىصدر از هر جهت مفتون سازمان شده بود، هشدارهاى امام را نشانه ضعف مىدانست، لذا با همکارى سازمان خط گسترش آشوب و درگیرى در شهرها را پیگیرى مىکرد. در این میان آن چیزى که حضرت امام را ناراحت کرده بود ائتلاف سازمان و بنىصدر بود؛ بهگونهاى که فرمودند:«من نمىدانستم که اینها ائتلاف پیدا مىکنند [و] مرکز ائتلافشان یک جا است و ائتلاف پیدا مىکنند با منافقین که [جزوه] شناختشان را اشخاصى که مطالعه کردهاند، مىدانند چیست.»(4)
پس از برکنارى بنىصدر از فرماندهى کل قوا و مخفى شدن او، سازمان در دفاع از ریاستجمهورى و هشدار به جان او اطلاعیهاى صادر نمود و برکنارى او را کودتا علیه ایشان خواند و از مردم خواست با تمام قوا به جنگ با نظام بروند که البته کسى به خیابانها براى حمایت از او نیامد. پس از برکنارى بنىصدر از ریاستجمهورى توسط مجلس و تنفیذ رأى توسط امام، سازمان به نمایندگان مردم در مجلس بهخاطر عزل بنىصدر هشدار داد و از مردم خواست که بالاى پشتبامها رفته و در حمایت از بنىصدر نداى اللهاکبر سر دهند که این درخواست نیز مورد اجابت مردم قرار نگرفت.(5)
سازمان که در این مدت فکر مىکرد با وسیله قرار دادن بنىصدر به اهداف خود خواهد رسید پس از برکنارى بنىصدر همه نقشههاى خود در فاز سیاسى را نقش بر آب دید، لذا بدون فوتوقت و به بهانه واهى حمله مأموران نظام به خانه پدر ابریشمچى وارد فاز نظامى شد و حملات مسلحانه علیه نظام را آغاز کرد؛ همان هدفى که از ابتداى انقلاب به دنبال آن بود.
پینوشتها در دفتر هفتهنامه موجود است.