آغاز ارتباط با امام(ره)
پس از پیروزی حضرت امام خمینی(ره) در مبارزه با دولت اسدالله علم، مهرماه سال 1341 درخصوص لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی، نوعی شور و هیجان سیاسی نیروهای مذهبی جامعه را فرا گرفت. به تعبیر نشریه «شما»؛ «بعد از این پیروزی اولیه بود که برادران مؤتلفه اسلامی ارتباط خود را با امام فقید و راحل گسترش دادند. [و از سوی دیگر] امام خمینی در ملاقاتهایی که با گروههای مختلف هیئت مذهبی داشتند همه را به بیدار کردن مردم و اقدام فرهنگی و سیاسی فراخواندند.»(۱)
امام خمینی(ره) در روز پس از پیروزی در قیام علیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی در تاریخ (11/9/1341) در زمانی که مؤتلفه اسلامی در حال شکلگیری است، توصیف نسبتاًً مفصلی از اوضاع آن روز دارند که در جلد اوّل کتاب هیئتهای مؤتلفه اسلامی به اختصار آمده است و تا حدودی میتواند بیانگر موقعیت عینی تأسیس مؤتلفه باشد. بخشی از سخنرانی امام(ره) به محورهای زیر اختصاص دارد:
لزوم حفظ اسلام حتی به قیمت گذشتن از حق خود
علمای اسلام مردم را به حفظ آرامش دعوت میکنند، اما وقتی ببینند اسلام در معرض خطر است با نشر حقایق، گفتوگو، مذاکره و اگر نشد ناچارند قیام و اقدام کنند.
سرنیزه را از سر مردم بردارید تا ببینیم ملت با کیست و چه کسی از پشتیبانی تودهها برخوردار است؟(۲)
محورهای فوق نشان میدهد که حضرت امام(ره) پس از موفقیت در قیام علیه لایحه انجمنهای ایالتی و ولایتی خط سیر آینده نهضت را به سمت براندازی اصل رژیم سلطنتی نشانه میروند و به تعبیر نویسندگان کتاب هیئتهای مؤتلفه اسلامی: «بدیهی است ترسیم این خط ضرورت تشکل هر چه بیشتر نیروهای اسلامی را آشکار میساخت و برادران مؤتلفه اسلامی (که هنوز تشکل بعدی را نداشتند و پراکنده و مرتبط با هم عمل میکردند) نیز بالاخص برادران مسجد شیخ علی احساس مسئولیت شدید کردند و بهدنبال وظیفه خودشان در این مرحله با امام تماسهای مختلف گرفتند.(۳)
اختناق شدید نیز از موقعیتهای خاص آن زمان بود؛ هیئتهای مؤتلفه اسلامی در آبان سال 1342 در اعلامیهای که در اعتراض به حکم اعدام شهیدان «طیب حاجرضایی» و «حاج اسماعیل رضایی» به عنوان بانیان قیام 15 خرداد صادر کرد، انتقاد شدیدی از فضای حاکم مطرح کرد: «با سیاستهای خانمان بر باد ده و استقلالشکن و ضد دین بیگانه تصور میکنند با تقویت نوکران سرسپرده خود و جدال با عقاید و مقدسات و منافع و آزادی ما میتوانند ملتی را که در راه به دست آوردن آزادی و تأمین استقلال سیاسی خود قیام نموده است، سرکوب کنند و با قتلعام و زندان و شکنجه و تیرباران و تشکیل محاکم فرمایشی و تسلّط اراذل و اوباش سازمان امنیت به جان و مال و ناموس و سرنوشت او بر نقشههای پلید خویش جامه عمل بپوشانند.»(۴)
در اعلامیه فوق علاوه بر نگرش مؤسسان مؤتلفه نسبت به اختناق حاکم، تسلّط بیگانگان، ماهیت شیطانی حکومت طاغوت، فساد گسترده و تهدید ارزشهای اساسی نیز مورد اشاره قرار گرفته بود.
ملاحظه اجمالی برخی از نشریات پرتیراژ هفتگی در سالهای منتهی به سال 1342 نشان از وجود فساد گسترده و آشکار در جامعه آن روز دارد که به برخی نمونههای آن اشاره میشود:
۱ـ چاپ علنی و عمومی تصاویر زنان خارجی و ایرانی با کمترین پوشش،
۲ـ تبلیغ مستقیم و غیرمستقیم کابارههای تهران و خوانندگان مبتذلخوان روز،
۳ـ درج گزارشهایی از وضعیت فیلم و سینمای ایران که نشانگر نفوذ عمیق فساد در آن بود،
۴ـ درج گزارشهایی از خانههای فساد در تهران و تبلیغ غیرمستقیم و مصور برای روسپیان تلفنی.(۵)
دلایل ائتلاف هیئتهای مذهبی
طبیعی است که هر یک از موارد فوق به تنهایی کافی است تا غیرت دینی جوانان مسلمان را که عمدتاًً در هیئتهای مذهبی میتوان آنها را یافت تحریک کند و آنها را به سمت مبارزه با فساد حاکم که به طور رسمی از جانب حکومت وقت پشتیبانی میشد، بکشاند. در این باره، آقای هاشمی رفسنجانی که از اعضای اولیه شورای روحانیت مؤتلفه بوده است، میگوید: «عزیزان مؤتلفه اسلامی مردانی بودند که روحیه شهادتطلبی، ایثارگری، شهامت و شجاعت زیبنده آنها بود. یاران جمعیت مؤتلفه اسلامی، همه افرادی دردکشیده و برخاسته از میان مردمی مذهبی و بعضاًً خانوادههای روحانی بودند. قیام کرده بودند تا با انحطاط فرهنگی و سیاسی (حکومت فاسد و وابسته شاه) مبارزه کنند.»(۶)
شیوع کفر و نفاق، استعمار و روحیه مالاندوزی نیز از ویژگیهای دیگر آن دوران است؛ شهید مرتضی نیکنژاد از اعضای اولیه مؤتلفه که در جریان قتل منصور دستگیر و شهید شد، اوضاع کشور در سالهای نخست دهه چهل را چنین توصیف میکند: «این فشار و اختناق است که در سینهها، کینههای التیامناپذیری به وجود میآورد و این تبلیغات مسموم است که نمیگذارد فریاد سوزناک و جگرخراش مظلوم شنیده شود. این شیوع کفر و نفاق است که نمیگذارد پیامهای الهی به گوش مردم برسد و این استعمار است که نمیگذارد پیک آزادی، نوید امیدبخش خود را در فضا طنینافکن کند.»(۷)
همچنین شهید محمد بخارایی در دادگاه خود از زندگی به شدّت مستضعفانه جنوب شهریها و حمّالهای بازار یاد میکند و آن را با زندگی اشرافی شاه و بقیه ثروتمندان شمال شهری مقایسه میکند و نیز از اینکه تعداد اماکن فساد بیش از اماکن تربیتی است، به شدّت انتقاد میکند و ادامه میدهد که انگیزه من از اعدام انقلابی حسنعلی منصور نخستوزیر وقت این بود که حداقل بتوانم از یکی از مقصّران وضع موجود انتقام بگیرم.(۸)
در زمان تأسیس هیئت موتلفه از سوی امام خمینی(ره) تقیه نیز حرام اعلام میشود. دقیقاًً در آستانه تشکیل مؤتلفه، اعلامیهای از جانب امام خمینی(ره) صادر میشود که ضمن محکوم ساختن شدید حمله مأموران رژیم طاغوت به مدرسه فیضیه در دوم فروردین 1342، اعلام میکند که امروز اصل دین و قرآن در معرض خطر است و با این احتمال، تقیه حرام است؛ در بخشی از اعلامیه امام خمینی(ره) آمده است: «اینان با شعار شاهدوستی به مقدسات مذهبی اهانت میکنند. شاهدوستی، یعنی غارتگری، هتک اسلام، تجاوز به حقوق مسلمین، تجاوز به مراکز علم و دانش، شاهدوستی، یعنی ضربه زدن به پیکر قرآن و اسلام، سوزاندن نشانههای اسلام، محو آثار اسلامیت، شاهدوستی، یعنی تجاوز به احکام اسلام و تبدیل احکام قرآن کریم، شاهدوستی، یعنی کوبیدن روحانیت و اضمحلال آثار رسالت، حضرات آقایان توجه دارند اصول اسلام در معرض خطر است، قرآن و مذهب در مخاطره است، با این احتمال، تقیه حرام است و اظهار حقایق واجب (ولو بلغ ما بلغ)».(۹)
در همین سالها کمونیستها در اوج موفقیتهای خود در سطح جهان بودند. آنها با کسب پارهای از موفقیتهای ورزشی، تکنولوژی فضایی و تسلیحاتی، نفوذ نسبتاًً بالایی در بین روشنفکران جهان سوّمی کسب کرده بودند. در آن سالها، از نگاه آمریکاییها، خطر انقلاب کمونیستی بسیاری از کشورهای وابسته به آمریکا و از جمله ایران آن زمان را تهدید میکرد. از اینرو، بر آن شدند تا پارهای اصلاحات خوش آب و رنگ مطابق با فرهنگ خودشان را در ایران اجرا کنند. رژیم شاه نیز به دنبال درگذشت آیتالله بروجردی و آیتالله کاشانی در سال 1340 احساس کرد خطری از ناحیه حوزههای علمیه اصلاحات آمریکایی آن را تهدید نمیکند.
این اصلاحات که با هدف ظاهری بهبود وضعیت مالی کشاورزان، کارگران و افزایش سطح سواد مردم طراحی شده بود، اهداف پنهان و خطرناکی را دنبال میکرد. تحکیم سلطه آمریکا و غرب بر ایران، نابودسازی کشاورزی سنتی ایران، تحکیم پایگاه سیاسی صهیونیستها و عوامل دنبالهرو آنها در ایران، حذف بازاریان مذهبی و مستقل از تجارت کلان و جایگزینی عوامل وابسته به صهیونیسم و بهائیت به جای آنان، بخشی از اهداف پنهان این اصلاحات بود که در این زمینهها تا حدی موفق هم شدند.
همزمان با تحکیم سلطه بهائیها و صهیونیستها در حکومت ایران، توسط برخی رسانههای وابسته، تلاش وسیعی به عمل میآمد تا ابتذال و فساد در جامعه رواج بیشتری پیدا کند و نیز با کم توجهی عمدی به فرهنگ اسلامی، سعی میشد تا ایران پیش از اسلام را خیلی باشکوه نشان دهند تا مردم به دین زرتشت گرایش پیدا کنند و یا حداقل از دین اسلام دور شوند.
در کنار همه این عوامل، فقر گستردهای دامنگیر بسیاری از تودههای مردم بود.(۱۰) مشاهده این وضعیت، در ذهن جوانان مسلمان افکار انقلابی پدید میآورد و در چنین اوضاعی پیدا شدن یک رهبری قوی میتوانست بسیاری از نیروهای پراکنده را به هم پیوند دهد. شخصیت بسیار قوی امام خمینی(ره) که از قدرت رهبری کمنظیری برخوردار بود، زمینه را برای پیدایش مؤتلفه اسلامی مهیا کرد.
پینوشتها در دفتر هفتهنامه موجود است.