دکتر یدالله جوانی
تحولات پیچیده،پرشتاب، فراگیر و بنیادین غرب آسیا، معادلات حاکم بر نظام بینالملل را در معرض دگرگونی اساسی قرار داده است. این تحولات، جهان را بر سر یک پیچ بزرگ تاریخی قرار داده و هندسه سیاسی جهان را تغییر میدهد. از مختصات این دگرگونی و تحولات عظیم، فرو ریختن توهمات غربیها به صورت عام مبنیبر، برتری داشتن نسبت به دیگران است. جدال کنونی غرب با جهان اسلام به صورت عام و با جمهوری اسلامی ایران بهطور خاص، تلاشی برای جلوگیری از این فرو ریختن است. بحران سوریه و تلاش آمریکاییها برای حمله به این کشور، سناریویی است که با لشکرکشیهای ایالات متحده به افغانستان و عراق، جنگهای ۳۳ روزه و ۲۲ روزه، فشارهای ده ساله اخیر غرب به جمهوری اسلامی به بهانه مسائل هستهای، توطئه بیثباتسازی غربیها به همراه متحدان مرتجع عرب آنها در کشورهای عراق و لبنان و... مرتبط است. این تحولات پیچیده و پرشتاب را، باید با نگاهی عمیق و واقعبینانه تحلیل کرد و بر اساس تحلیل درست، در راستای پیشبرد آرمان و اهداف جمهوری اسلامی اقدام کرد. بنای «تمدن اسلامی» آرمان جمهوری اسلامی بوده و تحولات کنونی در منطقه غرب آسیا از یک طرف و تأثیر این تحولات بر معادلات بینالملل از طرف دیگر، نویدبخش تحقق این آرمان در آینده نزدیک است.
کینه و خصومت غربیها و بهویژه آمریکاییها نسبت به انقلاب اسلامی، ملت ایران و نظام مقدس جمهوری اسلامی، به دلیل همین تحولاتی است که آغازگر آن انقلاب اسلامی ملت ایران بوده است. انقلاب اسلامی، نگاه برتریپنداری غرب نسبت به شرق را بهصورت جدی و مبنایی به چالش کشید. همین برتریپنداری بود که خلق و خوی استکباری را در سردمداران کشورهای غربی و دوران استعمار را پدید آورد. برای فهم و درک درست از ماهیت «خلق و خوی استکباری» و «خود برترپنداری غربیها» مراجعه به آرا و اندیشههای متفکران و فیلسوفان غربی ضروری است. بهعنوان مثال «کانت» که از فیلسوفان بزرگ قرن هجدهم و خدای مدرنیزه و مدرنیسم در اروپا به حساب میآید، در اواخر عمر خود در مقاله مهمی نوشت: «بشر دو نوع است: بشر مهجور و بشر بالغ، بشر مهجور آن است که به جز عقل شخصی خود، به چیز دیگری متکی باشد. اگر بشر در تفکر و اندیشه، به امری جز خودش اتکاء کرد، مهجور است و نیاز به قیم دارد. مثل بچه، صغیر و سفیه. اکنون ما اروپاییها قرن هجدهم، بالغ هستیم و دیگران مهجورند و نیاز به قیم و سرپرست دارند.»
استعمار پدید آمده و اوج گرفته در قرن نوزدهم ریشه در همین تفکر غربی دارد. غربیها در دهههای اخیر همواره با این نگاه «خود برترپنداری» به دنبال سلطه بر دیگران بودهاند. برمبنای همین «حس برتری پنداری» ژنرال دوگل، رئیسجمهور فرانسه، هنگام تأسیس جامعه ملل مغرورانه و متکبرانه میگوید: «جامعه ملل تأسیس شود تا ما غربیها نزد کشورهای جهان دوم بنشینیم! آنان سخن بگویند و ما نیز با آنان هم سخن بشویم! ما و آنان یک رأی و یک فکر داشته باشیم؟ این شیوهای برخلاف عدالت است. عدالت آن است که: ما سخن بگوییم وآنان باید گوش فرادهند و آن را قبول کنند! زیرا میان ما و آنها تفاوت بسیار است.»
آری بر مبنای چنین تفکری است که آمریکاییها در سالهای اخیر و به دنبال فروپاشی کمونیزم، مدعی رهبری جهان شدند. بسیاری از رفتارهای سلطهطلبانه آمریکاییها در سالهای اخیر بر همین مبنا شکل گرفته است. جالب است که آقای اوباما، رئیسجمهور کنونی آمریکا هم در توجیه جنگ علیه سوریه، اقدام ایالات متحده را بر مبنای نقش رهبری دنیا توجیه میکند!او میگوید ما بهعنوان رهبر دنیا باید دیگران را نسبت به اقداماتشان پاسخگو کنیم، اما خوشبختانه ماهیت تحولات کنونی، بهگونهای است که غربیها و خصوصاً آمریکاییها، متوجه شدهاند که دوران خودبرترپنداری تمام شده و اکنون ملتها بهویژه در شرق و جهان اسلام بیدار شدهاند و آمریکا یک مرکزیت فروریخته بیش نیست.