پیش به سوی مردم
در سلسله مقالاتی که درباره پوپولیسم نوشته میشود، بررسی پوپولیسم روسی از اهمیت متفاوتی برخوردار است؛ چراکه این جنبش آشکارترین نمونه از آرمانی ساختن سبک زندگی روستاییان و نیز تلاش برای ایجاد جنبشی بر پایه آن است. ویژگی برجسته جنبش پوپولیستی روسی این بود که بخشی از نخبگان که خود از جوامع روستایی نبودند، دست به ستایش دهقانان زدند. نارودنیکها به نوبه خود از نخبگان شهری روسیه تزاری سر برآورده و در محیطی ناآشنا به جستوجوی آرمانی اجتماعی پرداختند. روایت این تحول شنیدنی است.
در تابستان ۱۸۷۴ م، زنان و مردان جوانی در روسیه با حرکتی خودجوش از شهرها روانه روستاها شدند. آنان دانشجویانی بودند که با شور و اعتقادی راسخ به روسیه روستایی رفتند. این جوانان که از آثار و هشدارهای روشنفکران و نظریهپردازان برانگیخته شده بودند، با چشماندازی انقلابی خواستار تغییراتی اساسی در کشور و دگرگونی نظم کهن بودند. آنان میکوشیدند با فراخواندن مردم به کیش خود آنها را آموزش دهند، اما هدف اصلیشان به شورش واداشتن دهقانان بر ضد رژیم تزاری بود. بیش و پیش از هر چیز، انگیزه روشنفکران جوان روس این اعتقاد بود که دلیل دیرینه عظمت روسیه و در نتیجه امید به آینده را تنها میتوان نزد دهقانان یافت.(۱)
دانشجویان توصیه «الکساندر هرتسن» را آویزه گوش خود کرده بودند که یک دهه پیش، از آنان خواسته بود تا به میان مردم بروند. برنامه آنان با شکست روبهرو شد و سرانجام دانشجویان ایمان خود را به توانمندی انقلابی بلاواسطه دهقانان از دست دادند و برای سرنگونی حکومت به تروریسم روی آوردند، اما در همان حال به این اندیشه وفادار ماندند که آینده روسیه از آن دهقانان است. این جنبش و اندیشههای آن پیشاهنگ جنبشی انقلابی بود که با قیام بلشویکها در سال ۱۹۱۷ به اوج خود رسید. یقیناً اندیشههای آنان که به نظرات نارودنیکها معروفند، یکی از عناصر تعیینکننده در ترکیب خاص اندیشه انقلابی روسیه است که در آن دوران روشنفکران را جلب میکرد.
پوپولیسم روسی؛ نارودنی چستوو و نارودنیکها
روسیه به دلیل وسعت و نوع جغرافیا و آبوهوا، کشوری زراعی محسوب میشود و از این بابت شغل عمده ساکنان آن دهقانی است. اما دهقانان روسیه در سیستم سلسله مراتبی تزاری شدیداً استثمار میشدند و همین امر کمک میکرد به موضوع اصلی بحثهای سیاسی روسیه و انقلاب و جنبشهایی که در این سرزمین مجال رویش پیدا کردند تبدیل شوند. تزار الکساندر دوم، با اینکه لیبرال نبود، ضرورت تغییر نظام ارباب و رعیتی را تشخیص داده بود، بهگونهای که او در سال ۱۸۵۶ اعلام داشت که برچیدن نظام رعیتی از بالا بهتر است تا اینکه دست روی دست گذاریم و خودسرفها شروع به آزاد کردن خویش از پایین کنند.»(۲) از اینرو با صدور فرمانی سرفها را از قید مالکان آزاد کرد و حق تملک زمینهای زراعی را به آنان داد. البته این آزادی به بهبود سرنوشت و وضعیت معیشت جمعیت عظیم دهقانان روسیه منجر نشد؛ زیرا آنان ناگزیر به خرید حق تملک زمین بودند که توان خرید نداشتند. با وجود اینکه آزادی سرفها آنگونه که نارودنیکها میخواستند محقق نشد، اما دستکم این تأثیر را برجا گذاشت که به تقویت ساختارهای دهقانی، یعنی نیروی محرک اصلی نارودنیکها انجامید.
گردش امور در روسیه تزاری به نظام فئودالی وابسته بود که آن هم اساساً به نقش اجرایی مالکان زمین اتکا داشت. مالکان میدانستند که آزادی دهقانان به معنای جایگزینی دستگاه اجرایی جدیدی خواهد بود. این ساختار در روستاها از کمونهای روستایی(اُبشچینا) تشکیل میشد که زمانی بس دراز بخشی از فرهنگ و سنت روستایی روسیه به شمار میآمد. ابشچینا، در معنای محدود آن، گروههایی از دهقانان صاحب زمین بودند که به عنوان بخشی از میر با هم همکاری میکردند. میر، مجلسی متشکل از خانوادههای دهقانی بود که برای تصمیمگیری در مورد مسائل خود گرد هم میآمدند. اما به قول گرانت، به معنایی وسیعتر، ابشچینا یک جامعه دهقانی برابرخواه و آرمانی بود. ابشچینا نقش اساسی در اندیشههای پوپولیسم روسی داشت. این کمونها فرهنگی انقلابی را به وجود آوردند که در سطح بینالمللی، نهادی اساساً روسی تلقی میشد. از نظر پوپولیستها ویژگی اساسی ابشچینا خودگردانی این نهادها بود که با تکیه بر مالکیت جمعی دهقانان و تأکید بر برابرخواهی با هم پیوند مییافتند. این ساختار روسی جامعه نهتنها بیانگر شیوه سازماندهی بود بلکه به همان سان تجلی خصوصیتی به شمار میآمد که براساس آن دهقانان نیرویی بالقوه برای کسب آزادی تلقی میشدند و نه نیرویی واپسگرا و ارتجاعی.(۳)
ریشه روسی اصطلاح پوپولیسم
اصطلاح «پوپولیسم» در مورد روسیه ریشهای بحثانگیز و مجادلهآمیز دارد. اصطلاح فوق که از واژه «نارود» با معنایی مشابه با واژه آلمانی Volk (خلق) مشتق شده، در دهههای ۱۸۶۰ و ۱۸۷۰ میلادی باب شد و با اشاره به جنبشی سیاسی ریشههای مردمی و دموکراتیک آن را مورد تأکید قرار میداد. تنها پس از جنبش «رفتن به میان مردم» بود که این اصطلاح برای ایدئولوژی (نارودنی چستوو) و هواداران آن (نارودنیکها) کاربرد گستردهای یافت. حتی از آن برای اشاره به مجموعههایی متفاوت از اندیشهها استفاده شده است.
«ریچارد پایپز» که در سال ۱۹۶۴ در کتابی به معرفی نارودنی چستوو میپردازد، با این نظر که از اصطلاح پوپولیسم در دو معنای جداگانه استفاده میشد، گونههای مختلف آن را جمعبندی کرد. نخست، از آن برای توصیف آموزهای استفاده شد که براساس آن تودهها برتر از نخبگان تحصیلکرده هستند. این توصیف «به نظریهای پراگماتیستی از اقدام جمعی» میانجامد. دومین معنا به کسانی اشاره دارد که معتقد بودند روسیه امکانات بومی خاصی برای رسیدن به سوسیالیسم با دور زدن سرمایهداری در اختیار دارد. این معنای آخر اساساً به بحثهای مارکسیستی محدود میشد، اما معنای نخست بیشترین قرابت را با معنا پوپولیسم دارد که در شرایط دیگر به کار برده شده است. درعمل اغلب ایجاد تمایزی روشن میان این دو معنی دشوار است.(۴) در شماره آتی، با الکساندر هرتسن که با اندیشههای پوپولیستی تأثیر چشمگیری بر تحول اندیشه انقلابی در نیمه قرن ۱۹ برجای گذاشت و همچنین بنیادهای پوپولیسم روسی آشنا خواهیم شد.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.