فتحالله پریشان
پس از آشنایی با وظایف و اختیارات حکومت در نظام سیاسی اسلامی از منظر علامه طبرسی، بازگشت به وعدهای که در چند شماره پیش درباره «بررسی نظام طاغوت و چگونگی تعامل با آن» از دیدگاه اندیشمند مورد نظر داده شده بود، در این شماره فرصت مغتنمی است. مرحوم طبرسی در ادامه مباحث مربوط به حکومت و ولایت، از نظام سیاسیای بحث میکند که در مقابل نظام اسلامی ـ الهی قرار دارد. طبرسی بهطور کلی، نظامی را که در آن احکام الهی اجرا نمیشود و حاکم آن منتسب به خداوند نیست، نظام طاغوت میداند و در شرایط طبیعی و معمولی هرگونه همکاری و معاونت با آن را غیر جایز میشمارد. چون هر گونه رابطه با آن، رکون به ظالم است که تکیه بر ظلم، در واقع پشت کردن به خدا و رسولالله(ص) و موجب معصیت الهی خواهد بود. از نظر ایشان طاغوت از دیدگاه اسلام کسی است که بدون اذن خدا حکومت کرده و احکام صادره آن مطابق با قوانین شرع نیست. وی در تفسیر مجمعالبیان میگوید: «وجه مشخصه حاکم طاغوتی، این است که با زور سر کار آمده و با ستم بر مردم حکومت میکند و ولایت آن شرعی نبوده و از جانب خداوند نیست.»(۱)
طبرسی پس از تعریف نظام جور و طاغوت، در ادامه هر گونه رابطه با آن را منع کرده و در ذیل آیه «ولا ترکنوا الیالذین ظلموا...» میگوید: «خداوند از هرگونه میل و رابطه با ظالم نهی کرده است، زیرا رکون به ظالم، عام بوده که شامل دوستی، نصیحت و اطاعت از او میشود.»(۲) در این زمینه از مراجعه به ظالم در دعاوی و حَکَم قرار دادن او بهشدت منع شده است، حتی در موردی که طاغوت به حق قضاوت کند. طبرسی گرفتار شدن مردم به حکومت ظالم را در دستگاه تحلیلی دینی خود مصداق عذاب الهی میداند؛ زیرا از دیدگاه وی ملاک مشروعیت حکومت، الهی بودن حکومت در قوانین حکومتی، عدالت در حکومت و اذن خداوند در حکومت است.(۳) از اینرو عدم مشروعیت مطلق حکومت ظالم به دلیل این است که چنین حکومتی فاقد مشروعیت شرعی و دینی است؛ امری که برای هر مومنی در مسئله حکومت بسیار مهم است. به عبارت دیگر، خداوند مُلک و حق حکومت کردن را به کسانی میدهد که مردم را به خیر و صلاح دعوت کنند و مجری اوامر و نواهی خداوند باشند.
طبرسی در جایی متذکر میشود: «قاضی اگر منصوب ظالم باشد، چه عادل باشد، چه ظالم و چه به حق حکم کند، چه به باطل، در هر صورت پیروی از او درست نیست؛ چون او منصوب ظالم (اهل بغی) بوده و اطاعت از او مشروع نیست و از نظر تمام فقهای شیعه، قضاوت قاضی ظالم منعقد نمیشود.»(۴) به اینصورت طبرسی با لحاظ شدت عمل و اعتقاد، مشروعیت دینی حکومت ظالم را به کلی رد میکند. در واقع، مرحوم طبرسی مستند به آیاتی چون «لا ینال عهدی الظالمین» ستمکاران را برای ابد فاقد صلاحیت فرمانروایی بر جامعه اسلامی دانسته و مراجعهکننده به حکومت ظلم را کسانی میدانند که در دل آنها رگههایی از نفاق وجود دارد. طبرسی با استناد به استدلال اندیشمندان شیعه، بهوضوح میگوید که امام و فرمانروای قانونی و دینی، منحصر در فرد معصوم است، زیرا آیهای که امامت را از ظالمان نفی کرده، مطلق است و همه زمانها را در بر میگیرد.
این نوع استدلال، گویای این است که طبرسی و بسیاری از فقهای معاصر او مستند به آیات و روایات درون متنی از شریعت اسلامی، تنها دو شکل از حکومت، یعنی حکومت امام معصوم و حکومت سلاطین جور را مورد توجه قرار دادهاند. به احتمال زیاد حکومت عادل غیرمعصوم مانند حکومت فقیه جامعالشرایط برای او فرض غیر متحقق بوده است، از اینرو در مباحث سیاسی خود بحثی از حکومت عادل غیرمعصوم یا ولیفقیه به میان نیاورده و تنها به بیان شکل ایدهآل حکومت اسلامی، یعنی حکومت معصوم(علیهالسلام) پرداخته است.(۵) از سوی دیگر طبرسی بر این امر نیز تأکید میکند که مهمترین عنصر در حکومت اسلامی، عدالت ورزیدن و عادل بودن حاکم است، چون عنوان ظلم و ظالم را بهگونهای گسترش داده که حتی ظلم بر خویشتن(گناه) نیز موجب سلب اهلیت برای حکومت تلقی شده است. همکاری با دولت جائر و راهبرد تقیه از منظر طبرسی را در شماره آتی مورد بررسی قرار میدهیم.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.