آمریکا و دستیاران غربی و عربی آن پس از ۳۰ ماه اصرار بر مداخلهگری و تلاش برای براندازی و ساقط کردن حکومت سوریه، به نقطهای رسیدهاند که با پشت سر گذاشتن تمامی روشها و ابزارهای نامشروع، غیراخلاقی و غیرقانونی، چارهای جز مداخله مستقیم نظامی در سوریه، پیش روی خود، احساس نمیکنند. در ترکیب غربی ـ عربی مداخلهگر در سوریه، نگاهها، رویکردها و روشهای متفاوت و اولویتهای متمایزی وجود دارد. برخی مانند عربستان، ترکیه، انگلیس و فرانسه، برای ورود مستقیم آمریکا در جنگ علنی با سوریه، اشتهای وافری دارند و آمریکاییها، با همه اشتیاقی که برای ترمیم حوزه سلطه و نفوذ منافع استعماری در آسیای غربی(خاورمیانه) احساس میکنند، با محدودیتها، نگرانیها و حسابگریهای ویژه هم روبهرو هستند. در نتیجه، بهدلیل تفاوت دیدگاه، گاه نیز به تقابل و تزاحم و اختلاف در روشها میرسند. مسئله مهم این است که تلاش برای براندازی در ۳۰ ماه گذشته با تمامی هزینههای حیثیتی و رسوایی همکاری و همسویی و حمایت از تروریسم والقاعده و سپس بهکارگیری سلاح شیمیایی در سوریه و نقض منشور ملل، به جایی رسیده است که امیدی به ادامه وضع گذشته ندارند. لذا برای برونرفت از بنبست میدانی و سیاسی و ژنو ۲، نیاز به راهبرد جدید و سناریوهای اجرایی برای آنها مطرح است. از ابتدای بحران سوریه، همواره یک رویکرد آشکار، به دنبال مداخله مستقیم نظامی خارجی، ائتلاف مداخلهگر بوده که بهدلیل فقدان مشروعیت و مقبولیت بینالملل، شکل عملی به خود نگرفته است. برخی دیگر افزایش حمایت همهجانبه از تروریستها را راهگشای پیروزی خود در سوریه معرفی کرده و هزینههای فراوانی نیز برای آن تحمل کردهاند. جمع مشخصی نیز همواره از ضرورت ورود مستقیم آمریکا در جنگ علیه سوریه سخن گفتهاند. آمریکا بهدلیل اوضاع ویژه درونی و تنگناهای خارجی و تلاطم خاورمیانه و وضعیت رقابتی شدید با قدرتهای رقیب مانند چین و روسیه، همواره از رویکردهای کمهزینه استقبال کرده و تلاش نموده با رایزنی با روسیه، به حداقلهای الزامی سیاسی در بحث سوریه دست یابد، ولی بهدلیل فقدان برتری تروریستها در صحنه میدانی و آشفتگی و واگرایی در بین گروههای تروریست و حتی مجموعه ائتلاف دوحه، راه به جایی نبرده است. ادامه روند موفقیتهای حکومت سوریه در محیط داخلی، نه فقط به معنای شکست پروژه براندازی در سوریه، بلکه به مفهوم شکست در یک طرح منطقهای و بازیگران آن و موفقیت منطقهای برای بازیگران همپیمان با سوریه تلقی میشود. اساساً آنچه در سوریه در جریان است، یک پدیده صرفاً ملی نیست و از هویت روشن منطقهای برخوردار است و کسی نمیتواند از پیامدها و نتایج منطقهای پیروزی و شکست در سوریه چشمپوشی کند و آن را نادیده بگیرد. اوضاع منطقه در ده سال گذشته و بهویژه در ۳۰ ماه از بیداری اسلامی منطقه، به نحوی است که آمریکا و همپیمانان آن، با شکست در سوریه، باید منتظر دومینوی پرشتاب سقوط دیکتاتوریهای همپیمان باشند و با پیروزی در سوریه، امید برای احیای هژمونی آمریکایی و فرسایش راهبردی جبهه مقاومت را در دسترس احساس کنند. مسئله سوریه یک موضوع محوری برای ترسیم آینده منطقه و معادلات آتی در آن است به همین دلیل، رژیم صهیونیستی و عربستان، قبل از آمریکا و اروپا، از خود واکنش و افراطیگری در رویکردها را بروز میدهند و از روند شکست در سوریه، هراسناک میگردند و از همین روست که به سادگی، ننگ استفاده از سلاح شیمیایی در سوریه را میپذیرند و به شکل قابل ملاحظهای آن را وارد سوریه میکنند تا از طریق جریانسازی جدید، به بنبستها پایان داده و مسیر تحولات را تغییر دهند.
با استفاده از جنایت روی داده در «زملکا» در غوطه شرقی دمشق، سمفونی رسانهای و سپس رسمی برای مداخلهگری نظامی مستقیم در سوریه آغاز شد تا آنچه را که آمریکا، یک سال قبل بهعنوان خط قرمز مداخلهگری نظامی در سوریه نامیده بود، مهیا گردد. آمریکا که تجربه تلخ عراق و افغانستان را در توشه سیاستهای نظامیگری دارد و از واکنشها و پیامدها و نتایج فاجعهبار جدید در سوریه بهشدت نگران است، ناچار است با سناریوهای متنوع برای عبور از وضعیت جدید، برنامهریزی کند؛ سناریوهایی که از دامنه متفاوت در هزینهها و یا شکل رفتار متفاوت هستند. مداخله نظامی برای ساقط کردن نظام سوریه و یک جنگ فراگیر، مداخله نظامی با حملات محدود به منظور تضعیف نظام سوریه و وارد کردن آن به روند تسلیمپذیری و امتیازدهی، سناریوی مرتبط با شورای امنیت و فصل هفتم برای اجرای سیاستهای تدریجی فرسایش و براندازی و سناریوی خارج از شورای امنیت و تکیه بر ائتلاف غربی ـ عربی برای برخورد نظامی و نهایتاً با تکیه بر وحشتسازی از طریق آمادگیهای وسیع نظامی و بهکارگیری حمایت گسترده از تروریستهای داخل و وارد کردن یگانهای نخبه غربی ـ عربی در پوشش آنها به داخل سوریه و اشغال بخشهایی در شمال و جنوب سوریه و ورود به مذاکرات ژنو ۲ در دستور کار قرار گرفتهاند.
از نگاهی دیگر شاید آمریکاییها در جایگاه مدیریت این بحران، دست به تلفیق این سناریوها و اجزایی از آنها با هم بزنند، ولی از نگاه آمریکا، کمهزینهتر و موفقتر و تضمیندار بودن سناریو اهمیت دارد. دلیل این امر این است که آمریکا به لحاظ سیاسی، حقوقی، مالی و نظامی در موقعیتی نیست که بدون توجه به مخالفتها و احتمال واکنشها، همانند آنچه بوش برای اشغال عراق انجام داد را برای امروز قابل تحمل بداند. به همین دلیل، در روند موضعگیریهای دو هفته اخیر، تلاش کرده، به طرفهای ایرانی و روس، اطمینان بدهد و اعلام کند، هدف از عملیات نظامی، براندازی نیست، بلکه تنبیه و مجازات نظام سوریه است. آمریکا میداند که حمله محدود فقط یک اصطلاح فریبکارانه است و تضمینی برای محدود ماندن و گسترش نیافتن جنگ محدود وجود ندارد و حتی اینکه برای جنگ محدود نیز تضمینی برای عدم واکنش از سوی سوریه و همپیمانان سوری وجود ندارد. سفر «فیلتمن» به تهران و برخی رایزنیها با روسیه و یا مواضع رسمی برای این است که از حجم هزینه در حمله محدود بکاهد. با اینکه با طرف روس در مورد ماهیت تحقیق تیم سازمان ملل در سوریه توافق کردهاند، ولی نمیخواهند طرف بهکارگیرنده سلاح شیمیایی معرفی شود و چنانچه فیلتمن در تهران اعلام کرده است، در هر حال، مسئولیت بهکارگیری سلاح شیمیایی (حتی اگر توسط تروریستها باشد) با نظام سوریه است. با توجه به اختلافنظرهایی که آمریکا و روسیه در مسائل مختلف سوریه دارند، سناریوی مربوط به شورای امنیت سازمان ملل و قطعنامه فصل هفتم با مانع روبهرو است و امکان فوری بهرهمندی در این سناریو کاهش مییابد.
اگرچه آمریکا، روسیه، عربستان، رژیم صهیونیستی، انگلیس و ترکیه دست به جابهجاییهای وسیع در زمین و خشکی و دریا زدهاند و جابهجایی وسیع در ترکیه حاکی از وضعیت فوقالعاده لجستیکی و تسلیحاتی است و در اردن، یگانهای زرهی عربستان آماده ورود به جنوب سوریه هستند و سیستمهای پاتریوت آمریکا در ترکیه، رژیم صهیونیستی و اردن و سیستم رادار در مالاتی ترکیه و بقیه امکانات هجومی آمریکا در مدیترانه شرقی، شامل زیردریایی، ناوهای جنگی و موشکهای کروز آماده یک جنگ به اصطلاح محدود هستند و فضای منطقه را با ارعاب جدی روبهرو کردهاند، ولی حسابگریهای فراوان که متأثر از سطح واکنش همپیمانان روسیه به شکلهای گوناگون است و همچنین کنار کشیدن انگلیس از این حمله، به دلیل مخالفت مجلس عوام این کشور، تصمیمگیری اوباما برای آغاز این جنگ را با تردید جدی مواجه کرده است.
از نگاه ایران، اولین قربانی این جنگ فاجعهبار، رژیم صهیونیستی است و حزبالله لبنان، هر جنگ منطقهای را، آغازی برای تغییر در معادله و تصویر منطقهای میداند. نظام فعلی مصر، با بروز این جنگ مخالف است. آلمان، ایتالیا و برخی دیگر از کشورهای اروپایی، نماینده سازمان ملل و اتحادیه عرب (اخضر ابراهیمی) و روسیه و چین هرگونه اقدام نظامی بدون مجوز شورای امنیت را غیرقانونی و غیرقابل قبول اعلام کردهاند. دلیل تأخیر احتمالی این است که آمریکا از طریق وحشتآفرینی پدیده جنگی و جنگ روانی بزرگ و تکیه بر گزارش تحقیق تیم سازمان ملل، موفق به اخذ مجوز از شورای امنیت شود تا اقدام نظامی احتمالی خود در سوریه را توجیه کند. در حال حاضر دو گزینه اجباری و تلخ برای آمریکا در سوریه وجود دارد که اولی، به جنگ منطقهای و شعلهور شدن تنشهای غیرقابل کنترل و آسیبهای جدی برای رژیم صهیونیستی و عربستان و قطر و اردن و ترکیه و دومی نیز به جنگ داخلی گسترده و طولانی در سوریه تبدیل خواهد شد. صهیونیستها و سعودیها آشکارا اعلام کردهاند که حمله به سوریه مقدمهای برای ایران است و این مدل و سناریوی سامانیافته در سطح منطقهای و بینالمللی را، پروژه کارآمد ضدایرانی میدانند. پس بدیهی است، پیامدهای این جنگ اعلام نشده را بپذیرند. صهیونیستها با تمرکز نیروهای جدید در محورهای شمالی فلسطین اشغالی و آمادهباش نظامی و فراخوان و بهکارگیری سیستمهای آنتیمیسیل (پاتریوت)، نگران آخرین موضع سیدحسننصرالله هستند که به زودی اعلام خواهد شد که عنصری تعیینکننده در انتخاب سناریوها در سوریه است.
صهیونیستها اینگونه تفسیر میکنند که براندازی در سوریه و نابودی ارتش سوریه، آغازی برای حذف و نابودی حزبالله و گروههای جهادی فلسطین و سپس دگرگونی سیاسی و امنیتی در عراق است که تعامل با ایران را تسهیل میکند و آنگاه مذاکره با ایران، فقط برای تسلیم شدن است و نه حقوق هستهای؟!
آنچه از زبان مقام معظم رهبری در دیدار با هیئت دولت بیان شد، پیام آشکاری است به آمریکا و تمامی همکاران آنها در ایجاد یک فاجعه جدید در منطقه، چرا که ممکن است این حمله نظامی، همانند اشغال عراق و یا تکرار بخشی از سناریوی لیبی و یا کوزوو در سوریه اجرا شود، ولی آنچه مهم است اینکه آمریکا از این اقدام، پیروزمند خارج نمیشود و اگر کارنامه حمله به عراق و افغانستان را در بدهی 17 هزار میلیاردی و بحرانهای لاینحل در آمریکا بدانیم که سرعت عقبماندگی آمریکا از دیگر رقبای جهانیاش را بهوجود آورده، حاصل حمله به سوریه، به چیزی کمتر از اخراج آمریکا از منطقه، نابودی رژیم صهیونیستی و رژیمهای دیکتاتوری و خودکامه در عربستان و اردن و سقوط دولت ترکیه منتهی نمیشود. پیام آشکار این سخن این است که ورود به جنگ فاجعهبار در سوریه، یک تفریح و گردش پایان هفته نیست و به جز تابوتهای صف کشیده غربی، عربی و صهیونیستی، دگرگونیهای ژئوپلیتیک و معادلات منطقهای و بینالمللی نیز در راه است. اینگونه نیست که کوه یخی کاملاً روی آب حرکت کند آنچه مهم است اینکه، بخش اعظم کوه یخی در زیر آب حرکت میکند و هوشمند کسی است که به قله کوه یخی نگاه نکند و آماده پذیرش غافلگیری در قبال بخشهای پنهان آن هم باشد.
حمله نظامی به سوریه به معنی یک دوره طولانی تنشهای امنیتی در منطقه است که کارنامه اقدامات ضدبشری آمریکا را طولانیتر خواهد کرد و حاصل آن سرافکندگی، شکست، خسارتهای نامحدود و راهبردی است که در کل منطقه و امتدادهای خارج منطقه را برای آمریکا و همپیمانان آنان در برخواهد گرفت.