صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۳  ، 
کد خبر : ۲۶۳۰۵۲
تصفیه فیزیکى درون سازمانی اعضا توسط کادر رهبری منافقین

احزاب سیاسى ایران (بخش دویست و چهاردهم)

تألیف: قدرت‌الله بهرامى - مقدمه: در چند شماره پیشین، با بخشی از عملکرد سازمان نسبت به اعضا پس از پیروزى انقلاب اسلامى و شیوه‏های خشن برخورد گروهک نفاق نسبت به خانواده‏هاى اعضای خود و چگونگی جدایی خانواده‌ها از همدیگر آشنا شدیم. در ادامه در این مطلب با تصفیه فیزیکی آن دسته از اعضای اصلی سازمان منافقین که جزو موسسان و کادر رهبری سازمان هم محسوب می‌شدند و به کوچک‌ترین اشتباه و سوء‌ظنی به تیغ غضب سردمداران نفاق سپرده می‌شدند، خواهیم پرداخت.

5 - تصفیه فیزیکى

با توجه به تجربه سازمان، از پیش از انقلاب نسبت به تصفیه فیزیکى اعضا و تاوانى که به این جهت پرداخت کرد، پس از انقلاب حذف فیزیکى به صورت‏هاى پیچیده و حساب شده‏اىتبدیل شد. سازمان به صورت ماهرانه‏اى فرد و یا افراد مورد نظر را در معرض حذف قرار مى‏داد که هیچ‌کس هم شک نمى‏کرد و پس از مرگ فرد از او به‌عنوان قهرمان و جان‏نثار یاد مى‏کرد، به گونه‏اى که بعد از 30 سال پس از قیام مسلحانه مشخص شد که چه افرادى بر اثر تصفیه فیزیکى از بین رفته‏اند. اینک به گوشه‏اى از حذف‏هاى فیزیکى سازمان اشاره مى‌شود.
الف- حذف موسى خیابانى: پس از انقلاب، از کادرهاى اولیه دهه چهل، فقط دو نفر، یعنى رجوى و خیابانى باقى مانده بودند و بقیه افراد سازمان از این دو داراى سابقه کمترى بودند.
در درون سازمان افراد بسیارى خیابانى را به دلایلی چون نظامى‏گرى و مقاومتى که در زندان از خودش نشان داده بود، برتر از رجوى مى‏دانستند.
ولى رجوى با دادن عنوان مرد شماره دو، وى را خام کرد و پس از قیام مسلحانه و فرار از کشور با اینکه مى‏دانست چه اقدامى را شروع کرده و چه عواقبى به دنبال دارد، همه کادرهاى سازمان را که براى وى مشکلى نداشتند به خارج از کشور فرستاد و او را در ایران به‌عنوان جانشین باقى گذاشت. با کشته شدن خیابانى فاصله رجوى با دیگر اعضا زیاد شد. 
ب- حذف على زرکش مرد شماره دو سازمان: پس از کشته شدن موسى خیابانى، زرکش به دلیل مخالفت با تصمیم رجوى مبنى بر انتقال سازمان به عراق و لزوم تجدیدنظر در مواضع و حرکت‏هاى سازمان مورد غضب قرار گرفت و به فرانسه فراخوانده شد و در دادگاهى به ریاست رجوى به اعدام محکوم شد و سپس به عراق انتقال داده شد و به عنوان سرباز صفر به عملیات فروغ جاویدان اعزام و در آنجا توسط فردى به نام مسعود قربانى از پشت سر هدف قرار گرفت و کشته شد. جالب است قاتل نیز در همان عملیات توسط فرد دیگرى کشته شد تا ردّ پایى بر جا نماند. این چنین تصفیه‏هایى واقعاً مهارت لازم دارد که فقطاز عهده سازمان منافقین برمى‏آید.(1) 
ج- کشته شدن دو نفر به نام‏هاى قربان‏على ترابى و پرویز احمدى: این دو در «زندان‏هاى رفع ابهام» بر اثر شکنجه و به علت اینکه با انقلاب‏هاى ایدئولوژیک سازمان مخالفت کردند، کشته شدند. 
د- خودکشى و کشته شدن 11 نفر به دلیل فشار روحى: این افراد را آن‏قدر تحت فشار قرار دادند که راهى جز خودکشى نداشتند. دو نفر از این افراد را پس از شکنجه‏هاى فراوان به بهانه جاسوسى براى جمهورى اسلامى تحویل حکومت عراق دادند که آنها نیز اعدام شدند.
ه - مفقود شدن ده‌ها نفر از افراد سازمان: طى این مدت افراد زیادى مفقود و به دلایل گوناگونى از بین رفته‏اند. سازمان ادعا مى‏کند که این افراد به مأموریت رفته‏اند. یکى از اعضاى سازمان اسامى تعدادى از این افراد را که عده‏اى از آنها نیز از مسئولان سازمان هستند، ذکر کرده است. طبق شواهد موجود همگى این افراد به طریق رها شدن در میدان مین، تحویل عراق دادن، شکنجه و... از بین رفته‏اند. ده‌ها نفر دیگر نیز که مسئله‏دار بودند به عملیات مرزى فرستاده شدند که هرگز برنگشتند. سازمان پس از کشته شدن آنها به عنوان نیروهاى مخلص و جان‏نثار از آنها یاد مى‏کرد.(2) پس از انقلاب ایدئولوژیک تصفیه‏ها شکل دیگرى به خود گرفت، سازمان و در رأس آن رجوى با سیاست فریب و قدرت توجیه‏گرى فراوان و با ادعاى ارتقاى موقعیت زن و تساوى حقوق زن و مرد در سازمان تصمیم گرفت که اعضاى قدیمى را به طریقى از سر راه بردارد. از این رو تعدادى از افراد قدیمى به عنوان سرباز صفر به عملیات‏ها فرستاده شدند و دیگر برنگشتند، در حالى که در همان زمان فرماندهان تیپ‏ها را زنان و دخترانى تشکیل مى‏دادند که آگاهى چندانى از مسائل نظامى نداشتند و تعداد زیاد دیگرى خلع رده شدند. اوج این خلع رده‏ها تحت عنوان انقلاب فردیّت و جنسیت در سال 72 اتفاق افتاد که همه اعضاى کادر مرکزى بدون استثنا برکنار و به جاى آنان زنان همه پست‏هاى اصلى را اشغال کردند و به این طریق خیال رهبرى از افراد قدیمى به خصوص اعضاى سال‌هاى دهه 50 راحت شد.(3)
و- خودسوزى: نوع دیگرى از انواع خشونت در سازمان دستور تشکیلاتى خودسوزى بود. این اتفاق در سال 1382 و به دنبال دستگیرى مریم رجوى و تعدادى از کادرهاى بلندپایه سازمان به اتهام پولشویى و حذف فیزیکى اعضاى جدا شده سازمان توسط دولت فرانسه اتفاق افتاد. در پى این دستگیرى، چندین نفر از اعضاى سازمان در سراسر اروپا در برابر چشمان بهت‏زده مردم خود را آتش زدند که در نتیجه این شانتاژ روانى سه نفر در دم کشته شدند! هر چند در نتیجه این اقدام جنون‏آورِ سازمان، دولت فرانسه ناگزیر شد براى جلوگیرى از هزینه‏هاى احتمالى آن دستگیرشدگان را آزاد کند، ولى این حرکت نتیجه منفى داد و موجى از انزجار و تنفر را در جهان علیه سازمان برانگیخت، به گونه‏اى که سازمان مجبور شد که اعلام کند این خودسوزى‏ها به صورت خودجوش بوده و دستور تشکیلاتى نبوده است. یکى از سران سازمان پیش از این خودسوزى‏ها مى‏گوید: «صدها نفر خود را در لیست خودسوزى قرار داده و مصمّم هستند خود را به آتش بکشند!» سخنگوى سازمان نیز قبل و بعد از خودسوزى افراد اسامى اشخاصى که قرار بود خود را به آتش بکشند به رسانه‏ها اعلام کرده بود. تمام افراد سازمان به تکلیف مسئولان و فرماندهان سازمان تقاضاى خودسوزى داوطلبانه را تکمیل کرده و تحویل فرماندهان خود داده بودند.(4) نتیجه‏اى که از عملکرد سازمان مى‏توان گرفت این است که پایه و اساس سازمان از ابتدا بر روى خشونت نهاده شده است، به گونه‏اى که از همان ابتداى مبارزه بدون ذره‏اى کار فرهنگى بر روى افراد جامعه به جنگ مسلحانه روى آوردند و وقتى دستگیر مى‏شدند به اعضاى خود مى‏گفتند در دادگاه طورى دفاع کنید که شاه چاره‏اى جز اعدام ما نداشته باشد. رجوى در مورد این خودزنى مى‏گوید: ما باید با تمام قوا مى‏زدیم تا شاه ما را اعدام کند. آن وقت جنبش ما بر وقایع پیشى مى‏گرفت.(5)
پس از انقلاب نیز این خودزنى‏ها ادامه یافت. براى نمونه، زنى از اعضاى سازمان که داراى کودک خردسال بود و در خانه تیمى دستگیر شده و شوهرش نیز در عملیات مسلحانه کشته شده بود، در دادگاه با صراحت از اعمال خود دفاع مى‏کند و به خوبى نیز مى‏داند که حکم او اعدام است. حاکم شرع پس از هفت بار به او مى‏گوید چرا چنین اعترافاتى مى‏کنى؟ من مى‏خواهم تو به خاطر این بچه زنده بمانى! سرانجام نیز براى او حبس مى‏نویسد.(6)
خشونت در همه ابعاد آن حتى در ادبیات نوشتارى و گفتارى سازمان موج مى‏زند. زمانى این خشونت علیه جامعه و زمانى علیه اعضا به کار گرفته مى‏شود. آنها معتقدند انجام همه کارها فقط با خشونت امکان‏پذیر است، حال ممکن است این خشونت از طرق گوناگون چون انجام عملیات مسلحانه، تشویق راه‏حل‏هاى خشونت‏آمیز، ناگزیر کردن دیگران به اعمال خشونت، ابزارى کردن خشونت و به کار بردن ادبیات خشونت‏آمیز و... باشد. خشونت در سازمان به‌گونه‏اى نهادینه شده که نمونه‏هاى آن را فقط در فرقه‏هاى شناخته شده جهان مى‏توان یافت که بعضى از آنها با فرمان رهبر دست به خودکشى جمعى زده‏اند.(7)
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات