صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۹ آذر ۱۳۹۲ - ۱۰:۲۸  ، 
کد خبر : ۲۶۳۰۵۳

اندیشه سیاسى مسلمانان (بخش دویست و چهاردهم)


فتح‌الله پریشان

ظهور و سقوط دولت‌ها به‌عنوان رخدادهای مهم اجتماعی ـ سیاسی تابع عوامل خاصی هستند که در مباحث سیاسی به آنها اشاره شده است. اینکه عوامل شکل‌گیری و شیوه‌های تشکیل دولت و به‌تبع آن عوامل زوال آن چیست، از سوالات مهمی است که علامه طبرسی نیز به شیوه مألوف دیگر علما و فیلسوفان مسلمان از پرداختن به آنها غفلت نکرده است. مطالعه آرا و آثار مرحوم طبرسی به‌عنوان یک اندیشمند مسلمان قرن ششم نشان می‌دهد که دو روش کلی در امر شکل‌گیری حکومت توجه او را به خود جلب کرده است: 
۱ـ انتصاب؛ انتصاب به‌عنوان اساسی‌ترین و حتی تنهاترین روش برای شکل‌گیری حکومت انبیا و ائمه ذکر شده است. چنان‌که طبرسی در ذیل آیه ۲۴۷ سوره مبارکه بقره گفته است: «آیه دلالت بر این دارد که حکومت گاهی به خداوند نسبت داده می‌شود، به دلیل اینکه خداوند حکمران(ملک) را برای تدبیر منصوب کرده و ابزار سلطنت به او می‌بخشد و مردم را به فرمانبرداری از او فرمان می‌دهد.»(۱)
مرحوم طبرسی در جای دیگر سرسلسله مراتب نصب الهی امام را در کتاب «اعلام الوری» این‌گونه ترسیم می‌نماید: «پس از آن که وجوب عصمت امام ثابت شد، شناخت عصمت ممکن نیست، مگر از راه اعلام خداوند که آگاه به اسرار و ضمایر می‌باشد و راهی جز این برای آن وجود ندارد. پس لازم است خداوند از طریق نص به وسیله پیامبر که نبوت او با معجزه تأیید شده باشد، امر امامت را بیان کند یا از راه معجزه‌ای که بر امامت دلالت نماید، امر امامت را آشکار سازد.»(۲)
طبرسی معتقد است که جانشینی امام از طریق وصیت که همان انتصاب است، معین می‌شود. چنانکه عادت و سیره انبیا و ائمه در مورد اوصیای‌شان بر همین منوال ادامه یافته است.
۲ـ زور و غلبه؛ روش دوم برای ایجاد حکومت، روش قهر و غلبه است که طبرسی آن را روش روی کار آمدن دولت‌های ستمگر دانسته است. او در بررسی تطبیقی حکومت نمرود و «امامت» حضرت ابراهیم(ع) این روش را مورد توجه قرار داده، می‌نویسد: «حکومت نمرود حکومتی است که کارها را به شیوه قهر و غلبه انجام می‌دهد، نه از باب ولایت شرعی.» (۳) در حالی که ولایت سیاسی حضرت ابراهیم(ع) مبتنی بر نص و انتصاب از سوی خداوند است. طبرسی جریان خلافت پس از ارتحال پیامبر اسلام(ص) را از گونه تغلب بیان می‌کند.
طبرسی با وجود اشاره به دو شیوه یاد شده از راهکار تأسیس دولت عدل در عصر غیبت چیزی به قلم نیاورده و آن را مسکوت گذاشته است، اما از قراین و نیز رفتار عملی او چنین برمی‌آید که اقدام مسالمت‌آمیز فرد در تصاحب قدرت و سپس تأیید و رضایت مردم نسبت به آن یا انتصاب فرد از سوی یک مقام عالی‌تر سیاسی و مذهبی نیز می‌تواند از روش‌های تأسیس دولت محسوب شود.(۴)
علاوه بر شیوه‌های تشکیل دولت، ارکان و نهادهای دولت نیز مورد توجه و اشاره طبرسی قرار گرفته است. ریاست، عالی‌ترین رکن و نهاد دولت اسلامی است که مرحوم طبرسی بیش از همه به آن توجه نشان داده است. وی تعابیری همچون نبی، امام، خلیفه، سلطان، امیر، حاکم، ملک و شاه را درباره ریاست به کار برده است. او با توجه به اهمیت فوق‌العاده‌ای که برای نهاد رهبری قایل شده، شرایطی از قبیل عصمت یا عدالت، اعلم، افضل و اکمل و اشجع را برای آن ضروری می‌داند.
ارکان بعدی دولت از منظر اندیشه سیاسی طبرسی، وزارت است. طبرسی با اشاره به داستان انبیا و تأیید این نهاد و کارکردش در ساختار دولت، دلیل نامگذاری متصدی آن را به «وزیر» چنین می‌گوید: «وزیر را از آن رو وزیر نامیده‌اند که امیر را در انجام کارها کمک می‌رساند.»(۵) طبرسی در عصر خود شاهد قدرت‌نمایی برخی وزرای دولت سلجوقی مانند ابونصر احمدبن‌فضل بوده و تجلیل شایانی از وی به عمل آورده است.
از دیگر نهادهای مهم دولت، نهاد قضاست که طبرسی نقش مهمی برای آن همچون تأمین و حفظ حقوق مردم و جلوگیری از تضییع آن قائل شده است. طبرسی شرایط ویژه‌ای چون علم، عدالت و مرد بودن را برای تصدی آن در نظر گرفته است. سپاه (جیش) به‌عنوان نهاد دفاعی دولت برای طبرسی حائز اهمیت ویژه‌ای است که ذیل آیه «واعدوا لهم مااستطعتم من قوه» توضیحاتی برای آن ارائه می‌کند. جیش یا سپاه اسلام از دیدگاه علامه طبرسی، از دو بخش، نیروهای پیاده و نیروهای سواره تشکیل می‌شود. گاهی طبرسی از نیروهای دفاعی به «مجاهدین» نیز تعبیر کرده است که ضمن اشاره به حقانیت و قداست مبارزه سپاه اسلام، بیانگر حالت بسیج‌گونه و مردمی بودن سپاه اسلام نیز می‌باشد.در شماره آینده با جدی‌ترین بحث در اندیشه وی پس از مسئله امامت، یعنی منشأ مشروعیت دولت آشنا خواهیم شد.
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات