2- شکنجه افراد عضو سازمان
یکى از شیوههاى مرسوم در سازمان شکنجه کردن و گرفتن اعتراف از کسانى است که به هر دلیلى خواهان خروج از سازمان هستند. رجوى در نشست طلاق در سال 1370 فتواى سیلى زدن را صادر کرده و گفته بود: «بریده اگر بخواهد خمینىگرایى را مبلّغ باشد، از جانب من دو سیلى محکم به بناگوش او بنوازید. به عبارت دیگر در سازمان هیچ چیز جرم نیست، فقط بریدن از سازمان به هر دلیل جرم نابخشودنى است که باید به هر طریق او را به سازمان برگرداند و این نوع برخورد با افراد خواستار جدایى، اسمش شکنجه نیست.»
در سازمان بخشى به نام بخش قضایى وجود دارد که متشکل از زندانبانان و کادر ویژه ضربت و مخصوص سرکوب ناراضیان هستند و کارکنان آن غالباً افراد قدیمى هستند. اگر متهم در مراحل ابتدایى به دلیل تمرّدى که کرده از رهبرى سازمان طلب مغفرت کرد و فرم مربوطه را امضا کرد که مسئلهاى نیست، ولى اگر از این کار امتناع کرد آن وقت کتک و شکنجه آغاز مىشود. که ابتداى آن سیلى زدن و سپس شلاق است که از سال 1370 در زندانهاى سازمان امرى مرسوم شده است. پس از آن او را به انفرادى مىفرستند که شب و روز را نفهمد و با گرسنگى و از کار انداختن سیستمهاى خنککننده در گرماى بالاى 50 درجه بغداد فرد را به شدت تحت فشار قرار مىدهند تا از کرده خود پشیمان گردد.(1)
حبس در سلول مملوّ از پشه و سوسک، ناسزا، توهین، کتک انفرادی و کتک دستهجمعى، شلاق زدن با کابل برق، کتک تیمى با مشت و لگد، اتاق فوتبال در دو تیم سه نفره، کفنپیچ کردن و صحنهسازى اعدام از جمله شکنجههاى مرسوم در تشکیلات است که در زندانهاى سازمان علیه اعضاى خواهان جدایى اعمال مىشود.
کسانى که توانستهاند به هر صورتى از زندانها بگریزند در افشاگرىهاى خود مطالبى تکاندهنده از رفتار و کردار سازمان ذکر کردهاند که موى را بر بدن انسان راست مىکند.
3- گرفتن کرامت انسانى از اعضای سازمان
پس از انقلاب، سازمان براى کسب قدرت با همه توان و با استفاده از دانشآموزان و دانشجویان وارد میدان شد. راه رسیدن به قدرت نیز فعالتر عمل کردن، سازمانپذیرى و حل شدن مطلق در تشکیلات بود. بر اثر این قدرتطلبى رهبران سازمان، انسانهایى تربیت شدند که هیچ اصلى به جز اطاعت مطلق از سازمان برایشان مهم نبود. به همین جهت در اندک زمانى از یک تشکیلات سیاسى به یک سازمان مخوف تروریستى و مجموعهاى از افراد مسخ شده تبدیل شدند.
آموزشهاى سازمان در اندک زمانى از جوانان کم سن و سال، افرادى جسور، عقدهاى و کینهاى تربیت کرد که به گفته خودشان هر لحظه آماده بودند هر جنایتى را مرتکب شوند. شکنجه کردن چند پاسدار کم سن و سال به صورت دلخراش و سپس زنده به گور کردن آنها(3) و صدها ترور دستهجمعى و فردى در مدرسه، مغازه و سر سفره افطار همراه با ایجاد رعب و وحشت، مخصوص انسانهاى مسخ شدهاى است که بویى از انسانیت نبردهاند. همین درندهخویى بود که وقتى اعضاى سازمان مجبور به فرار از کشور شدند و دیگر نتوانستند مردم را قتلعام کنند به جان خودشان افتادند و چه ظلمها که نسبت به همدیگر روا نداشتند.(4)
سازمان هیچ قانون، حقوق و یا حکمی به غیر از تصمیمات رجوى را براى اعضا به رسمیّت نمىشناسد و آنها بدون چون و چرا تابع هستند؛ به همین جهت وقتى دستور مىآید که باید زنان و فرزندان خود را طلاق دهید و طرد کنید، همه این کار را انجام مىدهند. وقتى دستور حمله یا آتش زدن خودشان است این کار را مىکنند. هر کس در سازمان است متعلّق به رجوى است و به همین جهت اعضا عملاً خود و زندگى خود را در اختیار او قرار دادهاند تا هرگونه که او مایل است استفاده کند، به همین جهت سازمان اعضاى خود را به گونهاى تربیت کرده است که وقتى برادرى پس از 20 سال توانسته برادر خود را پیدا کند و با مشقّت فراوان خودش را به بغداد مىرساند که او را ببیند، با فرد خشنى مواجه مىگردد که به او دشنام مىدهد که چرا اینجا آمدهاى؟ جالب است که او برادر همین فرد بوده و حاضر به صحبت با برادرش نمىشود.(5)
جلوه دیگر از پایمال شدن کرامت در سازمان، نشستها و انتقاد از خود و در میان جمع است. محمدحسین سبحانى، عضو مرکزیت سازمان و نویسنده کتاب «روزهاى تاریک بغداد» در مورد انقلاب ایدئولوژیک و طلاقهاى اجبارى مىگوید: من در ستاد حفاظت بودم، افراد موظّف بودند همه روزه گزارشات خود را براساس وظایف سازمانى تحویل دهند. همه گزارشات مملوّ از تناقضات جنسى بود. مردها مىنوشتند که وقتى فلان خواهر از کنارم رد شد به فکر او بودم و... زنها نیز تناقضات جنسى را براى مسئولان زن و بهطور مستقیم براى رجوى مىنوشتند و خیلى هم عریان مطالب را بیان مىکردند. هر کس شفافتر مسائل را بیان مىکرد او از همه ایدئولوژیکتر بود. هدف از این کار دور شدن همه افراد از مسائل سیاسى بود. ضمن اینکه فرد با نوشتن گناهان فردى به طور سیستماتیک شخصیت مبارزاتى و انقلابىاش خرد و تحقیر مىشد و منظور رجوى نیز همین بود که هیچ کس نباید شخصیت داشته باشد.(6)
در این گزارشها افراد بدىها و عیب و ایرادهاى خود را مىگویند و سپس رده بالاتر از او مىخواهد که چرا این طور فکر کرده و چرا این کار را انجام داده است، چرا از مبارزه کم گذاشته و از مرز سرخ رد کرده، این سخنان که صدها بار بدتر از شکنجه فیزیکى است به طور مرتب تکرار مىگردد.(7)
اتفاقات وحشتناکى که طى دهها سال گذشته در سازمان رخ داده و اعضا عکسالعمل مناسبى از خود نشان ندادهاند حاکى از آن است که کرامت انسانى اعضاى سازمان به کلى از بین رفته است: سازمان به بهانه مبارزه با امپریالیسم تشکیل شد. سپس همین افراد به دامان همین امپریالیسم پناه بردند و هیچ اتفاقى نیفتاد! سازمان به دشمن ایران و دشمن بشریت یعنى صدام پناه برد و اعضا اعتراضى نکردند!
در رابطه با خود اعضای سازمان دستور قطع رابطه با پدر، مادر، برادر و خواهر را صادر کرد، دستور طلاق زنان را صادر کرد، بچهها را از پدران و مادران گرفت و به غرب فرستاد و دهها مورد دیگر از این اتفاقات مهم واقع شد و هیچ اعتراضى شنیده نشد! همه این افعال نتیجه آن است که کرامت انسانى اعضا خدشهدار شده و آنها خود را حقیر مطلق در برابر قدرت مطلق فرض مىکنند و فکر مىکنند که اطاعت زیردست از فرادست قانونى حتمى و لایتغیّر است.
در چنین حصارى، این افراد به استعداد خود باور ندارند، مطیع، تکبعدى و سطحىنگرند و عقل آنها کار نمىکند و از این رو به موجودات مسخ شدهای بدل شدهاند که کارشان متکى به اراده دیگرى است و از خود هیچ ارادهاى ندارند. از این رو مىتوان از آنها در هر زمانى کارى خواست و اگر لازم بود آنها را به کام مرگ فرستاد.
پینوشتها در دفتر هفتهنامه موجود است.