رضا گرمابدری
پایان مذاکرات دو روزه هستهای ایران با گروه ۵+۱ با اعلام رضایت و خشنودی در عرصه سیاسی و رسانهای همراه شد. در این میان خوشحالی طرف مقابل که از زبان افراد مختلفی بیان شد بسیار تعجببرانگیز بود. محرمانه بودن مذاکرات با داشتن مزایا و معایب احتمالی و خوشحالی بیسابقه طرف مقابل علامت سوال بزرگی در مقابل این مذاکرات است. این علامت سوال بههیچ وجه نشانه انتقاد به مذاکرات و یا بیاعتمادی به گروه مذاکرهکننده ایرانی نیست، افکار عمومی ضمن اعتقاد به مذاکره و اعتماد به گروه مذاکرهکننده ایرانی با دقت در این پرسش مهم و بزرگ که چشمان همه را پر کرده با حساسیت و نگرانی علت اصلی چرایی خوشحالی و رضایت خصم را میجوید. در اینباره باید به افکار عمومی حق داد، زیرا برای رساندن فعالیت هستهای ایران به این سطح زحمات و هزینههای فراوانی متحمل شده و نمیخواهد فریب بخورد و آن را به ثمن بخس از دست بدهد. آنچه که حساسیت و دغدغه مردم و افکار عمومی را تأیید میکند تفاوت رضایت و خشنودی در عرصه دیپلماسی با رضایت و خشنودی در عرصه عمومی و مردمی است که در ذیل بررسی میشود.
۱ـ عرصه دیپلماسی؛ به تعبیری عرصه دیپلماسی عرصه اخمها و لبخندها است. اخمها و لبخندها در عرصه دیپلماسی شکننده و ناپایدارند و تا زمانی که به توافقی قطعی، رسمی و دارای ضمانت قانونی نرسد، قابل اعتماد نیست. در طول ده سال گذشته طرف ایرانی با طرف مقابل بارها و بارها گفتوگو کردند که در مواردی اخم و در مواردی هم لبخند بر چهره داشتند؛ اما در صحنه عمل اتفاق خاصی نیفتاد، دشمن به دشمنی و ایران هم به برنامهاش ادامه داد. در تمامی این مذاکرات همراه با اخم و یا لبخند، بلافاصله پس از اتمام مذاکرات، دو طرف خلاصه اصل مذاکرات را در حضور اصحاب رسانه بیان میکردند و مردم هم با آگاهی از آنچه که واقع شده موضع میگرفتند و تکلیفشان روشن میشد و چون میدانستند چه اتفاقی افتاده با انگیزه بیشتر مواضعشان را حفظ میکردند. اینگونه بود که مردم نحوه برخورد با اخمها و لبخندها در عرصه دیپلماسی را فرا گرفتند و براساس آن عمل کردند. آنها متوجه شدند که همیشه نباید به رضایت و خشنودی و یا شکوه و ناراحتی در عرصه دیپلماسی اعتنا کنند. در مسئله اخیر آنچه که اتفاق افتاد آنچنان با موارد گذشته تفاوت داشت که نمیشد از آن گذشت و باید در آن درنگ و بررسی میشد.
۲ـ عرصه عمومی و مردمی؛ شاید یکی از تفاوتهای اصلی مردم ایران با مردم سایر کشورها در این باشد که معمولاً به نحو آشکار در متن مسائل از جمله موضوعات بسیار با اهمیت مانند موضوع هستهای حضور دارند و از نمایندگان قانونی ایران که وظیفه اعاده و دفاع از حقوق ایران را به عهده دارند با تمام توان حمایت و پشتیبانی میکنند. برخلاف عرصه دیپلماسی که مواضع ساختگی و بازیگری از جنس هنرپیشگی و کش و قوس و پس و پیششدن، کاربرد دارد، عرصه عمومی و مردمی فارغ از همه این امور پس از قانع شدن و رسیدن به موضع حق با قاطعیت و صلابت تمام از آن دفاع میکند و هیچ اعتقادی به عوض کردن نقش شمشیر نظام بودن با نقش دیگری را ندارد. اگر در عرصه دیپلماسی بعضاً «ملاحظات» بر برخی مواضع و بیان حقایق سایه میاندازد، عرصه عمومی و «مردمی» با «ملاحظه» کاملاً بیگانه است ادامه در صفحه۲
ادامه از صفحه اول
و براساس صراحت و شفافیت عمل میکند. از این رو ناهماهنگ شدن موردی عرصه عمومی و مردمی با عرصه دیپلماسی ممکن و متوقع است که لزومی ندارد آن را نفی کرد و یا به آن نگاه منفی داشت. با اینکه زمینههای مخالفت و تندروی در یک مجموعه چندمیلیونی به شکل طبیعی وجود دارد؛ اما وجه غالب در عرصه عمومی و مردمی منطقپذیری است. اگر پس از مذاکرات هستهای ژنو رسانههای تبلیغاتی استکبار به یکباره به روی مردم ایران لبخند معنادار زدند و در داخل هم رسانههایی آنها را همراهی کردند برای این بود که با هیجان زده کردن مردم ویژگی منطقپذیری آنها را مخدوش کنند. با توجه به آنچه گفته شد راحتتر میتوان این پرسش مردمی را هضم کرد: «چرا خوشبینی»؟! با اینکه اگر این پرسش بلافاصله پس از پایان گفتوگوها هم مطرح میشد ارزش و اهمیت مردمی بودنش را داشت؛ اما طرح آن چند روز پس از برگزاری نشست و اظهار خشنودیهای فراوان و پرسشبرانگیز طرف مقابل و از همه مهمتر مطالبی که بیان کردند، جایگاه واقعی آن و ارزش مطالبه عرصه عمومی و مردمی را آشکار ساخت و اعلام کرد که طرفهای مقابل نظام نمیتوانند به بهانه اینکه نمایندگان ایران در گفتوگوها همان نمایندگان مردم هستند، هر آنچه را که آنها گفتند و پذیرفتند فصلالخطاب و خدشهناپذیر بداند. آنان باید بدانند مردم ایران با تمام احترامی که برای نمایندگان خودشان قائلند واز تلاشهای آنها قدردانی میکنند نمایندگی نمایندگان آنها یک اصل مشروط است و چنانچه حرف، طرح، وعده و احتمالاً توافق آنها منطبق بر اصولی که مردم برای تثبیت و اقامه آن زحمت کشیدند نباشد، از مشروعیت و وجاهت برخوردار نیست. زمانی چیزی قابل اعتنا و اعتماد است که در آن نگاه عرصه دیپلماسی با عرصه عمومی و مردمی منطبق باشد.
زمانی که «وندی شرمن» مذاکرهکننده هستهای آمریکا در پاسخ به این پرسش کریستین امانپور مجری شبکه سیانان که پرسید: «طرف ایرانی گفته است به رسمیت شناخته شدن حق غنیسازی اورانیوم، خط قرمز آن به شمار میرود. آیا آمریکا و غرب حاضرند این مسئله را به رسمیت بشناسند؟» گفت: «ما با صراحت کامل موضع خود را بیان کردهایم. رئیسجمهور در سخنرانی خود در سازمان ملل اعلام کرد ما به حق مردم ایران در دسترسی داشتن به انرژی هستهای صلحآمیز احترام میگذاریم... موضع ما در این مذاکرات همین بوده است.» شاید برای یک دیپلمات حساسیتبرانگیز نباشد و حتی آن را یک امتیاز تلقی کند؛ اما عرصه عمومی و مردمی خواهان اعتراف و احترام به حق غنیسازی است نه صرفاً احترام به استفاده از انرژی هستهای و نیز ممکن است یک دیپلمات در مذاکرات به دلایلی جرم و جنایتهای کمسابقه آمریکا علیه ایران را نادیده بگیرد و اسیر فضای گفتوگو شود، اما عرصه عمومی و مردمی هیچگاه آن را فراموش نمیکند، بنابراین عرصه عمومی و مردمی برخلاف عرصه دیپلماسی حق دارد که به مذاکرات خوشبین نباشد تا حقوقی را که میطلبد برآورده شود.» انشاءالله