صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۹۲ - ۰۸:۴۶  ، 
کد خبر : ۲۶۳۹۳۳

پوپولیسم موعظه‌گر درکانادا

شهاب زمانى - اشاره: یکی دیگر از نمونه‌های مطالعاتی پوپولیسم، جنبش توده‌ای دهقانان در کانادا است. رادیکالیسم روستایی پوپولیست‌های آمریکا در قرن نوزدهم، در ایالت آلبرتای کانادا در دهه ۱۹۳۰ بازتاب عمیقی داشت که تلاش خواهیم کرد درباره ابعاد آن در این شماره مطالبی را تقدیم کنیم.

جنبش «اعتبار اجتماعی»

برخلاف حزب مردم در روسیه، ظهور جنبش «اعتبار اجتماعی» در کانادا، شدیداً به رهبری کاریزماتیک و فردی وابسته بود. به این دلیل با پوپولیسم پرونی آرژانتین شباهت دارد و تجارب آن یادآور نقش رهبری پرون در آرژانتین پس از جنگ است. همچنین در خاستگاه اندیشه‌های این جنبش، رد و نشان تجارب نارودنیک‌های روسیه به چشم می‌خورد، چرا که این اندیشه‌ها از خارج انتقال پیدا کرده بودند و برای بسیج و مشروعیت بخشیدن به جنبش توده‌ای از آنها استفاده می‌شد. تاریخ جنبش «اعتبار اجتماعی» نمودار ظهور جنبشی پوپولیستی است که به تشکیل دولت اعتبار اجتماعی، در آلبرتا انجامید، اما در عمل شاهد دوری از اندیشه پوپولیسم هستیم. فلسفه اعتبار اجتماعی نظریه‌ای اقتصادی و اخلاقی است که برای کاهش اثرات ناشی از رکود و تورم سرمایه‌داری طرح‌ریزی شد. بنیان و اساس این نظریه، فلسفه‌ای اخلاقی درباره حقوق افراد است. این نظریه را نخستین‌بار «کلیفورد دوگلاس»، مهندس اسکاتلندی، در اوایل قرن بیستم مطرح کرد. در این نظریه «فقر در دوران وفور» با قدرت نظام مالی در عصر ماشین توضیح داده می‌شود.(۱) اگر چه این نظریه ضد سرمایه‌داری نبود، اما بر آن بود که مالکیت دولتی صنایع تنها راهی است که دولت می‌تواند نظام پولی را کنترل کند. دولت قیمت عادلانه اجناس را تعیین و سهام ملی را میان همه توزیع خواهد کرد. مبنای این توزیع، ارزیابی از ثروت واقعی ملت است و نیازهای اساسی آنان را تأمین خواهد کرد.(۲)
آثار دوگلاس کیفرخواستی بر ضد نظام دموکراتیک حزبی موجود است که خود سازوکاری است که «توجه مردم را به نزاع بیهوده درباره روش‌ها معطوف می‌کند» و آنها را از گزینش‌های واقعی درباره اهداف نظام اقتصادی دور می‌سازد. این دادخواست تلویحاً به معنای این نظریه سیاسی بود که برای تحقق «اعتبار اجتماعی» باید با مردم درباره ویژگی‌های کلی سیاست‌ها مشورت کرد و در همان حال متخصصان نیز باید سازوکاری به وجود آورند که اسباب تحقق این سیاست‌ها فراهم آید. اگر چه این نظریه از این لحاظ که آشکارا قدرت را به نخبگان، به‌ویژه نخبگان فرهیخته می‌داد، پوپولیستی نبود، اما از این لحاظ که سیاستمداران را نادیده می‌گرفت، پوپولیستی به شمار می‌رفت. بنابراین هنگامی که سیاستمداران را برگزیدند تا برنامه «اعتبار اجتماعی» را در کانادا تحقق بخشند، آثار دوگلاس مشکلات خاصی را پدید آورد. 
آبرهارت؛ آموزگار پوپولیست جنبشی
فلسفه اعتبار اجتماعی، به رهبری «ویلیام آبرهارت»، آموزگار و واعظ پیشین، در ایالت کانادایی آلبرتا در جریان رکود دهه ۱۹۳۰ رشد کرد. آبرهارت از رادیو و استعداد برجسته خود در سخنرانی برای نشر پیام اعتبار اجتماعی استفاده می‌کرد. سپس در سال ۱۹۳۳ در کالگاری به سازماندهی گروه‌های مطالعاتی و برگزاری گردهمایی‌های عمومی پرداخت.(۳) موعظه‌های مذهبی و تفاسیر او درباره رکود، موجب محبوبیت نظریه اعتبار اجتماعی در میان مردم شد. او با بهره‌گیری از ابزارهای عامه‌پسند چون نمایش‌های رادیویی، اهداف اعتبار اجتماعی را انتقال می‌داد.
آبرهارت که رهبری جنبش را از ورای یک کشمکش درون‌جنبشی با دوگلاس به دست آورده بود، با اعلام اینکه جنبش اعتبار اجتماعی به ‌عنوان نیرویی مستقل در انتخابات سال ۱۹۳۵ شرکت خواهد کرد، اقداماتی را برای ورود به صحنه سیاسی انجام داد. او به‌شدت نگران آلودگی جنبش به فساد و خیانت چون برخی احزاب زمانش بود. نتیجه رهبری وی خیره‌کننده بود. وی توانسته بود در آن انتخابات، ۵۶ کرسی از ۶۵ کرسی را به دست آورد در حالی که رقیب وی، یعنی اتحاد کشاورزان آلبرتا نتوانست هیچ جایگاهی را از آن خود کند. البته مشکلات آبرهارت پس از کسب قدرت آغاز شده وی تمایلی به اجرای برنامه‌های جنبش اعتبار اجتماعی نشان نمی‌داد، نهادهای مالی را نمی‌توانست خلع ید کند و با دور زدن قوه مقننه، از طریق برنامه‌های رادیویی خواهان حمایت مردم از اعضای جنبش خویش شد. با شروع جنگ جهانی دوم اوضاع تغییر کرد و آبرهارت در سال ۱۹۴۳ درگذشت. پس از جنگ، جنبش اعتبار اجتماعی به مخالفت با سوسیالیسم روی آورد و در سال ۱۹۴۸ هیئت رهبری آن که برای حل‌وفصل اختلافات درست شده بود منحل شد. اگر چه اعتبار اجتماعی تا سال ۱۹۷۱ در آلبرتا قدرت را در اختیار داشت، اما در طی این زمان به سرعت از سیاست‌های پوپولیستی که اساساً نیروی محرک آن آبرهارت بود، دور شده بود. (۴)
اعتبار اجتماعی به‌ عنوان جنبشی پوپولیستی
بررسی درون‌مایه‌های جنبش اعتبار اجتماعی در آلبرتا در دهه ۱۹۳۰ نشان می‌دهد که مولفه‌های اصلی پوپولیستی از قبیل؛ بی‌اعتبار کردن مخالفان، دفاع از اصلاحات رادیکال اما نه انقلاب، حمایت از دخالت دولت و احترام به رهبران، در آن وجود داشته است. اعتبار اجتماعی در مخالفت با نخبگان مالی و پولی، نوعی فلسفه اصلاحات اجتماعی و اقتصادی به‌وجود آورد که در آن، مساوات‌خواهی با نقش مهم دولت آمیخته شده بود و مبنای آن، جنبشی بود که اساساً به رهبری کاریزماتیک و شخصی آبرهارت متکی بود.
جایگاه آبرهارت در جنبش اعتماد اجتماعی و نقش مرکزی او در رشد آن، همانند نقش پرون در آرژانتین، ما را با روایت‌ دیگری از رهبری جنبش‌های پوپولیستی آشنا می‌سازد. ویژگی متمایز رهبری آبرهارت در این است که شکل‌گیری حالت شبه‌مذهبی را در جنبش‌های پوپولیستی نشان می‌دهد. پیشینه آبرهارت در آموزش مسائل مذهبی، بخشی از فنون شکل‌گیری این جنبش بود. این نکته نیز آموزنده است که گرویدن خود او به اندیشه‌های اعتبار اجتماعی، به گرویدنی مذهبی شبیه بود، از این لحاظ که ناگهان بود و سبب تغییر زندگی‌اش شد.(۵) لحن شبه‌مذهبی قوی او نشان می‌دهد که پوپولیست‌ها می‌توانند از اندیشه‌های غیرسیاسی برای حل بحران‌های پیش‌روی‌شان بهره بگیرند. اندیشه‌های اعتبار اجتماعی به طور کلی مخالف سیاست بود و آشکارا نظام‌های سیاسی مبتنی بر نمایندگی را رد می‌کرد. جنبش اعتبار اجتماعی نمونه‌ای استثنایی از پوپولیسم است، زیرا می‌توان در آن همزمان پوپولیست را به‌عنوان یک جنبش، یک رهبری (رهبری آبرهارت)، مجموعه‌ای از اندیشه‌های روشن (اعتبار اجتماعی) و سرانجام به‌عنوان یک رژیم (حکومت اعتبار اجتماعی در آلبرتا) شاهد بود. جنبش اعتبار اجتماعی به معنای دقیق کلمه نمونه‌ای از موفقیت پوپولیست در مقام جنبش اجتماعی است، اما در ضمن بیانگر محدودیت‌ در کاربست اندیشه‌های پوپولیستی است. 
پی‌نوشت‌ها در دفتر نشریه موجود است. 

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات