قاسم غفوری
یمن در سال 2011 از جمله کشورهای عربی بود که با قیام مردمی همراه شد. سرانجام «علی عبدالله صالح» پس از سه دهه دیکتاتوری در طرحی آمریکایی و عربی برکنار و «منصور هادی» معاون صالح قدرت را در دست گرفت. بسیاری، این جابهجایی را صرفاً اقدامی برای جلوگیری و کنترل خشم مردم دانستهاند. منصور هادی در حالی برای دو سال قدرت را در دست گرفت که در سال 2014 باید از قدرت کنارهگیری کند. در حالی نزدیک به سه سال از تحولات نوین یمن میگذرد که این کشور این روزها با بحرانهای شدیدی مواجه است. در کنار دخالتهای خارجی از سوی عربستان و کشورهای غربی، زنجیرهای از تحولات قابلتوجه در این کشور مشاهده میشود.
یمن در حالی خود را برای انتخابات آماده میکند که گزارشها از طرح دولت و متحدان خارجی آن برای حذف جریانهای اسلامی از صحنه حکایت دارد. محور این تحرکات نیز اقدام علیه جریان «تجمع یمنی برای اصلاح» است، بهگونهای که با ادعاهای متعدد از جمله مسائل امنیتی طرح حذف آن را در دستور کار دارند. تبلیغات مبنی بر تهدیدات اخوان برای یمن از دیگر تحولات مهم است. در حالی که گزارشهای متعددی از ارسال سلاح از ترکیه برای اخوانیهای یمن مطرح میشود که عبدالله صالح نیز ادعای طرح اخوان برای ترور خود را مطرح کرده است. حذف جریان اخوان نظیر آنچه در مصر روی داد نیز از مولفههای تحولات یمن است.
محور دیگر، فعالیت گسترده القاعده است. هر چند که القاعده سابقهای طولانی در یمن دارد و در وضعیت بحرانی توانسته به تقویت خود بپردازد، اما فعالیت کنونی آن دارای ابعاد گستردهتری است که اهدافی ویژه را پیگیری میکند. محور اصلی این اقدامات نیز درگیری با جریان شیعه حوثیها در شمال یمن است که در نتیجه آن صدها نفر کشته و زخمی شدهاند. نکته مهم در این حوزه آنکه آمریکا در روزهای گذشته از آزادی 50 عضو یمنی القاعده از گوانتانامو خبر داده که ابهامات درباره عملکرد القاعده در یمن را تشدید کرده است. این امر زمانی مهمتر میشود که منابع خبری از تبدیل یمن به پایگاه القاعده برای اعزام نیرو به سوریه خبر دادهاند.
تحرکات گروههای جداییطلب در جنوب یمن نیز مولفهای بس مهم میباشد، بهگونهای که حتی برخی از تجزیه یمن سخن گفتهاند.
نکته مهم دیگر، فقر و بحران انسانی گستردهای است که بسیاری از مناطق یمن را در برگرفته است، اما جالب توجه آنکه دولت و متحدان خارجی آن قصد مقابله با آن را ندارند و عملاً فقری هدایت شده را در میان مردم ترویج میکنند.
مجموع این تحولات نشان میدهد که از یک سو یمن گرفتار بحرانهای گستردهای است که سرنوشتی نامعلوم را در برابر آن قرار داده است، از سویی درگیریها و حذف مشکوک برخی جریانها نظیر اسلامگرایان، اخوانیها و حوثیها بهویژه آزادی فعالیت القاعده ابهاماتی را درباره این تحولات ایجاد کرده است.
در این باره چند سناریو مطرح است. یک سناریو آن است که اوضاع بحرانی کنونی زمینهساز به قدرت رسیدن دوباره منصور هادی دستنشانده عبدالله صالح خواهد بود. از یک سو، فضای جامعه چنان است که منصور هادی میتواند یا انتخابات را لغو و یا اینکه با حذف جریانهای دیگر از صحنه حضوری انحصاری و یا حداکثر با حضور رقیبانی نه چندان مطرح را محقق سازد. منصور هادی به دنبال حفظ قدرت است و بحرانهای جاری در یمن فرصتی برای تحقق این مهم خواهد بود. محور مهم دیگر آنکه، عربستان که در سوریه شکست خورده است تلاش دارد تا با سلطه کامل بر یمن ضمن جلوگیری از ورود حرکتهای مردمی به یمن از این سرکوبگری به عنوان مولفه قدرت بهره گیرد. عربستان به نوعی با بحرانی ساختن یمن به دنبال نمایش قدرت است تا جایگاه خود را به جهانیان نشان دهد. نکته مهم دیگر، نوع رفتار کشورهای غربی است. آنها در حالی ادعای حمایت از دموکراسی را سر میدهند که تاکنون اقدامی برای حفظ صلح در این کشور صورت ندادهاند و حتی با ادعای مبارزه با تروریسم به دنبال نفوذ بیشتر در این کشور هستند.
به عبارتی دیگر میتوان گفت که در کنار چالشهای نظام قبیلهای حاکم بر یمن که هر روز قربانی میگیرد، تحرکات منصور هادی برای حفظ قدرت در کنار تحرکات بازیگران منطقهای و فرامنطقهای، یمن را وارد باتلاقی کرده که رهایی از آن در مقطع کنونی، کمی دور از ذهن مینماید. در نهایت میتوان گفت که یمن دورانی بس حساس را سپری میکند که به اذعان برخی ناظران سیاسی برگرفته از چالشهای درونی و دخالتهای خارجی است که عملاً اوضاع سخت و بحرانی را بر این کشور حاکم ساخته است که در نتیجه آن صدها نفر کشته و زخمی شدهاند، بهگونهای که سازمان ملل نیز درباره اوضاع سخت این کشور هشدار داده و خواستار تغییر فرایند مذکور شده است.