پدیدهای كه ناظران و فعالان سیاسی، آن را پوپولیسم مینامند، متفاوت با جنبشهایی است كه با تشكیل احزاب، مروج برنامهها و سیاستهای معینی میشوند و فعالیت اجتماعی، سیاسی نسبتاً پایدار و الگوپذیری را پدید میآورند. جنبشهای پوپولیستی دارای نظامهای اعتقادی اشاعهپذیرند، مهار و سازماندهی آنها ذاتاً دشوار است، فاقد انسجامند و فعالیتشان با تناوبی حیرتانگیز، اوج و فرود دارد. در واقع به قول «پل تارگات»، پوپولیسم مفهومی دشوار و فاقد ویژگیهای عینی است. خصوصیاتی دارد كه اساساً ناپایدارش میكند. به این دلایل، ارائه توصیفی عام از آن، عمیقاً دشوار است، چه رسد به اینكه به عنوان یك اندیشه یا یك جنبش سیاسی از آن تعریفی جامع و مانع ارائه كنیم.(1) «آیزایا برلین» از «پیچیدگی سیندرلایی» پوپولیسم سخن گفته است: «دنبال قالب مناسبی برای «كفش» پوپولیسم هستیم و پاهایی را مییابیم كه تقریباً هماندازه آن هستند اما باز هم همیشه دنبال آن پای واقعی میگردیم كه بتواند نمونه خالصی از پوپولیسم باشد.»
هشدار برلین دربردارنده این نكته مهم است كه جستوجو برای یافتن قالبی كامل برای پوپولیسم هم خیالی و هم نامطلوب است. «ارنستو لاك لائو» نیز در باب بیهودگی مطالعه بسیار دقیق پوپولیسم هشدار مشابهی داده است. پل تارگات در ادامه مطالعه اندیشمندان فوق، ابراز نگرانی میكند كه در بررسیای كه از پوپولیسم ارائه میدهد، نتواند بدون چالش و مشكل به مطالعه دقیق پوپولیسم بپردازد؛ زیرا به گمان وی، شش درونمایه اصلی پوپولیسم با آنكه از هم مستقلند میتوانند به شیوههای متفاوت بر هم اثر متقابل بگذارند: 1- دشمنی پوپولیستها با نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی، 2- همذات پنداری پوپولیستها با كانون آرمانی (heartland) درون جامعهای كه مطلوب میپندارند، 3- بیبهرگی ایدئولوژی پوپولیسم از ارزشهای بنیادین، 4- واكنش تند پوپولیسم به احساس وقوع بحرانی حاد، 5- تنگناهای بنیادی پوپولیسم كه آن را محدود میكند، 6- تأثیرپذیری و همرنگی پوپولیسم با محیط خود.(2)
بنابراین، هر چند شرایط مشخص رشد پوپولیسم دارای اهمیت است، اما نباید چشم ما را به امكان تعمیم ببندد. امكان تعمیم به شیوه انواع آرمانی و بر بخش مهمی از علوم اجتماعی تلقی میشود.
سیاست و پوپولیسم
پوپولیسم در ریشه خود به عنوان مجموعهای از اندیشهها، با سیاست، بهویژه با سیاستهای نظامهای مبتنی بر نمایندگی بهطور بنیادی ناسازگار است. سیاست از نظر پوپولیسم امری كثیف و فسادانگیز است و باید تنها در اوضاع و احوالی حاد در آن دخالت كرد. به این مفهوم، پوپولیسم میكوشد تا از دخالت معمولی در سیاست بپرهیزد. پوپولیستها با اكراه به سیاست میپردازند و هنگامیكه اوضاع را بحرانی ارزیابی میكنند، بر این اكراه فائق میآیند. نحوه سیاسی شدن پوپولیستها ناسازگاری آنها را نیز بیان میكند.
پوپولیستها با پرهیز از پیچیدگی سیاستهای نظامهای مبتنی بر نمایندگی، طرفدار سادگی و صراحت در اندیشههای سیاسی خود هستند. آنها بیشتر اوقات، ملزومات این نظامها، یعنی احزاب و مجالس را پیچیدگیهای بازدارنده و غیر ضروری میدانند. در همین جا لازم است به این نكته اشاره گردد كه تناقض عجیب پوپولیسم در همین موضوع است كه با وجود ستیز با نظامهای مبتنی بر نمایندگی و دموكراسی، پوپولیسم تنها در چنین فضایی میتواند به شكلی فراگیر رشد كند و به عنوان نیرویی سیاسی مردم را در راستای اهداف و خواستههای خود بسیج سازد.
هرچند پوپولیسم واكنشی منفی به نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی تلقی میشود؛ اما جنبه ایجابی بیشتری دارد. پوپولیسم مایل است از خود تعبیری منطبق با روایت آرمانی مردم برگزیدهاش ارائه كند و آنان را در چشماندازی به همان نحو آرمانی جای دهد. در این رهگذر، با طرد عناصری كه بیگانه، فاسد یا حقیرشان میداند، اساس كار خود را تمایز میان سودمندی و زیانبخشی امور و آنچه كه «كانون» و «حاشیه» مینامیم قرار میدهد.
بنابراین پوپولیسم تلویحاً در خود تصوری از یك كانون آرمانی دارد. چنین مفهومی با دروننگری و واپسنگری ساخته میشود.(3)
مردم و پوپولیسم
پوپولیستها، «مردم» را در كانون جای میدهند و كانون به ساختهها و خاطرات مردم معنا میبخشد. برخی معتقدند كه پوپولیسم به معنای پایبندی به «مردم» است، در حالی كه این تعریف چندان رضایتبخش نیست زیرا اساساً برای پوپولیستهای متفاوت «مردم» معانی مختلفی دارد. لذا درستتر این است كه پایبندی به مردم را مفهومی برآمده از معنای كانون بدانیم.
پوپولیسم و ادعای مردممحوری و تودهباوری ابزار ترقیخواهان، مرتجعان، دموكراتها، خودكامگان، چپ و راست بوده است. در واقع، همگان از آن برای رسیدن به مطلوب و هدفشان بهره بردهاند. دلیل این هم انعطافپذیری منفعلانه در ماهیت پوپولیسم نهفته است؛ پوپولیسم تعهدی در برابر ارزشهای بنیادی ندارد. این در حالی است كه ایدئولوژیهای دیگر، حال به نحو آشكار یا پنهان، به یك یا چند ارزش مانند برابری، آزادی و عدالت اجتماعی تكیه میكنند اما اینگونه ارزشها در پوپولیسم هیچ جایی ندارد.
شاید به همین دلیل است كه پوپولیسم با طیف وسیعی از مواضع سیاسی جور در میآید و غالباً ضمیمه ایدئولوژیهای دیگر میشود. ایدئولوژیهای «بزرگ» دوران معاصر مانند لیبرالیسم، محافظهكاری، فمینیسم و سوسیالیسم، یقیناً دارای صفاتی هستند كه آنها را مثلاً به لیبرالیسم اجتماعی یا فمینیسم افراطی تبدیل میكند. حال آنكه پوپولیسم بیشتر خود را به سایر ایدئولوژیها نسبت میدهد تا سایر اندیشهها را به خود.
پوپولیسم اساساً كیفیتی ناپایدار دارد كه سبب تأثیرپذیری از محیط خود میشود. این كیفیت به معنای ظاهرسازی یا پنهانكاری نیست؛ زیرا همواره جنبههایی از خاستگاه پوپولیسم تا حدی در ساختن آن مؤثر است. به عبارت دیگر، پوپولیسم مشخصات اصلی و فرعی دارد و یكی از ویژگیهای اصلی و بدیهی آن، كسب ویژگیهای فرعی از بستر خویش است. تمام ایدئولوژیها تا حد معینی چنین هستند، اما پوپولیسم روایتها، اسطورهها و نمادهایی میآفریند كه با كانون آرمانیاش همنوا باشند و از همین روی اساساً آنها را از محیط اطراف خود كسب میكند.(4)
با جمعبندی این درونمایهها میتوان این نظر را از تاگارت پذیرفت كه پوپولیسم واكنشی به اندیشهها، نهادها و روشهای نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی است و در مقابل احساس وقوع بحران به تجلیل پنهان یا آشكار از كانون آرمانی خود میپردازد.
پینوشتها در دفتر هفتهنامه موجود است.