«راستى روزى که سازمان بنیانگذارى شد ما چه سرمایهاى داشتیم؟ محمد حنیف اغلب کارگرى مىکرد... بدیعزادگان یک پیراهن داشت وقتى چرک مىشد مىشست و منتظر بود تا خشک شود. او بعد از دو بار عمل جراحى روى ستون فقرات سوختهاش که فقط با دست و پا مىتوانست راه برود مىگفت بچهها بیایید ورزش کنیم!»(1)
سازمان با این کار به نیروهاى خود وانمود مىکرد که فقط سازمان صلاحیت حکومت کردن را دارد و دیگران غاصب هستند.(2)
هویت مردانه دادن به دختران و روابط دوستانه برقرار کردن بین دختران و پسران از دیگر اقدامات سازمان بوده و هست. سازمان با تأکید زیاد روى دختران ضمن ایجاد جاذبه، به تشکیلات رنگ عاطفى مىداد، نظیر اینکه پسرى مسئول دختران یا دخترى مسئول و فرمانده پسران مىگردید. به گونهاى که از سال 72 به بعد همه مسئولیتها به شکل ظاهرى به زنان سازمان واگذار گردید.
احساس قدرت کردن همراه با نفرت و کینه اعضا با عناوینى مبهم برای طرفداران نظام اسلامی، مثل توطئهگر، انحصارطلب، مرتجع و چماقدار، سازمان را به ستیزهجویى وامىداشت و اقدام نکردن و دست به اسلحه نبردن را نشانه صبر انقلابى که سازمان دستور داده توجیه مىکردند. سازمان تردید نداشت که در جنگ مسلحانه پیروز مىشود همانگونه که تردید نداشت که در عملیات فروغ جاویدان پیروز مىشود. نمونههایى از کینه و نفرت همراه با احساس قدرت به این شرح است:
«من بارها به مسئولم مىگفتم پس نبرد اصلى را کى شروع مىکنیم؟ اصلاً خودم را آماده فدا و ایثار کرده بودم. بهشدت کینه داشتم از آخوندها ـ ریشوها، یک بار نقشه کشیدم حاجآقایى [را] که در محلهمان بود با نارنجک منفجر کنم. به مسئولم گفتم. او گفت حالا زوده، وقتى مسعود دستور بده یکىشان را هم زنده نمىگذاریم!»(3)
این نوع از خشونت مخصوص مردم و مسئولان نظام نبود، وقتى سازمان نتوانست از مردم انتقام بگیرد و مجبور به فرار از کشور شد، به جان همدیگر افتادند و کارهایى نسبت به همدیگر انجام دادند که در هیچ سازمانى سابقه نداشت.
پس از فرار سازمان به خارج از کشور و بهویژه از سال 63 و بعد از انقلابهاى ایدئولوژیکى، این خشونتها شدت گرفت.
تسویهحسابهاى خونین سازمانی
سازمان با گرفتن استقلال فردى اعضا و خویشتن افراد، انسانهایى تربیت کرد که انگار هیچ بویى از انسانیت نبردهاند. به گونهاى که خیانتها و جنایتهایى در مورد همکاران خودشان انجام دادند که تاکنون در هیچ سازمان و گروهى دیده نشده است. در آخرین اخبارى که از این سازمان مخوف و پیچیده منتشر گردیده، گوشهاى از خشونتهاى همهجانبه سرکرده سازمان نسبت به همکاران خود به تصویر کشیده شده است. دبیر دوم سفارت آمریکا در بغداد طى گزارشى مستند از بخشى از جنایات سرکرده سازمان در تسویهحسابهاى خونین و کشتار همکاران خود و تجاوز به زنان حاضر در پادگان اشرف، از مسمومسازى و اعدام دهها تن از اعضاى بریده از این گروهک پرده برداشت. وى که 9 ماه اسناد و پروندههاى مربوط به سازمان در عراق را مورد بررسى و بازبینى قرار داده و خود نیز از مسئولان پادگان اشرف بوده، و فیلمهاى اعترافات قربانیان را دیده است، در گزارش خود مىنویسد:
«رجوى مانند ملک فاروق، پادشاه سابق مصر، حتى به زنان همکار خود نیز رحم نمىکند، او روابط جنسى گستردهاى با افراد نظامى، سیاسى و دفترى زن این گروهک داشته است و دستور عقیمسازى برخى از آنان را نیز صادر کرده بود. رجوى براى دست یافتن به برخى از زنان و بانوان در این سازمان، همسران آنان را به مأموریتهاى مرگبار مىفرستاد و به شیوه ناپلئون زنان آنها را تصاحب مىکرد و در اسناد پادگان اشرف به این موضوع برمىخوریم که تعدادى از مرگهاى اعضاى این گروهک (حداقل سه نفر) تصادفى نبوده، بلکه از قبل برنامهریزى شده بوده است. اعترافات برخى از اعضاى این گروهک نشان مىدهد که رجوى در 19 مورد از مرگها دخالت و دستور مستقیم صادر کرده است. همچنین او در چندین مورد دستور تسویه خونین و مرگ خاموش برخى از دوستان و همکاران خود را با مسمومسازى آنها صادر کرده است.»(4)
شیوههایى از برخورد سازمان با اعضا
اینک بهطور خلاصه به شیوههایى از برخورد سازمان با اعضا و خانوادههاى سازمان اشاره مىگردد:
1. زندانی کردن اعضا
شیوههای گوناگون غیر انسانی در سازمان، در رابطه با اعضاى ناراضى، منتقد و یا بریدههایى که خواستار جدایى از تشکیلات هستند اعمال مىشود. برخورد سازمان با چنین افرادى در مقاطع گوناگون تفاوت داشته است که زندانی کردن اعضا، یکی از آن شیوههاست.
پس از انقلاب و بعد از فرار سازمان به عراق براى اولینبار در سال 63 زندانهایى در داخل عراق و در کردستان به صورت رسمى ایجاد شد. بهمرور که سازمان به عراق نقل مکان کرد، زندانیان نیز زیاد شدند به گونهاى که تعداد زندانهاى داخل سازمان را از 13 تا 35 عدد برشمردهاند. اداره این زندانها به عهده خود سازمان بود حال اگر کسى در زندان سازمان متنبه نمىشد و باز خواستار جدایى از سازمان بود، مهر جاسوس براى او زده مىشد و سپس تحویل زندانهاى عراق که معمولاً زندان ابوغریب بود، مىشد. مسئولان عراقى نیز به توصیه سازمان، این افراد را در سلولهاى زندانیان خطرناک جنایى با جنایتکاران و بزهکاران عراقى به بند مىکشیدند.
وجه مشترک در زندانها[ی منافقین] شکنجه شدن و وضع بد امکانات بود که اعضاى سازمان، این شیوه را از ساواک به عاریه گرفته بودند. به واقع در سازمان، زندان براى مجرمان نبود بلکه براى بریدهها بود، به همین جهت هر کس قانع نمىشد، مىبایست تا آخر عمر در زندان بماند.(5)
این زندانها به واقع زندان در زندان بود والا خود اردوگاه اشرف یعنى مقر اصلى سازمان بهسان یک زندان بزرگ بود که همه افراد سازمان در آن زندانى بودند. از آنجا که اعضاى سازمان پاسپورت و یا پول و امکانات نداشتند و میبایست به صورت کامل در اختیار سازمان باشند و محیط اردوگاه بهشدت کنترل مىگردید، بسیاری از اعضا طى دو دهه گذشته، یعنى پس از عملیات فروغ جاویدان نتوانستهاند حتى براى یک بار از این پادگان که در بیابان ساخته شده است خارج شوند یا حتى یک مورد بتوانند به پدر و مادر و اقوام خود تلفن بزنند. مگر افراد بالاى سازمان و یا کسانى که براى خرید مایحتاج ضرورى سازمان اجازه رفتن به شهر را داشتند. این موضوع تحت عنوان «خروج ممنوع» در گزارش حقوق بشر سازمان ملل در سال 1384 آمده است.(6)
پینوشتها در دفتر هفتهنامه موجود است.