دوره اوّل (سالهای 44 ـ 41)
در سال 1341 با آغاز نهضت امام خمینی(ره) به تدریج تعدادی از هیئتهای مذهبی برخی مساجد تهران با حضرت امام(ره) ارتباط پیدا میکنند که معظمله در آغاز سال 1342 با دعوت از این هیئتهای مذهبی برای کار با همدیگر، هیئتهای مؤتلفه اسلامی را پدید میآورند.(۱) در این ایام، مؤتلفه در پخش اعلامیههای امام خمینی(ره) بسیار فعال شده بودند. آنها با استفاده از پایگاه اقتصادی خود (تجارت بین شهرها)، اعلامیهها را در اجناس مختلف مثل طاق پارچه، پتو، سماور و چیزهای دیگر جاسازی میکردند و بهراحتی میفرستادند و سریع در تمام شهرستانها پخش میشد.(۲) برای نمونه، اعلامیه امام درباره کاپیتولاسیون را مؤتلفه در 200 تا 250 هزار نسخه تکثیر و در عرض دو ساعت از 10 تا 12 شب در تهران، قم، مشهد، اصفهان و شیراز پخش کرد، بدون اینکه حتی یک نفر دستگیر شود.(۳)
شهید مهدی عراقی از اعضای مؤسس مؤتلفه که در برپایی قیام 15 خرداد 1342 در اعتراض به بازداشت امام خمینی(ره) نقش مهمی ایفا کرده بود، در خاطرات خود از قیام 15 خرداد مینویسد: «در بعد از ظهر پانزده خرداد، پس از آنکه نیروهای نظامی به سوی مردم تیراندازی کردند، بچهها تصمیم گرفتند به بعضی وسایل مانند اتوبوسهای شرکت واحد یا ماشینهای خودروی سربازها آسیب برسانند. این بود که چند اتوبوس و چند جیپ ارتش را آتش زدند.»(۴)
به شهادت رسیدن بسیاری از مردم در جریان قیام 15 خرداد 1342، بر خشم انقلابی مردم مسلمان میافزاید و میزان نارضایتی آنان را از وضع موجود، عمق بیشتری میبخشد. محمدنبی حبیبی، دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی در اینباره گفت: «در یکی از جلسات حزب مؤتلفه که شهید مطهری نیز حضور داشت ایشان فرمودند برای شکستن فضای سنگین موجود بعد از 15 خرداد چارهای نیست مگر اینکه برخی از سران رژیم به خاک بیفتند. پس از این صحبت، مرحوم خاموشی مأمور شد تا از آیتالله میلانی کسب تکلیف کند و ایشان نیز اجازه دادند و بعد از آن بود که در روز اول بهمن 1343 حکم خدا در مورد حسنعلی منصور اجرا شد و اجرای این حکم با اجازه شرعی بود.»(۵)
چنین است که شهید مهدی عراقی تصمیم خود را میگیرد. او و دوستانش بهتدریج شاخه مخفی مسلّح مؤتلفه را با عنوان «جهاد مسلّح» تقویت میکنند. پس از اعتراض امام خمینی(ره) به لایحه کاپیتولاسیون که طی آن عوامل تصویب این لایحه را خائن به اسلام و ملت ایران نامیدند و از خداوند بزرگ، خواهان نابودی آنان شدند، رژیم شاه حضرت امام(ره) را به ترکیه تبعید کرد. در این هنگام، به تعبیر شهید مهدی عراقی: «سکوت سردی جامعه را فرا گرفته بود و اعضای مؤتلفه بهطور مرتب فشار میآوردند که باید کاری کرد! برخی از علما و نیز برخی از اعضا از جمله شهید بخارایی نظرشان روی شخص شاه بود که من استدلال کردم اگر شخص شاه کشته شود از آنجا که ما هنوز سازماندهی قوی نداریم، نمیتوانیم به سرعت جایگزین شویم و در نتیجه معلوم نیست چه کسی یا گروهی جایگزین شود. لذا به عنوان نقطه شروع خوب است منصور، ایادی، نصیری، اقبال و...(از اطرافیان شاه) زده شوند تا هم امیدی در مردم ایجاد کند و هم زمانی پدید آید که ما سازماندهی خود را قویتر کنیم.
پس از قتل منصور، دستگیرشدگان در برابر شکنجهها مقاومت کردند، اما به دو دلیل برخی از اطلاعات مهم لو رفت. یکی آنکه مادر یکی از بچهها را تحت فشار عاطفی قرار دادند و او دوستان صمیمی فرزندش را معرفی کرد و دیگر اینکه همسر یکی از بچهها را به زندان آوردند و گفتند اگر اعتراف نکنی از همسرت هتک حرمت خواهیم کرد و او به ناچار اعتراف کرد!
در دادگاه اوّل برخی از وکلای ما (شهید عراقی و دوستانش)که تسخیری بودند [توسط دادگاه تعیین شده بودند] سعی میکردند از طریق انداختن تقصیرها به گردن دیگران از موکل خود رفع اتهام کنند که برادران وکلا را تهدید به عزل کردند و گفتند که ما با هم بودهایم و نباید تقصیرها را به گردن دیگری بیندازید.
روحیه برادران بهطور کلی عالی و عاشورایی بود، طوری که در برخی مواقع مأموران نیز تحت تأثیر قرار میگرفتند، خصوصاً در شب 26 خرداد 1344 که عزیزان، سحرگاه آن روز به شهادت رسیدند.»(۶)
به هر حال، پس از جریان قتل منصور رهبران دو شاخه سیاسی و نظامی مؤتلفه دستگیر شدند و به اعدام و زندانهای طولانی و کوتاهمدت محکوم گردیدند. این دستگیری در کنار تبعید حضرت امام(ره)، مسافرت شهید بهشتی به اروپا، ضرورت مخفیکاری بیشتر و تبدیل شیوه غالبِ مبارزه عمومی و همهجانبه به مبارزه مسلحانه، سبب شد که مؤتلفه تا مدتی دچار رکود شود.(۷)
دوره دوم: (سالهای 1349 ـ 1344)
در این دوره فعالیتهای مؤتلفه کم و بیش ادامه یافت، اما آن گسترش و عظمت پیشین را نداشت. به تعبیر شهید رجایی: «من و شهید صادق اسلامی، شاگرد شهید صادق امانی (از بنیانگذاران مؤتلفه اسلامی) بودیم، در سال 1346، دوستان ما که زندان بودند من و آقای [جلالالدین] فارسی و آقای [شهید محمدجواد] باهنر یک تیم شدیم و بقایای مؤتلفه را اداره کردیم. من با اسم مستعار «امیدوار» در جلسات و حوزههای مؤتلفه اسلامی شرکت داشتم.»(۸)
با این حال، یک تحول مهم در مؤتلفه رخ میدهد. شهید بهشتی، از مؤتلفه میخواهد تا هنر را برای ترویج معارف دینی بهکارگیری کنند و چنین است که مؤتلفه از سال 1345 در مکتب تحقیقات و تبلیغات صادقیه که در کوچه آبمنگل تهران فعالیت داشت به استفاده از هنر رو میآورد. استفاده از شعر، دکلمه، نمایش فیلمهای خوب پیش یا پس از منبر، نمایشهای مذهبی و... از آن جمله بود. برخی از دستاندرکاران این برنامهها، مانند آقای محمدرضا شریفینیا، بعدها بازیگر سینما و یا مانند آقای محمدحسین جعفریان کارگردان شدند. از سال 1353 نیز مؤتلفه استفاده از سرودهای انقلابی را ترویج می کند.(۹)
فعالیت دیگر مؤتلفه در این سالها تأسیس بنیاد تعاون و رفاه اسلامی در سال 1346 بود. شهید رجایی، شهید باهنر، شهید بهشتی و جمعی دیگر از انقلابیون نیز از فعالان موسسه بودند. نخستین گام در این موسسه، تأسیس مدارس دخترانه رفاه از دوره دبستان تا دبیرستان بود. این مدرسه در سطوح مختلف، برنامههای آموزشی انقلابی را منطبق با موازین دینی و به صورت پنهان اجرا میکرد. به همین دلیل سوءظن ساواک را برانگیخت که به دستگیری تعدادی از دبیران و فعالان آن منجر شد.(۱۰)
همزمان فعالیتهای زیر زمینی شهید لاجوردی و یاران او ادامه داشت. در زندگینامه آن شهید میخوانیم: «سالهای 44 تا 49 دوره ساماندهی تشکیلات مسلحانه زیرزمینی بود و شهید لاجوردی در ارتباط مستقیم با شهید آیتالله مطهری،... با گروههای مخفی اسلامی مسلح و سیاسی کار میکرد. یک گروه از این گروهها در جریان مسابقه فوتبال ایران و رژیم اشغالگر قدس در سال 49 وارد عمل شد و ضمن حضور در تظاهرات عظیم مردم علیه رژیم صهیونیستی و رژیم شاه که توسط یاران مؤتلفه اسلامی اداره میشد، انفجاری در مقابل شرکت العال (شرکت هواپیمایی اسرائیل) انجام داد،... شهید لاجوردی همراه عدهای دیگر دستگیر شد و عزت مطهری یکی دیگر از یاران موثر مؤتلفه اسلامی که در مدیریت این گروه هم نقش داشت، متواری گردید.»(۱۱)
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.