قاسم غفوری
روسیه به ریاستجمهوری ولادیمیر پوتین از سال 2000 تاکنون سیاستهای خود را براساس اصل حضور فعال در معادلات جهانی تعریف کرده است. مسکو در حالی همچنان حوزه نظامی و هستهای را محور اصلی سیاستهای خود دارد که تلاش دارد در حوزه سیاسی نیز خود را به دوران اوج قدرت گذشته بازگرداند، بهگونهای که برخی رویای پوتین را احیای دوران تزارها عنوان میکنند.
بررسی کارنامه روسیه نشان میدهد که این کشور در حوزه پیرامونی، حفظ اقمار شوروی سابق در آسیای مرکزی و قفقاز را همچنان در اولویت دارد. امضای قراردادهای نظامی بلندمدت با کشورهای این منطقه از جمله جمهوری آذربایجان، قزاقستان، قرقیزستان، ازبکستان و تاجیکستان را میتوان در این چارچوب دانست. سیاستهای مسکو چنان بوده است که حتی اوکراین پس از ماهها مذاکره، رسماً از ادامه گفتوگو با ناتو و اروپا خودداری و آن را معلق کرد.
فعالیتهای منطقهای در حوزه گرجستان نیز به نتیجه رسید، به گونهای که «ساکاشویلی» رئیسجمهور غربگرای گرجستان نتوانست در انتخابات قدرت را حفظ کند و جریان روسگرا توانست قدرت را در دست گیرد تا مسکو قدرتنمایی دیگری در برابر آمریکا داشته باشد.
این دستاوردها در پیرامونی در حالی برای روسیه رقم خورده است که مسکو نگاهی فراپیرامونی را نیز در دستور کار دارد. مسکو از یکسو تلاش دارد تا همگرایی با متحدان سنتی خود نظیر ایران، سوریه و کشورهای آمریکای لاتین را حفظ کند، چنانکه در کنار روابط نظامی گسترده با آمریکای لاتین در حمایت از سوریه در برابر تهدیدات غرب و نیز مذاکرات جمهوری اسلامی ایران و گروه 1+5 حضور فعال دارد، از سوی دیگر مسکو رهیافتهای جدیدی را در سراسر جهان آغاز کرده که محور آن را نیز حضور در مناطق نفوذ آمریکا تشکیل میدهد.
در این چارچوب، روسیه دو محور را در پیش گرفته است، نخست؛ گرایش به کشورهایی که زمانی متحد روسیه بودهاند و به هر دلیلی غرب آن را از مسکو جدا کرده است. رویکرد به همگرایی امنیتی و نظامی به افغانستان، توسعه مناسبات نظامی با عراق و توجه به توسعه روابط نظامی و هستهای با هند در حالی که همزمان به دنبال ائتلاف سهجانبه با هند و چین برای ایجاد ساختارهای جدید در منطقه است و... را از جمله این رفتارها میتوان دانست.
بسیاری بر این عقیدهاند مسکو با رویکرد به هند و چین به دنبال چینش ساختار امنیتی جدید در منطقه است که محور آن را نیز جلوگیری از نفوذ غرب و ناتو در منطقه تشکیل میدهد. دوم آنکه، مسکو در فرایندهای جدید رویکرد به متحدان آمریکا را در پیش گرفته است.
سفر پوتین به کره جنوبی برای امضای توافقات نظامی و اقتصادی، حضور وزرای دفاع و خارج روسیه در مصر و امضای قرارداد 2 میلیارد دلاری نظامی پس از سه دهه دوری مسکو از قاهره، سفر اردوغان نخستوزیر ترکیه به روسیه و تأکید مسکو بر همگرایی با ترکیهای که متحد اصلی غرب و عضو ارشد ناتو است، تلاش مسکو برای نزدیکی به شورای همکاری خلیجفارس و... را میتوان در این چارچوب دانست.
هر چند که این کشورها دارای روابط سنتی با غرب هستند و نمیتوانند متحدان قابل اعتمادی برای روسیه باشند، اما به هر حال مسکو سعی دارد تا با رویکرد به آنها و حتی دادن برخی امتیازات، شکاف در اردوگاه غرب را اجرایی و قدرت خود را به رخ کشد. حال این سوال مطرح است که چرا مسکو چنین سیاستی را در پیش گرفته و چه مولفههایی در این عرصه تأثیرگذار است؟ در پاسخ به این پرسش، شرایط آمریکا و نگاه جهانی امری قابل توجه است. آمریکا اکنون در حوزه داخلی با چالشهای اقتصادی در کنار تقابلهای جریانهای سیاسی جمهوریخواه و دموکرات برای کسب قدرت بیشتر مواجه است در حوزه جهانی نیز از یکسو برتری لازم را برای حضور در معادلات جهانی ندارد، چنانکه نمود آن را در ناتوانی آمریکا در تحولات خاورمیانه، روند سازش، مسئله هستهای ایران، چگونگی مقابله با کرهشمالی و چین و شکست در مبارزه با تروریسم میتوان مشاهده کرد.
از سوی دیگر، افکار عمومی جهان نگاه منفی به آمریکا دارد و ملتها دیگر آمریکا را ناجی خود نمیدانند. مجموع این مولفهها نشان میدهد که آمریکا عملاً توان بازیگری فعال و قدرتمند در جهان را ندارد؛ امری که فرصتی ویژه برای روسیهای است که به دنبال احیای قدرت جهانی خود است. براین اساس، مسکو سیاست گذشته امتیازگیری و سازش با آمریکا را کنار نهاده و مستقیماً در مسیر تقابل قرار گرفته است و منافع خود را در سر شاخ شدن با غرب جستوجو میکند.
فضای افکار عمومی جهان نیز پذیرنده این سیاست است، لذا مسکو حاضر به عقبگرد از تقابل با غرب نیست و هر روز ابعاد جدیدی از آنها را به نمایش میگذارد. مسکو با زنجیرهای از روابط به دنبال قدرتنمایی در برابر غرب است و در این راه ورود به مناطق نفوذ آمریکا را نیز در دستور کار دارد و حتی متحدان اصلی آمریکا یعنی کره جنوبی، مصر و ترکیه و کشورهای عربی حوزه خلیجفارس را هدف قرار داده است.