ارتباط پوپولیسم و دموکراسی
گاهی پوپولیسم مترادف با دموکراسی مستقیم به نظر میآید. اگر چه پوپولیسم با دموکراسی مستقیم پیوندهای قوی دارد، اما مترادف پنداشتن این دو به معنای نادیده گرفتن گستره نظریه دموکراسی مستقیم و تمرکز بر فقط یک بخش از پوپولیسم است. پوپولیسم را میتوان به این معنا با دموکراسی مستقیم مرتبط دانست که از آن نظامهای سیاسی دفاع میکند که طرفدار کاربرد ابزارهای دموکراسی مستقیم هستند.(۱)
همچنین از این لحاظ که جنبشهای مختلف پوپولیستی سازوکارهای دموکراسی مستقیم را برای جلب توجه مردم به اهداف خود و افزایش حمایت از جنبشهای خویش به کار میبرند، میتوان پیوندی را میان پوپولیسم و دموکراسی مستقیم برقرار کرد. پوپولیستها از دموکراسی مستقیم چون نقدی بر عدم مشارکت مردم در دموکراسی مبتنی بر نمایندگی و بهعنوان سازوکاری نهادی که دموکراسی پارلمانی را مشارکتیتر میکند، بهره میبرند. در عمل از سازوکارهای دموکراسی مستقیم به نحو گستردهای در سوئیس و در برخی از ایالات آمریکا استفاده میشود. در هر دو مورد، این سازوکارها ضمیمه نهادهای دموکراسی مبتنی بر نمایندگی هستند. تجربه استفاده از مراجعه مستقیم به مردم در ایالتهای آمریکا نشان میدهد که این شیوه میتواند ابزاری پوپولیستی باشد. «دیوید ماگلبی» با مطالعه ۳۹۹ مراجعه مستقیم به مردم در آمریکا در سالهای ۱۹۷۸ تا ۱۹۹۲، پی برد که موضوع ۷۶ درصد از آنها این چهار مقوله بوده است: اصلاحات دولتی یا سیاسی، اخلاقیات عمومی، درآمد یا مالیات یا سهام و تنظیم تجارت و کار. بررسی این مقولهها از آن جهت که شامل ملاکهای مهم پوپولیستی در باب اخلاق عمومی و بیاعتمادی به نهادها و مالیاتهاست، بسیار آموزنده و حائز اهمیت است.(۲) یکی از معروفترین آنها، طرح موسوم به شماره ۱۳ در کالیفرنیا در سال ۱۹۷۸ بود که به موضوع مالیات بر دارایی مربوط میشد و موجی از شورشهای مالیاتی را در ایالتهای دیگر به راه انداخت. مبارزه برای طرح شماره ۱۳، به رهبری «هاوارد جرویس» دارای بسیاری از عناصر پوپولیستی بود. رسانهها جرویس را چون قهرمانی مردمی نشان میدادند. وی در این مبارزه با حمله به سیاستمداران و بوروکراتها از طرح شماره ۱۳ که مالیات بر دارایی را دو سوم کاهش میداد دفاع میکرد. نکته مهم در این واقعه، خطمشی سیاسی بود که در پی رجوع مستقیم به مردم پدید آمد. مبارزهای که با رهبری نخبهستیز و طرفدار کاهش مالیات آغاز شده بود، آشکارا بیش از سازوکارهای مرسوم پوپولیسم موثر واقع شد.
نظریههای توطئه
راهحل دیگری که برای تنگنای پوپولیسم در ارتباط با نهادها مورد استفاده قرار میگیرد، روی آوردن به نظریههای توطئه است که مانند دموکراسی مستقیم راهحلی عملی ارائه نمیدهد. پوپولیسم با پلید نشان دادن و خطرناک جلوه دادن نخبگان، به ویژه مستعد پذیرش چنین نظریههایی است. از کنار هم قراردادن گروههای گوناگون نخبگان مانند بانکداران، سیاستمداران، روشنفکران و رهبران صنعت تا این ادعا که آنان همدست و بخشی از یک توطئه هستند، فاصله زیادی وجود ندارد. این گونه نظریهها کارکرد مهم بسیجکننده نیز دارند. با رواج نظریههای توطئه میان بخشهای ناراضی مردم، رخدادهایی که میتوانند واقعیتهای پراکنده زندگی باشند، معنای دیگری پیدا میکنند. به این شکل انگیزههایی در افراد شکل میگیرد که به مبارزه برای عقیم گذاشتن تلاشهای توطئهگرانه بپیوندند. (۳) نظریههای توطئه عموماً مبتنی بر این فرض هستند که توطئهگران فعالانه زمینهچینی میکنند تا منافع خود را در خفا پیش ببرند. این در حالی است که بسیاری از اندیشمندان علوم اجتماعی و سیاسی معتقدند مدار بسته نظریه توطئه ناشی از آن است که نمیتوان توطئه را ردیابی کرد و در نتیجه اگر نمیتوان توطئهای را دید این امر گواه آن است که توطئهای وجود دارد. مقصود این است که بنا به تعریف، نظریههای توطئه را نمیتوان با تحقیق تجربی رد کرد. پژوهش آکادمیک درباره اینکه توطئهای وجود دارد، از دیدگاه نظریهپرداز توطئه، در بهترین حالت بیفایده است و در بدترین حالت خود بخشی از همان توطئه است.
پل تاگارت مولف کتاب پوپولیسم که به برداشت محدود غالب محققان از پوپولیسم معتقد است، درخصوص نظریه توطئه مینویسد: «توطئه برضد کانون آرمانی انجام میشود. همانطور که کانون آرمانی اساساً مفهوم ناروشن و نامعلوم ولی آوای پرطنینی دارد، تئوری توطئه نیز تکرار تهدیدی مبهم به کانون آرمانی است، اما تهدیدی که هم واقعی و هم عمیق است. کارکرد این تهدید افسانهپردازی درباره واقعیت حکومت نخبگان و توجیه جنبش پوپولیستی است.»(۴)
ماهیت ناپایدار پوپولیسم
نظریههای توطئه این امکان را به پوپولیستها میدهند تا مشکلات ناشی از حفظ و تداوم جنبش یا حزب سیاسی خود را توجیه کنند. علاوه بر آن، پناهگاه معرفتی سودمندی برای معضلات پوپولیسم با نهادها محسوب میشوند، اما ابزار مفیدی برای بسیج مردم نیستند، زیرا ناتوانی و عجز نسبی پایگاه اجتماعی پوپولیسم، یعنی تودههای عادی مردم را مورد تأکید قرار میدهند. ماهیت ناپایدار پوپولیسم به عنوان پدیدهای سیاسی تا حد زیادی از رابطه متزلزل آن با نهادها سرچشمه میگیرد. همین ویژگی ناگزیر سبب گذرا بودن پوپولیسم میشود. پوپولیسم با نهادها مشکلاتی دارد؛ پوپولیستها در مساعدترین شرایط با بیمیلی با نهادها برخورد میکنند، اما در شرایط بحرانی آنها را خطرناک میدانند.(۵)
اگر پوپولیستها از رهبری فردی دفاع کنند و یا نهادینه شدن جنبش خود را بپذیرند، از بخشی از جاذبه اصلیشان یا دست کم بخشی از هویتشان محروم میشوند. به طور ساده به چیزی بدل میشوند که برای مقابله با آن شکل گرفته بودند. بنابراین تزلزل پوپولیستها نسبت به نهادها تا حدی میتواند این مطلب را توضیح دهد که چرا پوپولیسم در شکل جنبش یا نیروی سیاسی تمامعیار نسبتاً نادر است. این امر موجب محدودیت پوپولیسم میشود.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.