علی تتماج
شمال آفریقا از جمله مناطقی است که در طول سه سال اخیر به یکی از عرصههای مهم تحولات جهانی مبدل شده است. آغاز حرکتهای مردمی از تونس در شمالآفریقا و گسترش آن به مصر، لیبی و مراکش و سرازیر شدن آن به غرب آسیا(خاورمیانه) موجب اهمیت این منطقه شده است.
لیبی سرزمینی است که تاریخی پر فراز و نشیب را سپری کرده است. زمانی تحت استعمار غرب از جمله ایتالیا و انگلیس قرار داشت و زمانی نیز با محوریت قذافی خود را در مقابله با غرب معرفی میکرد و تلاش داشت تا به رهبریت جهان عرب دست یابد.
لیبی با برخورداری از منابع نفتی عظیم و نیز وسعت سرزمینی و در عین حال جمعیتی به نسبت کم (هشت میلیون نفر) تلاش کرده تا از وضعیت موجود برای رسیدن به اهداف خود در آفریقا و جهان عرب و حتی در سراسر جهان بهره گیرد، بهگونهای که از رویاهای قذافی را نیز تحقق این امر تشکیل میداد.
در سال 2011 مردم لیبی تحت تأثیر قیامهای مردمی در سایر کشورهای عربی برای پایان دادن به 44 سال حکومت معمر قذافی حرکتی اعتراضی را آغاز کردند. اما بر خلاف سایر قیامهای مردمی دیری نپایید که به درگیری مسلحانه مبدل شد. سرانجام قذافی در اقدامی مشکوک به قتل رسید تا لیبی دورانی نوین را آغاز کند. هرچند مطالبه مردم لیبی را تشکیل کشوری مستقل و آزاد با محوریت اجرای شریعت اسلامی تشکیل میداد، اما این کشور در نهایت گرفتار یک چالش بزرگ شد و آن سهمخواهی جریانهای سلفی، کشورهای غربی و حتی برخی کشورهای عربی از آینده این کشور بوده است.
البته نباید خواستههای قبیلهای و نقش صهیونیستها را نیز در این تحولات نادیده گرفت. نتیجه تقابلها و البته ائتلافها میان این جریانها موجب شد تا لیبی در سراشیبی سقوط قرار گیرد. بحرانهای امنیتی و از آن بالاتر، سوق یافتن لیبی به تجزیه و چند پاره شدن از پیامدهای این تحولات است. امروز کارنامه لیبی را چنین میتوان تعریف کرد؛ کشوری که آرامش از آن رخت بر بسته است و دیکتاتوری و خودکامگی قذافی جای خود را به ناامنی، سهمخواهیهای سیاسی، جنگهای قبیلهای و تحرکات سلفیها برای کسب قدرت و در نهایت رقابت گسترده کشورهای غربی برای سلطه بر این کشور تشکیل میدهد.
کشورهایی که از یکسو چشم به منابع نفتی لیبی دوختهاند و از سوی دیگر، به دنبال حضور گستردهتر در طرحهای به اصطلاح بازسازی این کشور هستند. بازسازی که درآمدهای سرشاری برای غرب به همراه دارد، در حالی که این استعمارگری را با نام کمک به بازسازی لیبی توجیه میکنند. نقش غرب در بحران لیبی زمانی آشکارتر میشود که یک مقام ارشد نظامی در آمریکا اعلام کرد که ارتش این کشور برنامههایی را برای آموزش بین پنج تا هفت هزار نیروی امنیتی لیبی و همچنین نیروهای عملیات ویژه مبارزه با تروریسم آماده کرده است.
ژنرال «ویلیام ماکریفن» فرمانده عملیات ویژه ارتش آمریکا بدون ذکر جزئیات این برنامهها گفت: هنوز در حال مذاکره با مقامات لیبیایی بر سر آموزش نیروهای امنیتی لیبی هستیم. این ژنرال آمریکایی در سمینار دفاعی در کالیفرنیا گفت: آمریکا در کنار آموزش هزاران نیروی امنیتی لیبی نیروهای مبارزه با تروریسم برای این کشور تربیت میکند.
فرایند تحولات لیبی نشان میدهد این کشور هم از حوزه درونی با بحران و نابسامانی همراه است و هم از حوزه بیرونی با دخالتها و سلطهگری برخی از کشورها مواجه شده است. زنجیرهای از مولفههای درونی و بیرونی که یک نتیجه را رقم زده و آن جنگ داخلی و گرایش به تجزیهطلبی و زمینهسازی برای ورود غرب به این کشور است. برخی بر این عقیدهاند که تحولات لیبی ادامه رخدادهای مصر و تونس برای حذف جریان اخوانالمسلمین از صحنه است، در حالی که همزمان طرح قدیمی غرب مبنی بر تجزیه این کشور به چهار کشور کوچکتر نیز پیگیری میشود.
در مجموع، ناآرامیهای روزهای اخیر لیبی را نیز میتوان آتشی فراگیر برای سراسر لیبی و حتی قاره آفریقا دانست، چنانکه اتحادیه آفریقا نیز بارها از گسترش دامنه بحران لیبی به سایر نقاط آفریقا ابراز نگرانی کرده و خواستار پایان هرچه سریعتر بحران این کشور شده است؛ بحرانی که در نهایت یک قربانی دارد و آن، مردم لیبی و یکپارچگی این کشور است، در حالی که هر کدام از مدعیان یعنی سلفیها، برجای ماندگان دوران قذافی، برخی کشورهای عربی و غربی و صهیونیستها برای کسب منافع بیشتر حاضر به نابودسازی تمام لیبی و کشتار مردم این سرزمین هستند.