صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۹۲ - ۰۳:۱۸  ، 
کد خبر : ۲۶۴۴۸۳

اندیشه سیاسى مسلمانان (بخش دویست و هشتم)

فتح‌الله پریشان ـ مقدمه: در شماره گذشته در مورد روش فقهی ـ تفسیری علامه طبرسی، متذکر این معنا شدیم که روش عقل‌گرایانه وی به او مجال و توانایی آن را داده بود تا مسائل فقهی و قرآنی را به دور از تأثیرپذیری از گرایش‌های تنگ‌نظرانه مذهبی، در قالب یک گفتمان عام اسلامی به بحث گرفته، تمام نظریه‌های معتبر اندیشمندان مذاهب اسلامی را پیرامون آن مورد بررسی قرار دهد. در این شماره یکی دیگر از مبانی اندیشه سیاسی طبرسی، یعنی تعریف وی از سیاست را مورد بررسی قرار می‌دهیم.

مفهوم «سیاست» در ادبیات سیاسی علامه طبرسی، به‌ویژه در تعاریف مفاهیم سیاسی دیگر به کثرت استفاده شده است. گاهی واژه «سیاست» مرادف برخی واژه‌های دیگر به کار رفته که توجه به آنها می‌تواند ما را در رسیدن به تعریف این مفهوم کمک کند. برای آگاهی از تعریف واقعی سیاست، بررسی تعاریف مفاهیم هم‌خانواده آن مانند مُلک، مَلِک، ولی، خلیفه و امام مهم است. طبرسی دو نوع تعریف از مفهوم «مُلک» ارائه داده است؛ عام و خاص. تعریف عام آن عبارت از مطلق قدرت بر چیزی و نعمت‌های دنیا و امکانات (نعیم الدنیا وسعه المال)(1) است. اما تعریف خاص آن عبارت از برخورداری حق امر و نهی و تدبیر امور مردم و الزام اطاعت بر مردم می‌باشد.(2)
طبرسی در تعریف «مَلِک»(حکمران) چنین نوشته است: «القادر الواسع المقدور الذی له السیاسه و التدبیر»(3) حکمران عبارت است از؛ فرد صاحب قدرتی که دایره قدرت او گسترده و سیاست و تدبیر از آن اوست. وی واژه «ولی» را چنین تعریف می‌کند: «و الولی هو الذی یلی تدبیر الامر یقال فلان ولی المرأه اذا کان یملک تدبیر نکاحها... و السلطان ولی امر الرعیه»(4) ولی امر فردی است که تدبیر کار را در دست دارد و اگر گفته می‌شود فلان کس ولی زن است، در صورتی است که تدبیر نکاح زن را در اختیار داشته باشد و چنین است وقتی گفته می‌شود، سلطان ولی مردم و ملت است، یعنی تدبیرکننده امر رعیت می‌باشد.

واژه والی نیز نزدیک به همین معنا به کار رفته است، یعنی «حافظ، نگهبان و تدبیرکننده امور». طبرسی در ذیل واژه «امام» می‌نویسد: «از لفظ امام دو معنا استفاده می‌شود؛ اول، کسی که تدبیر و سیاست امت را به عهده دارد و به امور مردم می‌پردازد و دوم، کسی که در رفتار و گفتار مورد اقتدا واقع می‌شود.»(5)
«خلیفه» در تعریف وی عبارت است از: «هو المدبر للامور من قبل غیره بدلاً من تدبیره...، خلیفه کسی است که تدبیر امور را از طرف کسی دیگر به جای تدبیر او در دست دارد.»(6) حال با توجه به تعاریف این واژگان و با توجه به اینکه تعریف مستقلی از سیاست از علامه طبرسی در دست نیست، می‌توان سیاست را از منظر وی تعریف کرد. همان‌طور که ملاحظه شد تمامی مفاهیم مذبور بر محور «تدبیر» دور می‌زنند، یعنی از نظر طبرسی، امام، خلیفه و... کسی است که تدبیر امور مردم را در دست دارد، بنابراین «تدبیر امور» می‌تواند معنای واقعی مفهوم سیاست در کلام طبرسی محسوب شود. علاوه بر این طبرسی سه مرتبه در آثار خود «سیاست» و «تدبیر» را مرادف یکدیگر به کار برده است. بنابراین سیاست در اندیشه طبرسی «تدبیر و تنظیم بایسته امور مردم و جامعه در حوزه‌های گوناگون حیات اجتماعی» است.
حال با توجه این تعریف استنباطی از آثار و آرای طبرسی، می‌توان گفت موضوع سیاست در اندیشه وی، مردم و کشور هستند. در واقع، کلیه امور مهم مردم و کشور که نیاز به تدبیر و برنامه‌ریزی و مدیریت از سوی حاکم دارد، به نحوی جزو موضوع سیاست قرار می‌گیرد و سیاست در مدار «مردم» و «کشور» می‌چرخد. طبرسی در داستان حضرت یوسف(علیه‌السلام)، آن جایی که پیشنهاد دریافت پست اداری از طرف یوسف به پادشاه مصر را نقل می‌کند، به این مسئله اشاره کرده، می‌گوید: «و اجعل تدبیرها الی، یعنی اداره امور مالی مردم را به من واگذار.»(7)
از این عبارت و سایر عبارات و تحلیل‌هایی که علامه طبرسی در مورد مسئولیت زمامدار و حکمران و نوع وظایف او ارائه می‌دهد، به خوبی استفاده می‌شود که موضوع سیاست، امور عمومی مردم و کشور و مسائل مربوط به آنهاست. به فضل الهی در شماره آتی به رابطه دین و سیاست از منظر این اندیشمند شیعی خواهیم پرداخت.
پی‌نوشت‌ها در دفتر هفته‌نامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات