شهاب زمانى
واژههای مردم و توده از جمله پربسامدترین واژگان در ادبیات اجتماعی و سیاسی قرن بیستم بود. گرچه پیشینه کاربرد این واژگان به قرنها پیش از سده بیستم بازمیگردد، اما در این قرن بود که انقلابهای گوناگون با برخورداری از ایدئولوژیهای مدعی مردمگرا پا به عرصه هستی گذاشتند؛ از تفسیر خاص ایدئولوژیها و انقلابهای مارکسیستی از واژگان مردم و خلق و دولتهای رفاه و رواج اندیشههای عدالتگرا از نیمههای قرن بیستم گرفته تا در کانون توجه قرار گرفتن دموکراسی و آزادی بهعنوان ارمغانی برای همه انسانها فارغ از جنسیت، نژاد، فرهنگ و قوم.
شکلگیری دولتهای موسوم به دولتهای پوپولیستی در آمریکای لاتین، آسیا و آفریقا و در نهایت، پیدایی و گسترش جامعه اطلاعاتی بهواسطه انقلاب ارتباطات، همه و همه بهنحوی با مردم و توده و فرهنگ توده مواجه بودهاند. گرچه در همه این موارد، نحوه مواجهه با توده و فرهنگ توده متفاوت بوده است؛ اما از یک امر واحد حکایت داشته و آن، اینکه امر سیاست، فرهنگ و اجتماع بدون شناخت، آگاهی از توده و مردم و پشتوانه تودهای میسر نبوده و نیست.
اکنون، دو سه دههای است که دولتهایی با عنوان دولتهای تودهگرا (پوپولیستی) در جهان پدیدار شدهاند. این دولتها که بیشتر در آمریکای لاتین، آفریقا و آسیا شکل گرفتهاند، با تکیه بر سنتهای فرهنگی توده و با پشتوانه آنها زمام قدرت را در دست گرفتهاند و مدعی نحوه جدیدی از عرضه اقتصاد، سیاست و فرهنگ به جوامع زیر سلطه خود هستند. گرچه این دولتها از اشکال متنوعی متناسب با ساختار تاریخی ـ فرهنگی جامعه خود برخوردارند؛ اما همه با اتکا به تودههای مردم در برابر اقلیتهای نخبهگرا ایستادهاند.
در سالهای اخیر، بهواسطه تحولات تازه اجتماعی و فرهنگی در جامعه ما، بحث درباره دولتهای پوپولیستی و چگونگی برآمدن و گسترش آنها در محافل دانشگاهی و علمی رواج یافته است. بر همین اساس بر آن شدیم تا کندوکاوی در مفهوم پوپولیسم داشته باشیم. آشنایی با هر مکتب یا ایدئولوژی غربی ـ با تمام ضعفها و قوتها ـ یک گام دیگر ما را با فرهنگ و هویت غربی که امروزه بسیار تلاش میشود به زور رسانه و ثروت به تاراج انباشته شده، فرهنگ برتر جهانی جلوه داده شود آشنا میکند و ابزارهایی را برای مقایسه فرهنگها به دست میدهد. از این رو، بنا داریم در راستای تکمیل غربشناسی مخاطبان گرامی، از این شماره از زاویه مکتب و ایدئولوژی پوپولیسم به مطالعه فرهنگ و هویت چهل پاره غربی بپردازیم.
مفهومشناسی پوپولیسم
پوپولیسم (Populism) در اصل ریشهای لاتینی دارد و از واژه لاتین (popularis) یا (populus) به معنای توده مردم یا عامه گرفته شده است. در فرانسه ترجمه کلمه مردم «Peuple» پُوپُل است و در انگلیسی «people» پیپِل و پیپلیسم، اصالت مردم است؛ یعنی هرچه مردم بگویند، دنبال مردم رفتن، به دنبال رضایت عامه رفتن. این واژه را به عامهگرایی و بعضاً عوامفریبی نیز ترجمه کردهاند، یعنی فرد پوپولیست به دنبال کاری است که مردم از آن کار خوششان میآید و منطبق بر رأی و نظر مردم است. اما دانشنامه سیاسی، پوپولیسم را این چنین تعریف کرده است: «عوامگرایی یا پوپولیسم، آموزه و روشی سیاسی است در طرفداری کردن یا طرفداری نشان دادن از حقوق و علایق مردم عامه در برابر گروه نخبه.»
بزرگداشت مفهوم مردم (یا توده) تا حد مفهومی مقدس و باور به اینکه هدفهای سیاسی را میباید به خواست و نیروی مردم جدا از حزبها و نهادهای موجود پیش برد. عوامگرایی خواست مردم را عین حق و اخلاق میداند و بر آن است که میباید میان مردم و حکومت رابطه مستقیم وجود داشته باشد. همچنین با ایمانی ساده فضایل مردم را در برابر منش فاسد طبقه حاکم یا هر گروهی که موقعیت سیاسی و منزلت اجتماعی برتر داشته باشد قرار میدهد و میستاید. یکی از ویژگیهای عوامگرایی یافتن «توطئههای ضد مردمی» در هر جاست و این برداشت معمولاً به دشمنیهای نژادی و قومی دامن میزند.(1)
به عقیده پل تاگارت، پوپولیسم، واکنش به اندیشهها و روشهای نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی است و در مقابل احساس وقوع بحران، به تجلیل پنهان یا آشکار از کانون آرمانی خود میپردازد. با این همه، به دلیل فقدان ارزشهای بنیادی، از عوام بیشتر تأثیر میپذیرد و در هر محیطی ویژگیهای محیط پیرامون خود را میپذیرد و عملاً پدیدهای گذراست.(2)
ریشه پوپولیسم
نظریه عوامگرایی فلسفی بر آرای «هربرت شیلر» و بر این فرض اولیه مبتنی است که عامه مردم را افرادی ناآگاه، منفعل و ضعیف میپندارد. تاریخچه آن را به اواسط سده نوزدهم و به جنبشهای مختلفی که در سرزمینهایی مثل شوروی سابق به وقوع پیوسته است، میرسانند شاید در برابر عوامگرایی سیاسی اینها هیچ نباشند. (populis) به معنی حکومت تودهوار، یا مردمباور و... است که ریشه این نوع تفکر در میان روشنفکران تندرو روسیه، در دهه 1860 با ظهور نارودنیکها (مردمباوران) پدید آمد. نارودنیکها بر آن بودند که روسیه بیآنکه مرحله سرمایهداری را بگذراند میتواند مستقیم به سوسیالیسم برسد و اساس آن را میتوان بر کومونهای روستایی گذاشت. در دهه 1870 دانشجویان نارودنیک به روستا (میان مردم) رفتند تا تخم انقلاب را بپراکنند.(3)
نارودنیکها یا جنبش «دوستان مردم» روسیه که از حمایت دهقانان خردهپای این کشور برخوردار بودند، برای به دست آوردن دو هدف سیاسی بارز، یعنی آزادی سیاسی برای توده مردم و گسترش مالکیت خصوصی بر روی زمین مبارزه میکردند. همزمان با این جنبش، جنبش پوپولیستی دیگری در غرب آمریکا در یک روند نهادی و سازمان یافته پدیدار شد. در سال 1892 میلادی حزب پوپولیست توانست چهار کرسی نمایندگی به دست آورد و کاندیدای ویژهای برای رئیسجمهوری معرفی کند. در سال 1896 بود که این حزب در درون حزب دموکرات آمریکا ادغام شد و به عنوان یک بخش جداناپذیری از جنبش پیشرو این کشور به شمار آمد. از دیگر جنبشهای مهم پوپولیستی میتوان به جنبش موسوم به پرونیسم در اواسط دهه 1930 در آرژانتین، جنبش پوژادیسم و ژان ماری لوپن در فرانسه، جنبش موگنس کلیستروپ در دانمارک و... اشاره کرد.(4)
عوامگرایی در کشورهای مختلف
در قرن بیستم بیشتر جنبشهای «عامهگرا» با جنبشهای آمریکای لاتین و هند شناخته میشد اما از دهه 1980 به بعد این جنبشها در کشورهای کانادا، ایتالیا، هلند، اسکاندیناوی و ایالات متحده نیز درجاتی از موفقیت را به دست آورده است.
عوامگرایان در روسیه حزب آزادی و زمین را بنیان نهادند. عوامگرایی در آغاز به این اعتقاد اشاره داشت که انقلاب کار مردم است (که در روسیه معنای آن دهقانان بود) نه اقلیت مبارز انقلابی. در پایان قرن نوزدهم مارکسیستهای روسیه که به عمل سازمانی و حزب پیشرو باور داشتند بر همه روشهای انقلابی رقیبان غیر مارکسیست خود برچسب عوامگرایانه زدند و این عنوان به صورت تحقیرآمیز رواج یافت. از سال 1945 در روش کسانی چون سناتور جوزف مک کارتی و جورج والاس میتوان توسل به پوپولیسم را یافت. ظهور چپ نو را نیز برخی با شور و شوق پیروزی جهانی عوامگرایی شمردند.
عوامگرایی را در جنبشهای روستایی اروپای شرقی پیش از سال 1939 و نیز در فاشیسم و نازیسم و در بسیاری از جنبشهای آزادیبخش جهان سوم میتوان یافت.(5)
پینوشتها در دفتر هفتهنامه موجود است.