قاسم غفوری
شورای همکاری خلیج فارس متشکل از شش کشور عربستان، بحرین، قطر، عمان، امارات و کویت در دهه 1980 به بهانه مقابله با جمهوری اسلامی ایران و در اصل برای تأمین منافع غرب تشکیل شد. اکنون بیش از سه دهه از آن زمان میگذرد، در حالی که کارنامه این شورا نشان میدهد از یک سو آنها نتوانستهاند به اجماع درونی دست یابند، چنانکه این کشورها حتی در ایجاد پول واحد و حل اختلافات مرزی نیز ناتوان بودهاند، بهطوری که هم اکنون نیز اختلافات میان قطر و عربستان بر سر مسائل مرزی اوج گرفته است.
از سوی دیگر، شورا در عرصه تصمیمگیری منطقهای کارنامهای شکستخورده دارد، چنانکه نمود آن را در قبال فلسطین و مقابله با رژیم صهیونیستی و حتی در اجرای طرحهایی مانند سرکوب مردم بحرین و یا ایجاد فضای بحرانی در سوریه میتوان مشاهده کرد. در کنار این مسائل یک اصل قابل توجه مطرح است و آن، رویکرد برخی از اعضای شورا از جمله عربستان به تبدیل شورای همکاری خلیجفارس به اتحادیه است. در این چارچوب مقامات عربستانی در نشست امنیتی منامه (16/9/92) رسماً این طرح را مطرح و بر اجرای آن تأکید کردند.
براساس این طرح، اتحادیه همکاریهای خلیجفارس دارای وزیر خارجه و دفاع واحد است و به نوعی، طرحی مشابه اتحادیه اروپا را اجرا میکند. این طرح البته با مخالفت برخی از اعضا از جمله عمان همراه شده است. آنها تأکید دارند که این طرح برابر با حذف حاکمیت آنها است، از این رو پذیرنده آن نخواهند بود.
با توجه به سوابق ناکارآمد شورای همکاری خلیجفارس و مخالفتها با طرح تبدیل آن به اتحادیه این سوال مطرح است که چرا برخی اعضا از جمله عربستان بر تشکیل آن تأکید دارند و چه اهدافی را پیگیری میکنند؟
الف) جلوگیری از انزوا: بررسی تحولات منطقه نشان میدهد که شورای همکاری خلیجفارس عملاً از حوزه عملی و فعال، خارج و به بازنده ناکارآمد آن مبدل شده که نشستهای آن صرفاً به گرفتن عکس یادگاری ختم میشود. ناتوانی در قبال سوریه و نیز استمرار حضور فعال ایران در منطقه در کنار حرکتهای مردمی در مخالفت با حاکمان دستنشانده عربی، عملاً شورا را در حاشیه قرار داده و میرود تا فروپاشی آن را رقم زند.
اکنون این سناریو مطرح است که شورا با برخی اقدامات حاشیهای نظیر ادعای لزوم حضور در مذاکرات ایران و گروه 1+5 تشکیل اتحادیه همکاری خلیجفارس، ایجاد نیروهای واکنش سریع در برابر تهدیدات امنیتی و به اصطلاح آنها، مبارزه با تروریسم به نوعی سعی در القای پویایی شورا دارند. آنها از یک سو سعی دارند تا ناکامیهای خود را پنهان سازند و از سوی دیگر برآنند تا چهرهای فعال از خود در معادلات منطقه به نمایش گذارند تا به گمان خود از گسترش اعتراضات مردمی به سیاستهای خود جلوگیری و حتی غربگرایی خود را توجیه کنند.
نکته مهم آنکه آنها به بهانه تشکیل اتحادیه واحد و تلاش برای برقراری امنیت در منطقه، سرکوبی مردم را نیز توجیه میکنند که نمود آن را در بحرین، یمن، عربستان میتوان مشاهده کرد.
ب) نگاه عربستان به شورا: نکته مهم در طرح مذکور، نقش و جایگاه عربستان است، چنانکه این کشور خود را بانی اصلی طرح دانسته و بر اجرای آن اصرار دارد. بررسی کارنامه ریاض نشان میدهد که این کشور از یک سو با چالشهای درونی به ویژه اعتراضات مردمی مواجه است و از سوی دیگر در منطقه توان ایفای نقش را ندارد و عملاً در مسیر انزوا قرار گرفته است. ریاض برای بالا بردن هزینههای منطقه، طرح کشتار سراسری در منطقه را در پیش گرفته که نتیجه آن ناآرامیهای گسترده در بسیاری از کشورها است. ریاض با ایجاد اتحادیه همکاریهای خلیجفارس سعی در تثبیت قدرت منطقهای و القای پدرخواندگی خود بر سایر کشورهای عربی دارد. ریاض همچنین تلاش دارد تا سایر کشورها را در مسیر خواست خود برای سرکوبی مردم و بحرانسازی در منطقه به کار گیرد. به عبارتی، ریاض سعی در ارتقای قدرت چانهزنی خود در معادلات منطقه با بهکارگیری سایر کشورها دارد، در حالی که در ظاهرا ادعای تلاش برای وحدت بیشتر کشورهای عربی را مطرح میسازد.
دامنه فعالیت ریاض به همین جا ختم نمیشود، چنانکه براساس طرح قدیمی عربستان کشورهای اردن و مراکش نیز به این اتحادیه افزوده میشوند تا قدرت این کشور در منطقه را گسترش دهند.
ج) تحقق اهداف آمریکا: مسئله دیگر در اتحادیه مذکور را خواست و اهداف آمریکا تشکیل میدهد. آمریکا اکنون به دنبال استمرار حضور نظامی و سلطه بر کشورها است، در حالی که سعی دارد چهرهای دموکراتیک از خود نمایش دهد. چاک هاگل، وزیر دفاع آمریکا در نشست امنیتی منامه از طرح حضور 35 هزار نیروی آمریکا و فروش سلاح و نزدیکی با کشورهای عربی برای تعیین امنیت آنها و البته رژیم صهیونیستی خبر داد. واشنگتن که توان حضور نظامی گسترده در منطقه را ندارد و از سوی دیگر در برابر جبهه مقاومت و بیداری اسلامی ناتوان بوده سعی دارد تا راهبردهای جدید منطقهای را اجرایی سازد. از ابعاد این طرح را تقویت نزدیکی میان اعضای شورای همکاری خلیجفارس برای اتخاذ مواضع واحد در قبال تحولات و نیز سوق دادن آنها به روابط به ویژه در حوزه امنیتی با رژیم صهیونیستی تشکیل میدهد. آمریکا چنان القا میکرد که امنیت منطقه با وجود ایران و مقاومت تهدید گردیده و راهکار مقابله با آن نیز همگرایی عربی و صهیونیستی است. جالب توجه آنکه آنها همان ایران هراسی را با شیوههای جدید اجرا میکند، چنانکه آن چنان القا میسازند که نزدیکی غرب به ایران در حال شکلگیری است که تضعیف جایگاه اعراب و صهیونیستها در سیاست خارجی آمریکا است، در حالی که راهکار مقابله با آن نیز پیوند عربی ـ صهیونیستی است. تشکیل اتحادیه همکاری خلیجفارس را میتوان در این چارچوب ارزیابی کرد.
در جمعبندی کلی از آنچه ذکر شد میتوان گفت که طرح اتحادیه همکاری خلیجفارس بیش از آنکه طرحی عملی و اجرایی باشد برگرفته از برخی سیاستهای ظاهری برای رسیدن به منافع موقت است که بیشتر از جانب عربستان و آمریکا ترویج میشود. آنها به دنبال فضاسازی جدید برای پنهانسازی جنایات خود در منطقه و در صورت توان سوق دادن کشورهای عربی منطقه به پذیرش جنگطلبیها و بحرانسازیهای خود در لوای طرح اتحادیه عربی هستند، هر چند که به دلیل اختلافات درونی میان اعضا و عدم ثبات سیاسی و اجتماعی در این کشورها تحقق این طرح دور از ذهن و حتی امری ناشدنی است و در ظاهر تبلیغات گستردهای مبنی بر اجرای طرح مذکور صورت میدهند.