تهیه و تنظیم: سید مهدی حسینی
مباحث گوناگونی در وصیتنامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره) مطرح شده که بیانکننده ابعاد آسیبشناسی انقلاب اسلامی است که تاکنون عناوین متعددی از آن را برشمردیم و با توضیح مختصری ارائه شد. یکی از مباحث کهنه و قدیمی استعمارگران که در هر دوره زمانی به شکل جدیدتر به جریان میافتد موضوع جدایی دین از سیاست و به انزوا کشیدن دین و روحانیت بوده و هست و از طرف دیگر استعمارگران با نفوذ دادن عناصر وابسته و خودفروخته به نام روحانیت در جامعه تبلیغ میکردند که حضرت امام خمینی(ره) از آنها بهعنوان آخوند درباری یاد کرد و توطئه شوم آنها را نقش بر آب کرد. مسئله دیگری که عوامل و مزدوران کشورهای استعمارگر در برابر روحانیت به رخ میکشیدند مسئله دانشگاهها، استادان و دانشجویان بود و سعی داشتند بار دیگر اختلافافکنی گذشته را ترویج کنند تا از آنها بهرهبرداری سیاسی ـ فرهنگی نمایند، اما حضرت امام هوشیارانه و آگاهانه مانع کشمکشها و اختلافافکنیها شدند و از هرگونه برنامه منتهی به جدایی روحانیت و انزوای آنها پیشگیری کردند و بهعنوان یک آسیب بزرگ به هر دو جامعه روحانیت و جامعه دانشگاهی هشدار میدادند و در وصیتنامه سیاسی ـ الهیشان از زوایای مختلف آن را یادآور شدند و رهنمود دادند و از توطئه بزرگ یاد کردند که برای هر زمان راهگشا است.
ایشان در این وصیتنامهشان در اینباره میفرماید: «از توطئههای بزرگ آنان، چنانچه اشاره شد و کراراً تذکر دادهام به دست گرفتن مراکز تعلیم و تربیت خصوصاً دانشگاهها است که مقدرات کشورها در دست محصولات آنها است. روش آنان با روحانیون و مدارس علوم اسلامی فرق دارد با روشی که در دانشگاهها و دبیرستانها دارند. نقشه آنان برداشتن روحانیون از سر راه و منزوی کردن آنان است، یا با سرکوبی و خشونت و هتاکی که در زمان رضاخان عمل شد ولی نتیجه معکوس گرفته شد؛ یا با تبلیغات و تهمتها و نقشههای شیطانی برای جدا کردن قشر تحصیلکرده و بهاصطلاح روشنفکر که این هم در زمان رضاخان عمل میشد و در ردیف فشار و سرکوبی بود و در زمان محمدرضا ادامه یافت بدون خشونت ولی موذیانه.
و اما در دانشگاه نقشه آن است که جوانان را از فرهنگ و ادب و ارزشهای خودی منحرف کنند و به سوی شرق یا غرب بکشانند و دولتمردان را از بین اینان انتخاب[کنند] و بر سرنوشت کشورها حکومت دهند تا به دست آنها هرچه میخواهند انجام دهند.»
گسترش تبلیغات ضدروحانی
از آسیبهای جدی که از آن یاد شده و کشورهای استعمارگر و رژیمهای سلطنتی دیکتاتور و مستبد از آن بهره گرفتند گسترش تبلیغات بر ضد روحانیت بوده و هستو با استفاده از مجموعههای فرهنگی و ابزارهای جدید و مدرن، اصل نهاد روحانیت را مورد هجوم قرار دادند، مخصوصاً برخی از نشریات و کتابها و جزواتی که خارج از ایران منتشر و به ایران وارد میشد آکنده از مقالات زهرآگین و اشعار طنزآمیزی علیه روحانیت بود و این روند هنوز جزء برنامه استعمارگران و عوامل استکبار جهانی بوده و هست. اما بهدلیل اینکه روحانیت شیعه بهخصوص در ایران آنچنان عمیق و ریشهدار است که با بادهای آنها سرنگون نمیشود به همین دلیل برای مبارزه با روحانیت برنامه اساسیتر طرح کردند و آن به میدان آوردن عواملشان از درون جامعه زیر نقاب شاهنشاه یا نخستوزیر به انجام نوکری برای استعمار و کشورهای استعمارگر همچون انگلیس، فرانسه و آمریکا بود تا همه موانع را از پیش پای آنها بردارد که مهمترین آن اسلام و روحانیت بوده و هست و همواره تبلیغات با انواع و اقسامش علیه آنها جریان داشته است.
عوامفریبی رضاخانی
از شیوههای دیگر اختلافافکنی و جدایی روحانیت از مراکز تعلیم و تربیت مخصوصاً دانشگاهها استفاده از سبک عوامفریبی رضاخانی است. همانطور که در جنگها، ابتدا با بمباران هوایی و یا توپخانه مواضع طرف مقابل را میکوبند و سپس پیادهنظام پیشروی خود را آغاز میکند. رضاخان هم ابتدا با تبلیغات خود به بمباران ذهن مردم پرداخت تا مردم را نسبت به روحانیون بدبین کند و آنگاه به زور و جبر علناً به سختگیری و مبارزه با آنان پرداخت. اسلحه تبلیغات رضاخان مفاهیمی از قبیل «تجدد»، «ترقی»، «علم و دانش»، «ملیت و وطنخواهی»، «ایران باستان» و «کوروش و داریوش» و نظایر آن بود. در این مرحله بسیاری از بهاصطلاح روشنفکران و گویندگان و نویسندگان و روزنامهنگاران، سپاه تبلیغاتی او را تشکیل میدادند.
همانطور که پیشتر اشاره شد اینها روحانیت را «ارتجاعی» و «فنائیک و کهنهپرست» لقب میدادند و چنان وانمود میکردند که بدبختی و بیچارگی آن روز ایران ربطی به استعمارگران بیگانه و شاهان سرسپرده و رجال سیاسی مزدور ندارد، بلکه فقط معلول نفوذ روحانیت است، اگر نفوذ روحانیت نباشد ایران دوباره همان مجد و عظمت ایران باستان را پیدا خواهد کرد. پس از آنکه با این تبلیغات تا حدودی ذهن مردم و مخصوصاً نسل جوان را نسبت به روحانیت آشفته ساختند، نوبت به اقدامات خشن بعدی میرسد. حضرت امام خمینی(ره) خودشان در دوران زندگی پربارشان شاهد چنین ماجرایی بوده و به چشم دیده بودند که طی رهنمودی فرمودند: «رضاخان اول که آمد ما شک نداریم که یک آدم عامی بود و آنها فهمیده بودند که ... این آدم قلدری است و شعور سیاسی هم ندارد... ابتدا هم وجببهوجب به نظر میرسید که روی یک نقشهای که آنها برای او میدادند عمل میکرد. ابتدا شروع کرد به ریاکاری، به مجالس روضه میرفت، خودشان مجلس روضه برپا میکردند و از قراری که میگفتند در همه تکیههای تهران همان وقت میگفتند که پا برهنه میرود... این کارها را میکرد تا آن وقتی که قدرت در دستش آمد... شروع کرد به مخالفت با روحانیون به اسم اینکه میخواهیم اصلاح بکنیم... در همان وقتها هم مجالس روضه را با کمال جدیت منع کردند که شاید یک مجلس علنی... آن وقت به پا نبود. من در قم یادم هست...»
این شیوه عوامفریبی نیز هماکنون از سوی عوامل استعمار پیاده میشود تا نقش انقلاب اسلامی کمرنگ و روحانیت را از صحنه قدرت سیاست خارج کنند و این آسیب خطرناکی در پیش رو است.
ترویج تز اسلام منهای روحانیت
از آسیبهای جدی انقلاب اسلامی از منظر وصیتنامه امام خمینی(ره) ترویج اندیشهها و تزهای استعماری است که در واقع این تفکر سبک و شیوه دیگری از جدایی دین از سیاست است منتهی با یک ظرافت با ترفندهای دیگر همراه است این از زبان کسانی برمیآمده و یا میآید که سه گروه را در برمیگیرد؛ اول گروهی از مغرضان و مأمورانی که روحانیت برایشان خطر محسوب میشود، چه بسا از ناحیه همینها این تز استعماری ترویج شده یا میشود. دوم شامل افراد غافل است که جای اصل و فرع را عوض کردهاند. به این معنا که مشاهده اشکالات جزئی و فرعی آنان را از درک حسن اصلی روحانیت غافل کرده و میکند. دسته سوم کسانی بوده و هستند که به اسلام اعتقاد داشته و دارند، اما از یک طرف تحت تأثیر تبلیغات زهرآگین دشمنان روحانیت قرار گرفته بودند و از سوی دیگر تحت تأثیر روشها و اندیشههای غربی قرار داشتند. استاد شهید مطهری در برابر این نظریه واکنش نشان داد و چنین اظهار داشت: «تز اسلام منهای روحانیت را همواره یک تز استعماری قلمداد کرده و میکنم. معتقدم هیچ چیز نمیتواند جانشین روحانیت ما بشود. حاملان فرهنگ اصیل و عمیق و ذیقیمت اسلامی تنها در میان این گروه یافت میشوند...»
نارساییها و اشکالات
موضوع دیگری که در چارچوب آسیبشناسی انقلاب اسلامی برمبنای وصیتنامه سیاسی ـ الهی امام باید مورد توجه قرار گیرد دستگاه و نهاد اصلی روحانیت و مدیریت، ساختار و سازمان این دستگاه، اشکالات، نارساییها و آفتهایی است که اگر اصلاح و رسیدگی نشود برای انقلاب اسلامی آسیب و خطر است.
باید اصل روحانیت حفظ و تقویت شود و در عین حال نارساییها و اشکالات را هم باید بررسی کرد و برطرف نمود. همانطور که استاد شهید مطهری مطرح کردند که معتقد است: «روحانیت را از لحاظ هسته اصلی، زندهترین دستگاه میدانم. عقیده دارم فقط غل و زنجیرهایی به دست و پای این موجود زنده و فعال بسته شده و باید او را از این قیدها و زنجیرها آزاد کرد. همواره گفته و میگویم که روحانیت ما درخت اصیل و باارزش و زنده آفتزده است که خودش را باید حفظ کرد و با آفاتش مبارزه نمود. نظریه افرادی که آن را درخت خشک و پوسیدهای میدانند که باید ریشهکن شود، صددرصد مردود و زیانبار میدانم.»
سیر جریان انقلاب اسلامی و تجربه چند ساله اخیر این دیدگاه شهید مطهری را ثابت کرده که توضیح و تشریح آن در این مختصر نمیگنجد.
وحدت حوزه و دانشگاه
باوجود تبلیغات زهرآگین دشمنان، نقشهها و توطئهها و تزها و نظریههای استعماری پیش از پیروزی انقلاب و پس از پیروزی انقلاب نسل جوان پیوند خود را با روحانیت قطع نکرد تا آنجایی که امکان داشت موانع برطرف شد و جوانان هوشیار و آگاه فهمیدند که دسیسههایی در کار است و درصددند پیوند روحانیت و جوان تحصیلکرده دانشجو را قطع کنند. باوجود شعارهایی چون «روحانی ـ دانشجو پیوندتان مبارک» یا «وحدت حوزه و دانشگاه» دشمنان همچنان بر طبل اختلاف و جدایی میکوبند. وصیتنامه سیاسی ـ الهی امام خمینی(ره) در این رابطه این پیام را دارد که هر چه جدایی است باید به آشتی و دوستی، تفاهم و همکاری تبدیل شود و این به سود کشور و منافع ملی و عموم تحصیلکردههای کشور است.
نباید فراموش کرد که وحدت حوزه و دانشگاه با تلاشهای حضرت امام(ره) دستاوردی بود که به سادگی به دست نیامد. همانطور که شاگردان امام و تربیتشدگان درس و بحث او در طول چهل سال پیش از پیروزی انقلاب اسلامی در محضر درس رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار نظام جمهوری اسلامی ابواب مختلف اقتصادی، اجتماعی و سیاسی و قضایی را آموخته بودند و اخلاق اسلامی را در او دیده بودند و در جلسات درس اخلاق ایشان در فیضیه شرکت کرده بودند، پس از پیروزی انقلاب به همت مردمی که اسلام را طلب میکردند در رأس امور و مسئولیتهای گوناگونی قرار گرفتند و در واقع بازوی حضرت امام در استقرار فرهنگ اسلامی شدند. مهم این است که توجه کنیم آن زمینهای که چنان فرهنگی را حفظ کرده و چنین حوزهای را به وجود آورده بود و چنین امکانی را فراهم ساخته بود، نهادی به نام «روحانیت» بود.
امام راحل در بخش دیگری از وصیتنامه سیاسی ـ الهیشان که در یک جمعبندی بهعنوان نتیجه این بحث ارائه میگردد. مرقوم فرمودند: «در هر صورت وصیت اینجانب آن است که در همه اعصار، خصوصاً در عصر حاضر که نقشهها و توطئهها سرعت و قوت گرفته است، قیام برای نظام دادن به حوزهها لازم و ضروری است که علما و مدرسین و افاضل عظیمالشأن صرف وقت نموده و با برنامه دقیق صحیح حوزهها را خصوصاً حوزه علمیه قم و سایر حوزههای بزرگ و با اهمیت را در این مقطع از زمان از آسیب حفظ نمایند.»