قاسم غفوری
ساختار نظام بینالملل همواره در حال دگرگونی است، به گونهای که محورهای قدرت در صحنه جهان با جابهجاییهای متعددی همراه است. در عصر حاضر نیز این مسئله در ابعاد مختلفی مشاهده میشود که نمود آن را در چینش قدرتها و ساختار سیاسی و اقتصادی جهان شاهده هستیم؛ چنانکه امروز در حوزه اقتصادی به جای آمریکا و اتحادیه اروپا، چین به بازیگر اصلی مبدل شده و روسیه نیز به دنبال شکستن انحصار سیاسی و نظامی آمریکا است.
آمریکای لاتین از جمله مناطقی است که با ایجاد ساختارهای جدید سیاسی و اقتصادی در حال تبدیل شدن به یکی از قدرتهای جهانی است. تاریخ آمریکای لاتین دورانهای پر فرازونشیبی دارد که بخش عمدهای از آن را استعمار اسپانیاییها و پرتغالیها و سپس فرانسه، انگلیس و آمریکا تشکیل میدهد. تصویری که نظام سلطه از آمریکای لاتین به نمایش میگذارد، شامل مجموعهای از کشورهای فقیر و عقبمانده است که پایینترین سطوح رفاهی و بهداشتی و آموزشی را دارد. کشورهایی که بخش عمدهای از جمعیت آنها را سرخپوستان و دو رگههایی تشکیل میدهند که همچنان براساس ساختارهای دوران باستان و بدون مولفههای دنیای پیشرفته امروز زندگی میکنند.
جالب توجه آنکه نظام سلطه با محوریت غرب با ساخت فیلمها و مستندهای متعدد درباره آمریکای لاتین تلاش کردهاند تا تصویری سیاه و عقبمانده از این مناطق به نمایش گذارند و چنان نشان دهند که ارتباط با این کشورها دستاوردی به همراه ندارد و حتی حضور غرب در این منطقه نیز برای انجام امور بشردوستانه و خارج ساختن مردمان از دوران بربریت است.
آنها در تبلیغات خود هرگز اشارهای به منابع زیرزمینی و ثروتهای کلان آمریکای لاتین ندارند و نمیگویند که در کنار خاورمیانه و آفریقا، آمریکای لاتین بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز و منابع معدنی است. غرب در کنار انحراف افکار عمومی جهان از حقایق جاری در آمریکای لاتین، با ایجاد فضای جنگهای داخلی و یا منطقهای تلاش کرده تا این القائات را به ملتهای آمریکای لاتین نیز وارد سازد و با سیاست تحقیرسازی و مشغولسازی ملتها به حاشیهها، ثروتهای این منطقه را غارت کند.
در باب اهمیت آمریکای لاتین همان بس که در دهه 1970 هنری کیسینجر، وزیر امور خارجه و نظریهپرداز بزرگ آمریکایی اصلیترین کارکردهای خود را جلوگیری از شکلگیری نظامهای ضد آمریکایی در آمریکای لاتین قرار میدهد که کودتای پینوشه علیه آلنده در شیلی نمود کوچکی از آن است.
سال 2014 در حالی روزهای آغازین خود را سپری میکند که آمریکای لاتین اکنون با سرنوشت دیگری مواجه است و نگاهی نوین را میتوان در آن مشاهده کرد. کارنامه امروز آمریکای لاتین نشانگر یک اصل مهم است و آن اینکه دیگر این منطقه حیاط خلوت قدرتهای بزرگ نظیر آمریکا نیست که هر آنچه به آنها دیکته گردد به اجبار اجرایی کنند. هر چند که ساختارهای اجتماعی و سیاسی متعددی در آمریکای لاتین مشاهده میشود، اما یک اصل در تمام آنها مشترک است و آن مقابله با نظام سلطه و امپریالیسم و گرایش به کشورهای مستقل و حضور فعال در عرصه جهانی است.
این رویکرد را در حوزههای دولتی و مردمی میتوان مشاهده کرد. نخست آنکه در حوزه دولتها، آمریکای لاتین در قالب اتحادیههای مرکوسور و آلبا در جهت وحدت و یکپارچگی پیش میرود که نه تنها در حوزه منطقهای، که در عرصه جهانی نیز ایفای نقش میکنند که نتیجه آن نیز تأثیرات آنها در عملکردهای سازمان ملل است، هرچند که همچنان ظرفیتهای بسیاری برای تقویت این حضور مشاهده میشود.
دوم آنکه ملتهای آمریکای لاتین نیز در جهت وحدت و مقابله با نظام سلطه پیش میروند که روی کار آوردن دولتهای چپگرا و ضد امپریالیستی و حمایت از طرحهای دولتمردان در دولتی ساختن معادن و منابعی که تحت سلطه شرکت و یا دولتهای غربی بودهاند از این رویکرد است. هرچند که غرب تلاش دارد تا رویکرد مردم به این عرصه را برگرفته از حضور برخی افراد در قدرت و امری موقت نشان دهد، اما رویکرد مردم ونزوئلا به «مادورو» پس از درگذشت چاوز و نیز استمرار حرکتهای چپگرایانه در آمریکای لاتین نظیر به قدرت رسیدن روسف پس از داسیلوا در برزیل و استمرار ریاستجمهوری روسای جمهور بولیوی، نیکاراگوئه، آرژانتین و... نشانگر نگاه ریشهای ملتهای آمریکای لاتین به دوری و مبارزه با نظام سلطه است. بسیاری از ناظران سیاسی و اقتصادی تأکید دارند که آمریکای لاتین با وضعیت کنونی به یکی از بازیگران اصلی در نظام بینالملل مبدل خواهد شد که اتحاد آن با جبهه مقاومت غرب آسیا (خاورمیانه) و کشورهای آزادیخواه آفریقا و شرق آسیا میتواند معادلات جدید بینالملل را رقم بزند.
نکته جالب توجه در باب آمریکای لاتین مخالفت آشکار آنها با رژیم صهیونیستی در حمایت از فلسطین است، چنانکه کشورهای این منطقه به یکی از پایگاههای همگرایی با فلسطین مبدل شدهاند.
در باب ساختار جدید آمریکای لاتین و شکلگیری تفکر مبارزه با امپریالیسم در میان دولتها و ملتهای این منطقه هرچند سالها تحمل درد و رنج و لبریز شدن کاسه صبر ساکنان این منطقه امری تأثیرگذار بوده اما بسیاری از ناظران سیاسی و اجتماعی بر تأثیرات برخی تحولات جهانی بر حرکتهای مردمی در این قاره تأکید دارند. از جمله مهمترین این مولفهها الگوی انقلاب اسلامی ایران برای جهانیان بوده است، به گونهای که حتی مقامات کشورهای غربی اذعان دارند که جمهوری اسلامی ایران زمینهساز تحولات بزرگی در صحنه جهانی بوده که بخشی از آن را در آمریکای لاتین میتوان مشاهده کرد. این امر چنان است که حتی کنگره آمریکا سال 2012 با برگزاری نشستی رسماً نسبت به حضور ایران و الگوهای انقلاب اسلامی در آمریکای لاتین هشدار داده و خواستار مقابله با نفوذ گسترده ایران در این منطقه شد.
هراس آمریکا از حضور ایران در آمریکای لاتین چنان است که برخی تحلیلگران این سناریو را مطرح میسازند که غرب با رویکرد به ایران تلاش دارد تا با ادعای روابط و تأمین خواستههای ایران از ادامه حضور گسترده جمهوری اسلامی در آمریکای لاتین ممانعت کند. هدف ابتدایی، محرومسازی ایران از مولفهای به نام آمریکای لاتین است که در حوزههای اقتصادی ظرفیتهای عظیمی برای ایران دارد و در مرحله بعدی نیز مقابله جبهه ضد امپریالیسم با محوریت ایران، مقاومت منطقه و کشورهای آمریکای لاتین است تا طرح غرب برای سلطه بر جهان اجرایی شود. در نهایت میتوان گفت آمریکای لاتین از قدرتهای نوظهور با آیندهای درخشان است که روابط با آن میتواند دستاوردهای بسیاری به همراه داشته باشد، چنانکه امروز رقابت شدیدی میان کشورها برای توسعه مناسبات با این منطقه شکل گرفته که نشانگر جایگاه جهانی این منطقه است.