تا پیش از اینکه معادله نظامی در داخل سوریه تغییر کند، آمریکاییها تمایلی برای نشست ژنو۲ از خود نشان نمیدادند، ولی تقریباً و پس از مهار تروریستها در حومه دمشق و شکست نمادین تروریستها در شهرک القصیر که سران جریانهای افراطی و القاعده، آن را نقطه عطف ارزیابی کرده بودند، ورق برگشت و آمریکاییها، رایزنی با سوریه را برای کنترل تحولات در سوریه آغاز کردند. از اواسط بهار گذشته روسها و آمریکاییها بر روی خطوط کلی نشست ژنو۲ توافق کردند تا بر اساس بیانیه ژنو ۱ نتایج بحران سه ساله سوریه را به نحوی مدیریت کنندکه از محاسبات آنها خارج نشود. سه عنصر اصلی بهعنوان موانع آمریکا در تدارک نشست ژنو۲ مطرح بود که تاکنون نیز ادامه دارد.
ابتدا اینکه روند ثابتی از شکست تروریستها از اسفند ماه ۹۱ تاکنون گریبان گروههای مسلح و تروریست را گرفت و تاکنون نتوانستهاند به موفقیتی قابل حفظ در یکی از مناطق دستیابند. مضافاً اینکه از تابستان گذشته، درگیریهای رقابتی در بین گروههای تروریست نیز آغاز شد که از یکسو بیانکننده انگیزهای قدرتطلبانه در اردوی آنها بود و از سوی دیگر، تصویری از منازعه و اختلافنظر در بین کشورهای حمایتکننده از این گروهها بود. عنصر دوم که بر تدبیر آمریکا برای ژنو۲ سایه انداخته، اختلاف و تضاد حامیان تروریسم و تفاوت تضاد رویکردهای بازیگران مداخلهگر در سوریه بود.
قطریها و ترکها که با تمام توان و آبرو برای به شکست کشاندن نظام سوریه، شرطبندی کرده بودند، به دلیل رسواییهایی که در حمایت از گروههای تابلودار القاعدهای و عدم رعایت قواعد بازی آمریکا، مرتکب شدند، از بازی مدیریتی خارج و زمام تحولات به عربستان سپرده شد. سعودیها هم که تنها در کنار توان مالی، به جریانهای وهابی و القاعده تکیه داشتند، آخرین تیرهای خود را از یک طرف برای حذف گروههای وابسته به قطر و ترکیه شلیک میکردند و از سوی دیگر بهدنبال مسلط کردن گروههای افراطی ـ وهابی و القاعدهای برآمدند تا کارت بازی در آینده سیاسی سوریه را انحصاراً در دست بگیرند. آمریکاییها که دچار ناتوانی فزاینده در عرصههای منطقهای و بینالمللی بوده و از بحران مالی و تبعات گوناگون آن رنج میبردند، با اغماض از سیاستهای عربستان، صرفاً به برخی توصیههای غیر موثر اکتفا کردند.
عنصر سوم که بسیار برای آمریکاییها رنجآور بود اینکه، در صحنه داخلی سوریه، یک تصویر تقریباً یکدست از گروههای افراطی و تروریست تسلط پیدا کرده و ایدههای فریبکارانه، تحتعنوان گروههای معتدل، برای مصرف تبلیغاتی هم کاربرد نداشت. مضافاً اینکه آمریکا بهدلیل فراوان، از اینکه با مداخله نظامی مستقیم بتواند صحنه نظامی را به نفع خود و تروریستها تغییر دهد، ناتوان است و نمیتواند در باتلاق و کابوسی مشابه عراق و افغانستان وارد شود.
با اینکه آمریکاییها در سال ۲۰۱۲ تلاش هدفمندی برای درکنترل قرار دادن جریان ائتلاف مخالفان از نشست دوحه آغاز کرده بودند، این تشکل غیرمنسجم بهدلیل تضادهای فکری و رویکردی در داخل خود و تضاد کشورهای حامی از جریانهای داخلی این ائتلاف، با واگرایی روزافزون مواجه بود، به حدی که دیگر نمیتوان آن را نماد یگانهای از مخالفان و تروریستها و حتی نماینده گروههای تشکیلدهنده آن معرفی کرد.
سیر زمان به سود آمریکاییها نبود و نمیتوانستند با نزدیک شدن به ماههای میانی سال ۲۰۱۴ و انتخابات ریاست جمهوری در سوریه، مرگ و نابودی گروههای مورد حمایت در پروژه براندازی سوریه را نیز شاهد باشند. از این رو آمریکا در حالی نشست ژنو دو در مونتروی سوئیس را از صبح چهارشنبه گذشته ساماندهی کرد که با سرمایه صفر، ولی دستور کارهای بلندپروازانه که بیشتر به جنگ روانی شبیه است، بدان وارد شد. اگر چه ویترین و نمای بیرونی این نشست به سازمان ملل و دبیرکل آن، بانکیمون واگذار شده، ولی در حقیقت آمریکا، برای نجات خود، مهمترین سازمان بینالمللی و دبیرکل آن را نیز به بازی گرفته و آن را هزینه کرد. دعوت از ۳۱ کشور و سازمان بینالمللی از یک هفته پیش نهایی شده بود، ولی در یک بازی مضحک سیاسی، نام ایران از لیست مدعوین حذف و ۴۸ ساعت قبل از آغاز این نشست، نام ده کشور دیگر به فهرست حاضران افزوده شد.
ترکیب اعضای شرکتکننده بدین صورت قابل دستهبندی است. بجز آمریکا و روسیه که مدیریت کلان را در اختیار دارند، کشورهای حامی تروریسم و براندازی در سوریه (غربی، عربی وترکیه)، در کنار یک جریان ضعیف و فاقد صلاحیت به نام ائتلاف مخالفان که بجز تمامی گروههای داخلی و خارجی، حتی اجزای درونی آن مانند مجلس وطنی وابسته به ائتلاف نیز آن را بهعنوان نماینده قبول ندارد، شرکت دارند.
دسته کوچکی از کشورهای مخالف برنامه تروریستی و مداخلهگرانه در سوریه مانند عراق و لبنان و تا حدودی مصر هم به این نشست دعوت شدهاند تا فضای عمومی این کنفرانس بینالمللی از فقدان وجاهت حداقلی رنج نبرد.
دسته سوم مشارکتکننده را کشورهایی تشکیل میدهند که یا بیطرف هستند و یا بنا به دستور و برای ادای وظیفه و یا پذیرش برخی هزینههای مالی در روندهای مذاکره و نتایج آن، توسط آمریکا دعوت شدهاند. اظهارات وزیر خارج ژاپن، گواه خوبی در این زمینه است.
با اینکه بسیاری از کشورها و یا شخصیتها و یا نخبگان جهانی، این نشست را شکستهخورده و بیاثر و نمایشی توصیف کردهاند و بهویژه از حذف ایران بهعنوان یک اقدام غیرمسئولانه که حداقلهای موفقیت از آن را سلب میکند، آمریکا به ترکیبی ناموزون و دستخالی وارد این کنفرانس شده است.
رایزنیهای روبرت فورد با تمامی گروههای مسلح و تروریست در سوریه از مدتی پیش در جریان است و اگر چه سعودیهاتلاش کردند تا گروه تروریستی ـ القاعدهای جبهه الاسلامیه را جایگزین ارتش حر کنند ولی تنگنای آمریکایی موجب شد تا پس از عدم پذیرش گروههای یاد شده در مورد نمایندگی گروه ائتلاف وطنی و قرار گرفتن در ترکیب کلی آن، روبرت فورد از بیشتر این گروههای افراطی و تروریست و حتی رابط جبهه النصره هم برای مشارکت در لایههای مشورتی و کارشناسی دعوت بهعمل آورد. یعنی در کنار اعضای شناخته شده به رهبری جربا و ریاست تیم ائتلاف و مشاوران و نظامیان، طیف وسیعی از سران دیگر گروهها را نیز با خود به مونتروی سوئیس آوردند.
در این چنین تدارکی برای یک کنفرانس بینالمللی در حالی که اوضاع نظامی در ابتکار و مدیریت نظام و ارتش سوریه قرار دارد و کارتهای بازی سیاسی هم در اوج آشفتگی و اختلاف است، تنها عنصر باقیمانده برای آمریکاییها و گروه کشورهای به اصطلاح دوستان سوریه!، سخنرانیهای تند و آتشین است که باید ضمن ارآئّه تصویر وارونه از اوضاع، دستور کار کنفرانس را در یک تفسیر یکسویه قرار دهند. حذف بشار اسد از پروسههای سیاسی و انتخابات، تشکیل حکومت انتقالی با اختیارات حداکثری و … کلیدواژههای تکراری و بیاثر در سخنرانیهای کری، هیگ، فابیوس، سعودالفیصل، داود اوغلو و… بودند. به همین دلیل سوریها از قبل در طرحی که با روسیه نیز هماهنگ شده بود، چهارچوب ابتکاری با خود داشته و ضمن استحکام در سخنرانی و مواضع، ورود به مولفههای حاکمیتی را خط قرمز دانسته و تشکیل حکومت وحدت ملی برای اجرای انتخابات ریاستی (سه ماه دیگر وقبل از موعد رسمی) و با نظارت بینالمللی و ادامه مذاکرات در داخل سوریه و بجای سوئیس، کمکرسانی به مناطق مورد اتفاق و تحتنظر حکومت سوریه و تبادل زندانیان و… را بهعنوان ارکان این طرح در اختیار دارد.
هیئت سوریه به ریاست ولیدالمعلم پیش از هر چیز مبارزه با تروریسم را اولویت اصلی برای پایان دادن به خونریزی و جنگ میداند که باید در کنار توقف حمایت کشورهای شناخته شده از تروریستها، به اجرا درآید.
مواضع دو طرف که در روز اول کنفرانس بیان شد، تضاد و واگرایی حداکثری را نشان داد به طوری که بیشتر ناظران آن را نشانه محکم شکست برنامهریزان این کنفرانس اعلام کردند، روز پنجشنبه گذشته که برای رایزنی اخضر ابراهیمی با هیئتهای دو طرف حکومتی و معارضه تعیین شده بود، بهدلیل مواضع افراطی جربا که بنا به توصیه داود اوغلو در شب قبل از آغاز کنفرانس به آنها داده شده بود، بر تضمین حذف بشار و یا استعفای وی و اینکه مداخله ایران و حزبالله موجب شده تا تروریسم در سوریه گسترش یابد و اینکه داعش و النصره، ساخته دست حکومت سوریه هستند! متمرکز شد که کار اخضر ابراهیمی را دشوارتر کرد. از روز جمعه که طبق برنامه کنفرانس باید دو هیئت حکومتی و مخالفان به مذاکره رودر روی میپرداختند، بهدلیل فقدان امید برای آمریکاییها در پیشبرد اهداف خود و بیتأثیر بودن مواضع افراطی جربا که حتی با مخالفت اطرافیان او مواجه شد، دیداری بین دو طرف انجام نشد و مقرر شد تا روز شنبه و یکشنبه صرفاً بر روی مسائل انسانی و بشردوستانه، بر روی اقدامات اعتمادساز دو طرفه مذاکره صورت بپذیرد.
از نگاه امریکاییها، تا همین حد که ائتلاف مخالفین به مشروعیت نسبی دست یافته نمیتوانند دلخوش باشند و از اینرو جان کری، در رفتاری کاملاً انفعالی و فرار به جلو، دست به خط و نشان کشیدن نسبت به ایران زده و گزینه فوری نظامی را در صورت تخطی ایران از اجرای توافقات هستهای مطرح کرده است.
آمریکاییها به خوبی درک میکنند با اینکه نشست مونترو صرفاً یک تریبون برای تروریستها و حامیان آنها بوده و کارت بازی سیاسی و نظامی (میدانی) در اختیار ندارند و توافقات احتمالی با روسها نیز آنها را نجات نمیدهد، از طریق مطرح کردن خواستههای حداکثری برای حذف بشار اسد و تغییر نظام و خط و نشان برای ایران، موجبات واکنش در تیم روسی را نیز در روز پنجشنبه شکل دادند و روسها نیز بر سقف تشکیل حکومت وحدت ملی و فراگیر اصرار کردند.
این نشست برای روسها نیز یک آزمون مهم در ثبات مواضع آنهاست تا شبهه مصالحه با آمریکا بر روی دیگر کشورها را از خود دور کنند و آینده سیاسی خود را در منطقه به خطر نیندازند. روسها به جای پیشنهاد برای میانجیگری بین ایران و عربستان باید به فکر تهدیدات افسار گسیخته وهابیت والقاعده در محیط داخلی و امنیت ملی و خارج نزدیک خود باشند. همانگونه که آمریکاییهادر عین همپیمانی طولانی به نقطهای رسیدهاند که باید خود را از شر سیاستهای غیرقابل اعتماد سعودیها از طریق دستکاری در ساختار قدرت عربستان به اجرا بگذارند، روسها نیز به آزمودن آزموده فکر نکنند، چرا که در آینده نزدیک، منطقه فاقد وهابیت و صهیونیسم از ریشه واحد است و شرطبندی بر روی اسب باخته از عقلانیت به دور است. تاکتیک سیاسی و روانی آمریکا که با انگلیسیها تقسیم کار شده این است که با ارعاب در طرف مقابل و بر روی حکومت سوریه، آنها را وادار به امتیازدهی کند. وزیر خارجه انگلیس در موضع وقیحانه خود اعلام میکند اگر حکومت سوریه به تفسیر آنها از ژنو یک و واگذاری قدرت تن ندهد، بهای آن را مردم سوریه خواهند پرداخت!! و در اظهارات دیگری موازنه قوا در صحنه داخلی سوریه را به نفع حکومت سوریه دانسته و خواستار به هم زدن آن است.
جان کری هم که دیگر چیزی برای باختن ندارد، علنا از حمایتهای بیشتر از معارضه (بخوانید تروریستها) سخن میگوید. این روشن است که در داخل سوریه، هیچ جریانی که مستقیم یا غیرمستقیم مرتبط با افراطیگری و القاعده نباشد، تقریباً وجود ندارد و حمایت بیشتر آمریکاییها و انگلیسیها از معارضه و یا اراده برای تغییر موازنه نظامی، به معنی آشکارتر شدن پیوند سیاستهای غربی با تروریسم و القاعده است. اگر چه در نشست مونترو نیز در مقابل هیئت سوریه، همانند صحنه درگیریهای داخل این کشور، تروریستها و حامیان منطقهای و بینالمللی آنها قرار داشتند ولی عجز و ناتوانی آنها در کارت بازی نظامی و سیاسی موجب شد تا ابتکار عمل سیاسی نیز در اختیار هیئت سوری باشد. در مذاکرات شنبه و یکشنبه نیز در صورت وجود اراده برای کسب نتیجه از این کنفرانس، برخی مولفههای پیشنهادی هیئت سوریه، مورد بحث و توافق خواهند بود و یک احتمال جدی این است که برای خارج شدن از بازی هوشمندانه تیم سوریهای، زمان نشست ژنو۳ را توافق کرده و در فرصت پیشروی، به طراحی بازی و یا هماهنگیهای لازم با گروههای تروریستی در داخل بپردازند.
در مجموع نشست مونترو و ژنو۲ به معنی پایان و شکست پروژه نظامی در سوریه و تلاش مأیوسانه ترویسم و حامیان آن برای کسب حداقلی امتیازات سیاسی است و مهر پایانی بر مدل اجرا شده در سوریه برای براندازی مدرن از خارج و تحمیل اراده استعماری است.