
پایگاه بصیرت،گروه بین الملل/یکی از موثرترین و کارآمدترین تاکتیکها در جنگ نرم و عملیات روانی نشر خبر به شکل «قطرهچکانی» است در این روش خبر به صورت کامل و در یک مرحله بیان نمیشود، بلکه به صورت «رشته خبر» یا به اصطلاح «سریالی» و در چندین مرحله به طور نامنظم به ذهن مخاطب القا میشود.
در این شیوه با ترغیب «ذهن هیجانی» مخاطب سعی میشود مخاطب را در هر مرحله از خبر برای شنیدن مرحله دیگر منتظر نگه داشت و نسبت به پیام مربوطه حساس کرده و در انتهای آن موضوع القایی را در ذهن بیشترین مخاطب تزریق کرد. برای نمونه انتشار تدریجی خبر تیراندازی فرد مسلحی در اکتبر سال 2002 در شهر واشنگتن آمریکا که ظرف مدت دو هفته ده تن از شهروندان آمریکایی را به قتل رساند مثال بارزی از تاکتیک «قطرهچکانی» رسانه ها و تبلیغات بنگاههای خبری غربی است. در جریان این حادثه بسیاری از بنگاههای خبرپراکنی به وسیله ابزارهای قدرتمندی که در اختیار داشتند توانستند افکار عمومی را در سراسر جهان به این حادثه جلب کنند و دو سوال مهم را در ذهن مخاطبان شکل دهند: اول اینکه فرد تیرانداز چه کسی است و چه هویتی دارد؟ و دوم اینکه فرد مذکور چه انگیزهای برای این اقدام دارد؟
ناگفته نماند که شرایط آن روز آمریکا، پس از حوادث یازدهم سپتامبر شرایط رعب و وحشت باقی مانده از آن حملات بود و رسانهها نیز هر از گاهی با پخش خبر مرگ یکی از شهروندان بر این ترس و وحشت میافزودند. مدتی پس از اینکه رسانهها توانستند با پخش رشته خبرهایی توجه افکار عمومی به این حادثه مهم را جلب کنند و ذهن مخاطب را آماده پذیرش «موضوع القایی» کنند، خبر دستگیری فرد تیرانداز در رأس اخبار جهان قرار گرفت و در آن زمان رسانههای تحت سلطه آمریکا و غرب اعلام کردند که فرد دستگیر شده اتفاقاً مسلمان است! و اتفاقاً سیاهپوست هم هست! و ... به این ترتیب رسانهها نقش خود را اولاً در ایجاد تنفر و انزجار از مسلمانان و ثانیاً مخدوش کردن چهره سیاهان در آمریکا به خوبی ایفا کردند و تا حدودی توانستند احساسات ضداسلامی و نژادپرستانه مردم آمریکا را برانگیزند.
اکنون مدتی است رشتهخبرهایی پیرامون ناپدید شدن هواپیمای بویینگ 777 مالزیایی از صفحه رادارها در رأس اخبار جهان منتشر میشود که حاکی از آن است که تاکنون جستوجوهای هوایی، دریایی و زمینی نتوانسته خبری از سرنوشت این هواپیما و سرنشینان آن به دست دهد.در این میان اخبار پراکندهای نیز از نقش تروریسم در ناپدید شدن هواپیما و حضور دو نفر ایرانی با گذرنامه جعلی در میان مسافران و اخباری از این دست خودنمایی کرده و اذهان عمومی را به خود جلب کرده است. با توجه به نکات مذکور، شایسته است جهان اسلام بهویژه علما، رسانهها و شخصیتهایی که صاحب تریبون هستند و نیز دولتمردان جمهوری اسلامی به این پدیده با دیده تردید و بیاعتمادی به رسانههای غربی بنگرند چراکه غولهای رسانهای وابسته به صهیونیستها تاکنون تمام سعی و تلاش خود را برای اسلامهراسی و به ویژه «ایران هراسی» متمرکز کرده و البته در برخی موارد هم متأسفانه موفق بودهاند.
قرائنی وجود دارد که اخبار ناپدید شدن هواپیمای مسافربری مالزیایی را با تردید مواجه میکند:
1- هواپیمایی بویینگ 777 یکی از پیشرفتهترین هواپیماها و دارای سیستمهای هشداردهنده و ردیابی با فناوری پیشرفتهای است. بنابراین ناپدید شدن آن با وجود چنین فناوریهای پیشرفته ای دور از ذهن به نظر میرسد.
2- با وجود رادارها، ماهوارههای جاسوسی فراوان و هزاران چشم الکترونیکی که در اختیار قدرتهای صنعتی و نظامی است باور به ناپدید شدن هواپیمای غولآسای بویینگ بسیار بعید است مگر اینکه دست قدرت الهی در کار باشد.
گمانههایی پیرامون این پدیده برای چرایی پخش چنین اخباری به نظر میرسد که البته مربوط به حدس و گمان نگارنده این سطور است و احتمال آن دور از ذهن نیست:
1- در سالهای اخیر کشورهای آسیایی جنوب شرقی شاهد درگیریهای خونین مذهبی و قومی میان مسلمانان از یک سو و اقوام و مذاهب شرقی از سوی دیگر بوده است؛ مشابه آنچه در میانمار و کشتار مسلمانان اتفاق افتاد. اگر استکبار بتواند فضای بدبینی و وحشت از مسلمانان را در کشورهای شرقی همانند آنچه در غرب اتفاق افتاده است حاکم و گسترده کند توانایی ممانعت از گسترش اسلام سیاسی را در شرق خواهد یافت. بنابراین استفاده از روشها و شیوههای جنگ نرم میتواند استکبار را در دستیابی به این هدف مساعدت کند.
2- کشور مالزی یکی از کشورهای توسعهیافته در میان کشورهای شرقی است که اکثر جمعیت آن را مسلمانان تشکیل میدهند این کشور در سالهای اخیر به عنوان کشوری الگو در زمینه توسعه اقتصادی مطرح شده است. ناکارآمد جلوه دادن این کشور با نفوذ و شکلگیری جریانهای تروریستی و به ویژه «جریانهای تکفیری» میتواند توان اقتصادی مالزی را فرسایش داده و در رقابت با رقیبانی مانند تایلند و... با مشکل مواجه کند.
3- برانگیخته شدن احساسات ضداسلامی در کشور بزرگی مانند «چین» که بیش از صد میلیون مسلمان در آن زندگی میکند، میتواند به عنوان دسته دیگر انبردست که یک طرف آن فشار از غرب و طرف دیگر آن فشار از شرق باشد عرصه را بر جهان اسلام تنگ کنند.
این تحقیق را ترجمه کنید بسیار مهم است و نکات های جالب داره
http://www.jimstonefreelance.com/awacs.html