قاسم غفوری
اتحادیه اروپایی که زمانی ادعا داشت در عرصه اقتصاد جهانی برتر است، در سالهای اخیر نهتنها به این رویا دست نیافته، بلکه هر روز با چالشهای بیشتری مواجه شده است. سال 2014 در حالی آغاز شده که از نکات بارز و قابل توجه در آن، ادامه یافتن بحران اقتصادی اروپا و نبود چشماندازی روشن برای سال جدید میلادی است. در همین چارچوب، رئیس بانک مرکزی اروپا در تازهترین اظهارات خود اذعان کرده است که بحران یورو در اروپا همچنان ادامه دارد و نمیتوان از بهبود اوضاع اقتصادی در این مجموعه سخن به میان آورد. اظهارات «ماریو دراگی» در حالی صورت میگیرد که برخی مقامات اروپایی سعی دارند اوضاع جاری در منطقه یورو را رو به بهبود جلوه دهند. ماریو دراگی در این باره میگوید: «من برای اذعان اینکه بحران به پایان رسیده است، بسیار محتاط هستم. بیکاری همه کشورهای عضو حوزه یورو را فرا گرفته است و تنها خبر مثبت در این باره این است که میزان بیکاری ثابت مانده است. بهبود رخ داده در اوضاع اقتصادی ضعیف و شکننده بوده و این به این معنی است که هنوز خطرهای متعددی از جمله خطرهای اقتصادی، مالی، ژئوپلیتیکی و سیاسی وجود دارد که میتواند روند بهبود را بهراحتی تحتالشعاع قرار دهد.»
هم اکنون بحران اقتصادی سرتاسر اروپا را تحتتأثیر خود قرار داده و به صورت همزمان و موازی شاهد رشد بحران بانکی و اعتباری در کشورهای مختلف قاره سبز هستیم. بدیهی است که در چنین شرایطی، بانک مرکزی اروپا اعتبارات محدودی برای مقابله با بحران موجود دارد و ناچار است دست خود را به سوی بانک جهانی دراز کند. از سوی دیگر، تعارضات فکری و مدیریتی عمیقی که میان سران اتحادیه اروپا و منطقه یورو وجود دارد، کار بانک مرکزی اروپا را برای مداخله حداقلی موثر در بحرانهای اقتصادی اروپا سختتر کرده است. فراتر از آن، دراگی و دیگر مسئولان بانک مرکزی اروپا نیز خود برداشت مشترکی از بحران مالی موجود در اروپا ندارند. نبود تفسیر اولیه مشترک از بحران اقتصادی اروپا بهخوبی در مجموعه بانک مرکزی اروپا قابل مشاهده است.
فقدان همین نگاه جامع و مبنایی سبب شده است تا مقامات اروپایی در مرحله «ارائه راهکار» نیز عملاً نتوانند اقدامی مؤثر و کاربردی صورت دهند. در این میان، بانک مرکزی اروپا نیز عملاً قدرت مانور مؤثر در فضای اقتصادی اروپا را از دست داده است. مجموع این فرایند را میتوان در مواضع سران اروپا مشاهده کرد. چنانکه مرکل، صدراعظم آلمان، یک سخن میگوید؛ اولاند، رئیسجمهور فرانسه، نگاهی دیگر را مطرح میسازد و کامرون، نخستوزیر انگلیس نیز بر اساس دیدگاه جدایی از اتحادیه اروپا است. بسیاری از مقامات دیگر اروپایی از جمله اسپانیا، ایتالیا، پرتغال و ایرلند و... نیز نگاهی منفی به اتحادیه اروپایی دارند و برآنند تا ساختار جدیدی از قدرت را در اروپا تعریف کنند. جالب توجه آنکه کشورهای جوان اتحادیه اروپا عملاً بهدنبال خروج از یوق سنتیها هستند که دامنه اختلافات میان مسئولان اروپا را تشدید کرده است.
تشدید بحران اقتصادی در اروپا در سال 2013 میلادی سبب شده است تا اکثر شهروندان اروپایی به عملکرد دولتمردانشان و نیز بانک مرکزی اروپا در حلوفصل بحران مالی معترض باشند. این در حالی است که دولتهای اروپایی و بانک مرکزی اروپا عملاً قدرت برآورده ساختن حداقلیترین خواستههای مالی شهروندان کشورهای عضو و غیرعضو منطقه یورو را ندارند که نتیجه آن را در تظاهرات مردمی در بسیاری از کشورهایی اروپایی میتوان مشاهده کرد.
نکته قابل توجه آنکه ساختارهای مالی اروپا در وضعیت بحرانی قرار گرفتهاند که عملاً اعتبار اروپا را زیر سؤال برده است. کشورهای پرتغال، یونان، اسپانیا و قبرس کشورهایی هستند که کمکهای مالی بانک جهانی را دریافت کردهاند. هماکنون بانک مرکزی اروپا نسبت به بانک جهانی حالتی مغلوب پیدا کرده است. این در حالی است که پیش از تشدید بحران اقتصادی اروپا، چنین نسبتی میان این دو نهاد مالی وجود نداشت و بانک مرکزی اروپا از قدرت مانور فوقالعادهای در راستای مقابله با هرگونه بحران احتمالی در قاره سبز برخوردار بود.
رفتارهای اتحادیه اروپا نشان میدهد که آنها در کنار تکرار بستههای اقتصادی و تأکید بر راهکارهای درونی برای خروج از بحران بهدنبال یافتن منابع اقتصادی بیرونی نیز هستند که محور آن را رویکرد به قدرتهای جدید اقتصادی همچون چین، هند و اتحادیههای منطقهای همچون آسهآن تشکیل میدهد. رویکرد به افزایش اعضای اتحادیه در قالب کشورهای حوزه بالکان و کشورهای جدا شده از شوروی سابق، بعد دیگر تحرکات اروپا است تا در لوای آن بتواند منابع جدید اقتصادی کسب کند. نکته قابل توجه آنکه اروپاییها رویکرد به خاورمیانه[غرب آسیا و شمال آفریقا] را در جمع اولویتهای خود قرار دادهاند که فروش تسلیحات به کشورهای عربی و نیز احیای روابط با جمهوری اسلامی ایران را میتوان در این چارچوب مشاهده کرد. بسیاری تأکید دارند رویکرد اروپا به ایران نه به دلیل تغییر ساختار سیاسی در ایران، بلکه برگرفته از ناتوانی غرب از ادامه محرومسازی خویش از ظرفیتهای بزرگ اقتصادی ایران است که با ادعای رویکرد به ایران به دلیل تغییر دولت ضمن سرپوش نهادن بر نیاز خود به ایران، به دنبال بهرهگیری از ظرفیتهای ایران برای کاهش بحران اقتصادی خویش هستند. جنگافروزی در حوزه آفریقا نظیر آنچه در مالی، آفریقای مرکزی، نیجر، سومالی و... مشاهده میشود نیز ابزار دیگر غرب برای به حرکت در آوردن چرخ اقتصاد خویش است.
در هر صورت، پیام مسئولان بانک مرکزی و دستگاههای مالی اروپا برای شهروندان کشورهای اروپایی در سال 2014 کاملاً محرز و مشخص است. تداوم بحران اقتصادی اروپا پیامی است که رئیس بانک مرکزی اروپا به شهروندان این قاره ابلاغ کرده است هر چند که سران اروپا با فضاسازی رسانهای به دنبال القای تصور بهبود اوضاع اقتصادی هستند، ادعایی که مردم اروپا نیز چندان به آن امیدوار نیستند که نتیجه آن را در ادامه تظاهرات مردمی علیه سرمایهداری در اکثر کشورهای اروپایی میتوان مشاهده کرد.