توجیهات و نقدهای دموکراسی
حکومت دموکراتیک در عهد باستان و پیش از قرون جدید در نظر همه فلاسفه و اندیشمندان سیاسی و نظامی نامطلوب به شمار میرفت. افلاطون دموکراسی را حکومت مردم نادان و بیخبر از حقایق میدانست. ارسطو نیز دموکراسی را حکومت اکثریت تهیدستانی میدانست که همانند توانگران از فضیلت اعتدال و میانهروی به دورند. در قرون وسطی نیز دموکراسی تنها به عنوان یکی از اجزای نظام سیاسی مختلط پذیرفته میشد که در کنار عنصر شاهی و اشرافی، موجب تعدیل و توازن نظام سیاسی میشد. در قرون جدید نیز اندیشمندانی مانند ماکیاولی، هابز، برک، هگل، مارکس و موسکا و پارهتو و... نقدهای اساسی بر دموکراسی وارد کردهاند. به طور کلی معمولاً مکاتبی همچون محافظهکاری، نخبهگرایی و فاشیسم به نقد دموکراسی پرداختهاند. برخی از صاحبنظران نیز با نظر به آموزههای دینی (بهویژه دین اسلام) نقدهایی را بر دموکراسی وارد کردهاند.(۱)
اما دفاع از دموکراسی تنها مربوط به دوران پس از انقلاب فرانسه است و در دوران اخیر به اوج خود رسیده است. توجیه دموکراسی بهعنوان بهترین شکل نظام سیاسی عمدتاًً از دیدگاه مکاتبی مانند لیبرالیسم، فایدهگرایی، نسبیگرایی و عقلگرایی صورت گرفته است و به دلایلی مانند تأمین آزادی افراد و تأمین حقوق انسان و برقراری ثبات سیاسی توجیه شده است. برخی از اندیشمندان نیز دموکراسی را فراتر از یک نظام سیاسی تلقی کرده و از آن به مثابه یک ارزش و هنجار برای مطلق زندگی فردی و اجتماعی دفاع کردهاند. متفکران دموکراتی مانند هابهاوس، لیندسی، جان دیویی، هانا آرنت، هابرماس و گیدنز نیز چنین رهیافتی دارند. در این رهیافت، دموکراسی صرفاً شکلی از حکومت نیست، بلکه پیش از هر چیز یک فلسفه اجتماعی، نوعی راه زندگی و مجموعهای از آرمانها و نظریات است که نه تنها در مورد امر سیاسی صادق است، بلکه شامل روابط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنان نیز میگردد و حتی به شکلی عمیقتر به عنوان شیوه تفکر و شیوه ذهن تصور میشود.(۲)
این اختلافات در مورد مفهوم دموکراسی به گونهای است که در عصر حاضر حتی نظامهای دیکتاتوری و استبدادی نیز از دموکراسی داد سخن به میان آوردهاند. برای مثال حتی دیکتاتوری همچون محمدرضا پهلوی که جنایات او علیه آزادی و حقوقبشر حتی صدای حامیان آمریکاییاش را هم در آورده بود خود را طرفدار دموکراسی میدانست. وی در کتاب «مأموریت برای وطنم» چنین مینویسد: «دموکراسی از نظر من مفهوم بسیار وسیعی دارد که شامل فعالیتهای متنوع است، اما دموکراسی تنها عبارت از یک سلسله فعالیت و اقدام نیست، بلکه یک نوع فلسفه زندگانی است بنابراین برای ما ایرانیان که در طریق وصول به دموکراسی واقعی گام برمیداریم، فرض است که همواره این نکته را نصبالعین خویش قرار دهیم که برای رسیدن به این منظور تحمل هر دشواری، سهل و سزاوار است. ما تاکنون مسافتی بزرگ از این راه را پیمودهایم و از همین جهت تصور میکنم اکثریت مردم از مفهوم واقعی دموکراسی آگاه شده باشند. ما ایرانیان باید خواهان پیشرفت سریع در وصول به هدف دموکراسی باشیم.»(۳)
شاخصهای حکومت دموکراتیک
حال که هر فرد، نحله فکری و جریان و حکومت سیاسی به تصور تفسیرهای خودساخته، خودش را دموکرات دانسته، در وصف دموکراسی مثنویها سیاه میکند، این سوال مهم مطرح میشود که؛ آیا سنجش میزان دموکراتیک بودن نظامهای سیاسی و یا فهم تغییرات آن در جهت دموکراتیزاسیون به شاخصهایی نیاز است تا در پرتو آنها بتوان به صورت عینی درجه تحقق اصول کلی دموکراسی را در یک حکومت یا جامعه نشان داد؟ بررسی آثار و آرای مختلفی که در این باره نوشته شده است؛ نشان میدهد که شاخصهایی از منظر نویسندگان غربی و به تبع آنها برخی داخلیها برای تعیین و سنجش میزان دموکراتیک بودن یک نظام سیاسی و یا روندی که حکومتی برای دموکرات شدن طی میکند، احصا شده است که برخی از آنها عبارتند از:
1ـ برگزاری انتخابات دورهای و منظم؛ انتخابات یکی از راههای تحقق مشارکت سیاسی شهروندان است. با وجود انتقاداتی که برخی از نویسندگان به انتخابات به شکل کنونی دارند، بیشتر اندیشمندان برای سنجش میزان دموکراسی در یک کشور از شاخص انتخابات آزاد و منظم بهره جستهاند. بنابراین نفس برگزاری انتخابات یکی از شاخصهای اصلی دموکراسی است، اما اینکه این انتخابات عادلانه و همراه با رقابت برابر و آزاد باشد، نشاندهنده تحقق دیگر معیارهای دموکراسی، یعنی آزادی سیاسی و برابری سیاسی است.
2ـ فقدان مناصب و مقامات غیرمنتخب؛ شاخص اصلی برای تحقق اصل حاکمیت مردم در دموکراسیهای نمایندگی این است که هیچ مسئول حکومتی بدون انتخاب مردم در منصب قدرت قرار نگیرد؛ خواه این تصدی بهصورت مستقیم از سوی انتخاب مردم بوده باشد (مانند نمایندگان مجلس و رئیسجمهور) و یا به صورت غیرمستقیم انتخاب شده باشد. وجود مقام مافوق منتخبان مردم که بتواند خواست و اراده مردم را نادیده بگیرد با روح دموکراسی که همان حاکمیت مردم است مخالف است.
3 ـ آزادی احزاب و گروههای سیاسی؛ وجود احزاب سیاسی نیرومند که هر یک نماینده خواست و اراده بخشهای مختلفی از مردم محسوب میشوند، از ویژگیهای بارز و مشخصه اصلی دموکراسی است. بر طبق اصل آزادی سیاسی هم باید مردم بتوانند آزادانه در هر یک از این احزاب عضویت داشته باشند و هم احزاب باید از آزادی کامل برای رقابت برخوردار باشند. بنابراین عنصر «رقابت سیاسی» میتواند شاخص مهمی برای دموکراسی باشد و این شاخص تنها در صورت وجود دو یا چند حزب محقق میشود. به همین دلیل نظامهای تکحزبی، دموکراتیک به شمار نمیروند.
4 ـ آزادی بیان، رسانهها و مطبوعات؛ برای بهوجود آمدن شرایط لازم برای رقابت برابر و آزاد گروهها و احزاب و افزایش آگاهی مردم بهمنظور مشارکت مؤثر در تصمیمگیریهای عمومی، وجود ابزارهایی مانند رسانههای آزاد و فعال و مطبوعات آزاد و بهطورکلی تحقق آزادیهای فردی و اجتماعی ضروری است. در صورتی که شهروندان نتوانند خواستههای خود و یا نظرات مخالف خود را آزادانه بیان کنند و رسانهها و مطبوعات نیز از انعکاس آن منع شوند و یا در انحصار گروه سیاسی خاصی قرار گیرند، خلل جدی به دو رکن اصلی دموکراسی، یعنی برابری و آزادی سیاسی وارد شده است.
۵ ـ وجود فرصتهای سیاسی برابر برای همه شهروندان؛ در نظام دموکراسی، شهروندان باید از فرصتهای برابر برای کسب مناصب مختلف برخوردار باشند و هر کس بتواند بر اساس شایستگیها مناصب حکومتی را احراز کند. اگر حکومتی بر اساس زور، خون، نژاد و سایر ویژگیهای طبیعی و یا غیرطبیعی شکل گیرد و یا در انحصار گروه یا طبقه خاصی قرار بگیرد، با دموکراسی فاصله زیادی دارد.
پینوشتها در دفتر نشریه موجود است.