صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۹۲ - ۰۱:۲۰  ، 
کد خبر : ۲۶۵۹۵۱

چرا رهبری به مصادیق فرهنگی اشاره می‌کنند؟


محسن چینی فروشان *

مطرح شدن بحث تهاجم فرهنگی از سوی رهبرمعظم انقلاب اسلامی ناشی از دو چیز بوده است: یکی اهمیت مسئله‌ فرهنگ؛ یعنی اینکه مبنا و زیربنای همه فعالیت‌ها و برنامه‌ها باید بحث فرهنگی به صورت مستقیم یا غیرمستقیم (پیوست فرهنگی) باشد. نکته دوم اینکه مردم ما با فرهنگ خودشان که فرهنگ مذهبی است بزرگ شده‌اند؛ از این رو مسئله اصلی، مسئله‌ فرهنگ است. در همین سخنان اخیر هم شاه‌نکته صحبت ایشان این بود که «فرهنگ در حاشیه نیست، در حاشیه اقتصاد و سیاست نیست، بلکه اقتصاد و سیاست هستند که در حاشیه فرهنگ هستند.»

از این رو آن زمان دغدغه ایشان این ‌‌بود که به فرهنگ، توجه لازم نمی‌شود و ما فضاهای فرهنگی‌مان و مخصوصاًْ مسئولان و نهادهای فرهنگی در مقابل هجوم فرهنگی غرب و هجوم فرهنگی جهانی‌سازی، حالتی انفعالی دارند. به همین دلیل ایشان بحث تهاجم فرهنگی را مطرح کردند. منتها پس از مدتی حس شد این مسئله برای مسئولان و دستگاه‌های فرهنگی خیلی جا نیفتاده است که ایشان تعبیر «شبیخون فرهنگی» را به‌کار بردند که یک پله بالاتر از تهاجم فرهنگی است. این موضوع به این معنا بود که درباره‌ این مسئله غفلت وجود داشته است. شبیخون را زمانی به کار می‌برند که این طرف خواب است و طرف مقابل حمله‌ غافلگیرکننده می‌کند.

اما باز هم مسئله خیلی روشن نشد و یا آن انتظاری که می‌رفت اتفاق نیفتاد. ایشان در مرحله‌ بعدی «ناتوی فرهنگی» را مطرح کردند؛ یعنی بحث تسخیر همه‌ ‌قلمروهای فرهنگی در یک کشور. بحث جهانی‌سازی یعنی تسلط یک فکر و یک اندیشه بر همه‌‌ دنیا؛ ابزارش هم رسانه‌ها هستند. این اصطلاح یعنی دشمن از همه عوامل تسلطش استفاده می‌کند.

از تهاجم فرهنگی تا ناتوی فرهنگی

من جمله‌ای را مستقیماًً از ایشان شنیدم که فرمودند: «من وقتی تهاجم فرهنگی را مطرح کردم، فکر می‌کردم که مسئله روشن است و معنی‌اش معلوم است. بعد که شبیخون فرهنگی را مطرح کردم باز همین‌طور. ولی به نظرم رسید نه، تازه من باید تعریف کنم تهاجم فرهنگی یعنی چه؟ شبیخون فرهنگی یعنی چه؟» و بعد شروع کردند به توضیح دادن که مقصود من از تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی چیست و مقصود من از ناتوی فرهنگی چیست. این جلسه، ایشان بحث را بازتر کردند. در حقیقت باز این دغدغه سرجای خودش است. گویا آن انتظار و اتفاقی که باید بیفتد، نیفتاده و از این رو مشخص‌تر به مصادیق اشاره می‌کنند.

مقام معظم رهبری وقتی در مورد مسائل سیاسی، اقتصادی و جاری صحبت می‌کنند، خیلی وارد جزئیات نمی‌شوند. معمولاًً خطوط قرمز، رهنمودها و راهنمایی‌ها و پیشنهادهای اساسی را مطرح می‌کنند، ولی در مورد فرهنگ به‌ویژه در جلسه‌ با شورای عالی انقلاب فرهنگی وارد جزئیات شدند و مصادیق را مثال زدند. این مثال‌های روشن، نشان‌دهنده تسلط ایشان به این مسائل فرهنگی است که از قدیم بوده و آشنایی وسیعی که ایشان با سینما، کتاب، تئاتر و... دارند.

ایشان در این جلسه در مورد عروسک‌ها مثال زدند. الآن طبق آمار، بیش از ۶۰، ۷۰ درصد فروش عروسک‌ها مربوط به عروسک‌های باربی و بَت‌من و... است در حالی که عروسک‌های ایرانی کمتر فروش دارند. یادم است زمانی که در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بودم و عروسک‌های دارا و سارا تولید شد، در جلسه‌ای این عروسک‌ها به حضرت آقا عرضه شد و ایشان آنها را با لباس‌های مختلف دیدند. بنده و چند نفر از دوستان فرهنگی هم در جلسه بودیم. ایشان تعبیر مهمی را به کار بردند که اگر به آن توجه می‌شد، شاید اکنون وضعیت دیگری داشتیم. تعبیر ایشان این بود: «آن تولید فرهنگ که من می‌گویم یعنی همین عروسک‌ها.» بعد هم خیلی تأیید و تشویق کردند که این کار را ادامه دهید. بعد اشاره فرمودند که جاهایی مثل صداوسیما و مطبوعات به این امر کمک کنند تا این عروسک‌ها جا بیفتد که متأسفانه این اتفاق نیفتاد.
زندگی روزمره‌ مردم با ششصد کلمه

 

باید یک بررسی در جامعه ما بشود. مثلاًً مردم ما با چند واژه صحبت می‌کنند؟ من تصورم این است که کمتر از هزار واژه‌ مستعمل داریم. مردم ما هم‌اکنون با پانصد، ششصد واژه در زندگی روزمره صحبت می‌کنند. خیلی از واژه‌های ساده و قشنگی که وجود دارد، در ادبیات مردم تقریباًً فراموش شده و یا استفاده نمی‌شود. دیگر در گفت‌وگوهای مردم خبری از شعر خواندن و ضرب‌المثل نیست. تابلوهای سردر مغازه‌ها را نگاه کنید. بازار واژه‌های انگلیسی گرم شده است؛ در حالی که از نظر قانون،ً ممنوع است.

مدارس ما آموزش زبان دوم (انگلیسی) را در دبستان و پیش از دبستان شروع کردند. در حالی که یک بررسی در جاهای مختلف شد و نشان داد که آموزش زبان انگلیسی، فرانسوی و آلمانی که الفبایش متفاوت با الفبای ماست، به یادگیری و آموزش زبان‌ و ادبیات فارسی خود ما لطمه وارد می‌کند. اینها تا یک زمانی مثلاًً تا پایان دوره‌ دبستان زبان فارسی را خوب یاد بگیرند و با نمک و شیرینی‌های این زبان آشنا شوند و بعد به‌طور طبیعی و به صورت درست زبان انگلیسی را یاد بگیرند که الآن زبان بین‌المللی است. حتی در کشورهای اروپایی که زبان دوم الزامی است، زبان دوم‌شان، زبانی است که با الفبای‌شان همخوانی دارد. از چپ به راست می‌نویسند، الفبای یکسانی دارند، واژه‌هایش هم خیلی نزدیک به هم است و فقط لهجه‌ یا تلفظش تغییر می‌کند. این مبنا یک مبنا است، ولی شرایط متفاوتی دارد و بچه‌ها به‌راحتی می‌توانند یکی دو زبان یاد بگیرند.

این سه عامل مهم

نکته مهم دیگر‌ اینکه همه‌ این اتفاقات در عرصه‌ فرهنگ نمی‌افتد مگر اینکه سه عامل زیر وجود داشته باشد. اولین عامل، وجود آدم فرهنگی است؛ تا آدم فرهنگی نباشد کار فرهنگی نمی‌شود. آدم فرهنگی مقصودم نویسنده است، شاعر است، هنرمند است؛ کسی که کار فرهنگی می‌تواند انجام دهد. این آدم‌ها باشند تا تولید فرهنگی بکنند و بعد هم روی آن بشود کار انجام داد. اینجاست که شورای عالی انقلاب فرهنگی باید درباره این آدم‌های فرهنگی برنامه‌ریزی و البته فکر داشته باشد. اینجا «حمایت» معنا پیدا می‌کند. یک نویسنده و یک هنرمند این‌همه دغدغه‌ معیشت نداشته باشد. مگر ما چقدر از این آدم‌ها داریم؟ شاید در کل کشور کسانی که اهل قلم و اهل نوشتن و نقاشی و سینما و تئاتر باشند، تعداد زیادی نباشد. بنابراین شورای انقلاب فرهنگی برای حمایت از اینها باید فکر کند و اجرا کند.

نکته‌ دوم با تولید فرهنگی معنا پیدا می‌کند. یعنی تا یک کتاب یا فیلم و یا موسیقی خوب نباشد کار فرهنگی معنا ندارد، بلکه فقط می‌شود یک شعار و صحبت‌های کلی. اینجاست که حمایت از نوع دیگری مطرح می‌شود. علاوه بر حمایت از مولدان فرهنگ، حمایت از تولیدات فرهنگی باید بشود.

سومین نکته، فراهم‌شدن یک بستر مناسب و امن فرهنگی است تا کار فرهنگی خودش را عرضه کند و به جریان‌های فرهنگی تبدیل شود؛ چراکه جریان‌های فرهنگی هستند که اثرگذارند. بعضی وقت‌ها یک فیلم سینمایی می‌تواند یک جریان ایجاد کند، یک عروسک‌ می‌تواند یک جریان ایجاد کند، یک موسیقی می‌تواند یک جریان ایجاد کند. همه‌ ‌این عوامل باید جمع شوند تا یک اتفاق بزرگ فرهنگی ایجاد شود.

برخورد حکیمانه یعنی برخورد بدون افراط و تفریط

نکته‌ دیگر درباره‌ سخنان رهبرمعظم انقلاب، تأکید ایشان بر روی «برخورد حکیمانه» است. گفتند که مقصود ما این نیست که کل فرهنگ غرب را رد کنیم یا کلاًً قبول کنیم، بلکه بعضی جاها را ممکن است قبول کنیم و بعضی جاها را ممکن است رد کنیم. این سخن در واقع یک رهنمود کلی است. ما الآن دو نگاه افراطی و تفریطی در جامعه داریم. بعضی‌ها معتقدند اصلاًً فرهنگ غرب را به طور کامل کنار بگذاریم . به دلیل اینکه این فرهنگ ناشی از روحیه سلطه‌جویانه بر همه‌ کشورهاست. بنابراین همه‌‌ ابزاری که وجود دارد مروج همان فرهنگ خواهد بود یا به‌طور ناخودآگاه تأثیر خواهد گذاشت. این برخورد، افراطی است. یک برخورد تفریطی داریم که نوعی انفعال است. اینکه هر چیزی هم از آن طرف می‌رسد چون حاصل اندیشه‌های انسانی است پس مورد پذیرش است و ما باید قبول کنیم. آن چیزی که اوجش در آدم‌های غرب‌زده‌ای مثل تقی‌زاده مشهود بود و البته هنوز هم در جامعه ما وجود دارد.

به نظرم منظور آقا از برخورد حکیمانه یعنی: نه افراط و نه تفریط. باید حکیمانه برخورد کرد و انتخاب آگاهانه و متناسب با اوضاع داشت. چون فرهنگ چیزی نیست که در یک جایی محبوس شود، بلکه سیال است. مسائل فرهنگی از هر نقطه‌ای به هر نقطه‌ جهان حرکت می‌کند؛ مثلاًً ورزش‌های رزمی از شرق آسیا آمده است. ورزش‌های رزمی که می‌آید، با خودش فرهنگ خودش را نیز می‌آورد. رزمی‌کارهای ایرانی وقتی به هم سلام می‌گویند به روش آنها سلام می‌گویند. در حالی که در فرهنگ ما نبوده و ما طور دیگری سلام و احترام می‌گذاریم. من نمی‌گویم خوب یا بد! ممکن است خوب باشد چون در آنها احترام وجود دارد یعنی همان ارزشی که ما هم داریم، ولی در صورتی می‌توانیم با این پدیده‌ ورزش‌های رزمی درست برخورد کنیم که آن را و مسائل فرهنگی‌اش را بشناسیم که در کجا متولد شده و چطور منتقل می‌شود؟ آیا در حال انتقال یک فرهنگ است، یا فقط یک ورزش و سرگرمی است؟

بنابراین شناخت شرایط اجتماعی و فرهنگی پدیده‌های فرهنگی و مبانی نظری‌اش موجب می‌شود ما انتخاب حکیمانه داشته باشیم. مطلب دوم این است که ما با مبانی محکمی که از دین‌ و فرهنگ چندهزار ساله‌مان داریم، قدرت انتقال مفاهیم فرهنگی را در سطح زیاد و مهمی داریم. همین اتفاقی که الآن در دنیا افتاده، یعنی جمهوری اسلامی ایران الآن حرف‌هایش در همه جای دنیا وجود دارد. رسانه‌ها کمک کرده، بالاخره ما حرفی برای گفتن داشتیم منتقلش کنیم. اگر حرفی نداشته باشیم هرقدر هم رسانه باشد، فایده نخواهد داشت.

سه پیشنهاد اجرایی

اطاعت از رهبری [فقط] به معنای تأیید گفته‌ها یا بازگویی سخنان ایشان نیست. اطاعت از رهبری یعنی اینکه به یک برنامه‌ عملی و اجرایی برسیم که قابل ارزشیابی باشد. ضمن عرض ارادت به اعضای شورای انقلاب فرهنگی که همه‌ این بزرگواران از سرمایه‌های مملکت هستند، پیشنهاد دارم که یک گروه ارزشیابی نسبت به فعالیت‌های فرهنگی کشور، نهادها، مؤسسات فرهنگی با بودجه‌هایی که دارند و حتی آدم‌های فرهنگی مؤثر در سطح ملی تشکیل شود تا از فعالیت‌های فرهنگی در کشور برآوردی داشته باشند که به شکل یک ارزشیابی دائم و مداوم در شورا برای تصمیمات بعدی‌شان عرضه شود.

دوم اینکه، در جلسات شورا، مصادیق فرهنگی و موضوعات به صورت مستقل مطرح شود. مثلاًً سینما در چند جلسه بحث شود، اینکه سینماها وضعیتش چطور است، قبلش چگونه بود و آینده‌اش چگونه است؟ بحث کتاب و ... نیز همین‌طور است صاحب‌نظران را دعوت کنند و نظر بگیرند و در کمیسیون مطرح کنند.

نکته‌ سوم اینکه، در شورای ‌عالی انقلاب فرهنگی جای بحث مربوط به کودکان و نوجوانان خالی است و حتی فکر می‌کنم از اعضا کسی نباشد که در این زمینه تخصص داشته باشد. منهای این قضیه، شاید لازم باشد کمیسیونی در این باره تشکیل شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات