هادی محمدی
اعلام دستگیری ماجد الماجد، رهبر گردانهای عبدالله عزام و فوت مشکوک وی که در فاصله بیش از دو هفته پیش در لبنان به وقوع پیوسته، سوالات فراوانی تولید کرده و ابعاد سیاسی ـ امنیتی تحولات لبنان و خطوط کلی منطقهای را تحت تأثیر قرار داده است.
از سال ۲۰۰۴ که ماجدالماجد زعامت این شاخه القاعده را عهدهدار شد و تحرکات وسیعی در سطح منطقه از پاکستان و افغانستان تا عراق، سوریه و در نهایت لبنان برعهده این تبعه سعودی قرار داده شد، طیف وسیعی از اقدامات توسط ماجدالماجد که ارتباط مستقیم با بندربنسلطان، رئیس استخبارات عربستان داشته، ثبت شده است. وی به جز اقدامات تروریستی در نقاط مختلف منطقه، وظیفه برنامهریزی و ایجاد شبکه مالی، جذب نیروهای جدید، هستههای خفته عملیاتی و تأمین تجهیزات، سلاح و مهمات و مواد انفجاری و فعالسازی گروههای افراطی در لبنان، سوریه و برخی مناطق دیگر را نیز عهدهدار بوده است.
گردانهای عبدالله عزام و فعالیت ماجدالماجد زمانی آغاز شد که آمریکا در حمله به افغانستان و عراق، مبارزه با القاعده و تروریسم را در صدر مأموریتهای خود قرار داده بود و القاعده نیز برای بهبود وضعیت خود، دست به تشکیل شاخههای منطقهای برای جذب نیرو و گسترش عملیاتی زده بود. فعالیتهای دهساله ماجد الماجد تماماً در ارتباط با مقامات امنیتی عربستان و در راستای سیاستها و برنامهریزیهای این رژیم صورت گرفته است و به دلیل گستردگی حوزه فعالیتهای ماجد الماجد، اطلاعات ذیقیمتی از اقدامات، شبکه افراد مرتبط و گروههای همکار، جریانهایی که تسهیلات لازم را برای وی فراهم میکردند و لیست اقدامات بعدی که در دستور کار وی بود، داشت که با مرگ مشکوک خود و جلوگیری از افشای این اسرار، مقامات سعودی را از رسوایی بزرگ نجات داده است.
ماجد الماجد در جریان جنگ اردوگاه نهرالبارد (جنوب شرقی شهر طرابلس لبنان) که گروه فتح الاسلام با هماهنگی سعد حریری، درگیریهایی را با ارتش آغاز کرد، ارتباط مستقیمی با شاکر العبسی در تأمین مالی و لجستیکی برای این گروه داشته که رویدادهای سال ۲۰۰۵ در لبنان را رقم زده است. فعالسازی و ارتباط و تأمین نیازهای جریان افراطی شیخاحمد الاسیر در شهر صیدا که وظیفه تنشسازی باحزبالله و مقاومت اسلامی در لبنان را دنبال میکرد، از جمله اقدامات دیگر ماجد الماجد است. وی در جریان فتنه و بحران سوریه، نقش برجستهای در فعالسازی داعش عهدهدار بود و در هماهنگی کامل با آن قرار داشت که یکی از تشکلهای وابسته به عربستان در عراق و سوریه و لبنان است. در تنگنا قرار گرفتن راهبردهای سعودی در سوریه و ناکامی همهجانبه برای ساقط کردن نظام سیاسی سوریه و شکستهای پیدرپی این گروهها در یکسال گذشته، موجب شد تا به منظور عملیاتی کردن راهبرد سعودی، در خارج کردن حزبالله از درگیریهای سوریه که بهعنوان مانع اصلی برای به نتیجه رسیدن در سوریه ارزیابی شده بود، کتائب عبدالله عزام به رهبری ماجد الماجد و النصره و داعش نیز، حضور خود را در لبنان برای فشار به حزبالله رسماً اعلام کرده و ماجد الماجد، لبنان را صحنه جهاد اعلام کند. اگر چه در ماههای گذشته نیز، نیروهای سیاسی ـ امنیتی وابسته به عربستان در لبنان، فشارهای زیادی به حزبالله وارد میکردند ولی با اعلام صحنه جهاد در لبنان، اقدامات تروریستی علیه حزبالله و سفارت ایران در بیروت، شدت تازهای به خود گرفت و حسان اللقیس و سپس سفارت ایران هدف اقدام انتحاری و تروریستی قرار گرفتند که شهید انصاری، رایزن فرهنگی ایران و تعداد زیادی شهید و زخمی(۲۵ شهید و دهها زحمی)، قربانیان آن بودند.
شکست گروههای القاعدهای که با اسامی مختلف داعش، النصره، کتائب عبدالله عزام در سوریه فعال بودند، در القصیر و منطقه قلمون در حاشیه مرزهای لبنان و حومه دمشق، نقاط عطف تعیینکننده برای رویکرد جدید عربستان و ابزارهای القاعدهای آن بودند تا صحنه لبنان را بهعنوان جهاد معرفی کرده و حزبالله، ایران و شیعه را هدف خود معرفی کنند. بیانیه اول کتائب عزام در این زمینه کاملاً متناسب با ادبیات سیاست خارجی عربستان و وهابی تنظیم شده و همان اولویتها را نشان میدهد. اگر چه ماجد الماجد بر اساس گزارشهای دستگاههای امنیتی لبنان در چهار منطقه ساحلی از خلده (بیروت) تا صیدا، حضور فعالی داشته، ولی برای اجرایی کردن راهبرد عربستان در لبنان، ترددهای وی به سوریه از منطقه عرسال نیز افزایش یافته بود. روایتهای مختلفی در مورد دلیل حضور وی در عرسال و لزوم مراجعه به بیمارستان از ۴۰ روز پیش مطرح است. یک گزارش به مشکل کلیوی ماجد الماجد تکیه کرده و اساس فوت وی را نیز همین بیماری میداند. از سوی دیگر برخی گزارشها نیز بر زخمی شدن او در درگیریهای قلمون تأکید میکنند.
در خبر اول، وی به دلیل از کارافتادگی یک کلیه و مشکل کلیه دوم، در عرسال با نظارت شیخ مصطفی حجیری، امام جماعت مسجد روستا، در طبقه زیرین مسجد از سوی پزشکهای موجود تحت معالجه قرار میگیرد که بهدلیل فقدان تجهیزات لازم با آمبولانس از عرسال به روستای «جب جنین» در بقاع غربی لبنان منتقل میشود. تیم کامداللوز که وظیفه انتقال و استقرار وی را عهدهدار بوده، تهیه مدارک جعلی برای ورود به بیمارستان و تأمین دستگاه شستوشوی کلیه و تصفیه خون و یک آپارتمان و پرستار پزشک را دنبال کرده است. ماجد الماجد با نام مستعار محمد الطالب و بهعنوان یک شهروند سوری در بیمارستان فرحات جب جنین بستری شده و به دلیل عدم تأمین دستگاه کلیه ناچار به انتقال وی به بیمارستان المقاصد در بیروت میشوند.
برخی منابع امنیتی و نظامی میگویند اطلاعات مربوط به ماجد الماجد و انتقال وی از عرسال به بیروت از سوی منابع اطلاعاتی آمریکایی به ارتش داده شده است و به همین دلیل، دستگاه اطلاعاتی ارتش بهدنبال وی به بیمارستان فرحات در جب جنین مراجعه کرده است. این روایت نمیتواند از صحت برخوردار باشد، چرا که آمریکاییها از طریق دستگاه امنیتی ـ انتظامی لبنان که مرتبط با سعد حریری است، به سادگی میتوانستند این کار را دنبال کرده و حتی وی را دستگیر کنند. هدف این خبر، احتمالاً سرپوش گذاشتن بر شایعاتی است که بر نقش آمریکا در کشتن ماجد الماجد متمرکز است. ماجد الماجد چهار روز در بیمارستان المقاصد بستری بوده و پس از بهبودی حالش مرخص شده است و قصد داشته به عرسال بازگردد. در همین اثنا دستگاه امنیتی ارتش با شناسایی او در بیمارستان المقاصد، در مورد نحوه بازداشت وی برنامهریزی کرده و محل مناسب را در مسیر جاده بیروت و اشتوره در استان بقاع قرار داده است. ماجد الماجد در تاریخ ۲۶ دسامبر به وسیله یک آمبولانس و دو نفر همراه (یک راننده و یک همراه) از بیروت خارج میشوند که از سوی نیروهای اطلاعاتی ارتش بازداشت میشوند. فرد همراه وی احتمالاً سراجالدین زریقات بود که مسئولیت حمله کتائب عبدالله عزام علیه سفارت ایران را اعلام کرد، وی از افراد نزدیک به ماجد الماجد و پیشتر نیز در بازداشت ارتش بوده و با مداخله دو تن از شیوخ سنی آزاد شده است. برخی گزارشهای دیگر که بهتازگی منتشر شده حاکی است که فرد دوم دستگیر شده، پسر بندر بنسلطان بوده که به دلیل اهمیت ماجدالماجد برای عربستان، مأموریت حفظ و انتقال وی به عهده او گذاشته شده بود که در این ماجرا دستگیر شد.
با اعلام دستگیری ماجد الماجد، تحرکات پنهان عربستان برای انتقال وی به عربستان آغاز میشود که نتیجهای در برنداشته و اصرار و فشارهای همهجانبه آنها، موجب میشود که دو روز پیش از فوت مشکوک وی، یک هیئت عربستانی در زندان ارتش (یا احتمالاً در بیمارستان نظامی ارتش) با او ملاقات کنند. ترکیب این هیئت عربستانی روشن نیست و اینکه فقط عربستانی بوده، یا اینکه ترکیب آمریکایی و سعودی داشتهاند نیز مشخص نیست. آنچه مهم است اینکه ماجدالماجد، ۳۶ ساعت پس از این دیدار فوت کرده است.
یک سطح تحلیلی دیگر که متکی به اهمیت و حساسیت اطلاعات ماجدالماجد برای عربستان است، مسیر دیگری را برای کشتن وی مطرح میکند. برملا شدن اطلاعات ماجد الماجد که در دهسال گذشته بایگانی حساسی از مجموعه اقدامات را با خود حمل میکرده، بسیاری از حقایق را افشا میکرد و میتوانست پادشاهی سعودی را با بحران موجودیتی و جهانی ��واجه کند، چرا که عرصههای فعالیت بندربن سلطان و ماجد الماجد در جدیدترین اقدامات، به حوزههای امنیتی روسیه نی�� کشیده شده بود. ماجد الماجد از طریق هستههای مرتبط در افغانستان و عناصر تکفیری قفقاز، از یکسو در فراخوان و اعزام گروههای سلفی ـ تکفیری قفقاز به سوریه ایفای نقش برجستهای داشته و از سوی دیگر با فعالسازی هستههای عملیاتی در درون روسیه، قصد داشته با اقدامات تروریستی روسیه را مجبور به عقبنشینی از سوریه کند. حوادث ولووگراد و سرنخهای برنامهریزی آن در این منطقه هم به ماجد الماجد و بندربن سلطان مرتبط میشوند.
ارتباط بندر و ماجد با اشرار جنوب شرق ایران و تروریست معدوم، عبدالمالک ریگی، که از حمایت مالی و لجستیکی و هدایت عملیاتی سعودیها برخوردار بود و شبکه مرتبط با آنها در برخی شهرها و مناطق استان سیستان و بلوچستان، عملیات تروریستی در سفارت ایران در بیروت که به شهادت ۲۶ تن و زخمی شدن ۱۴۶ نفر منجر شد، حداقل انگیزههای ایران برای پیگیری پرونده ماجدالماجد و درخواست برای مشارکت در بازجویی از وی بود. کابوس برملا شدن این اقدامات و پروندههای اطلاعاتی گرانبهایی که ماجد الماجد در حافظه خود داشت، انگیزه اصلی سعودیها برای حذف فیزیکی ماجد الماجد است. سعودیها در همین ایام، در هماهنگی با فرانسویها، سخن از کمک سه میلیاردی به ارتش لبنان برای خرید سلاح از فرانسه به میان آوردند. نکته جالب اینکه پس از هماهنگی با فرانسویها، یک هیئت سیاسی و نظامی ـ امنیتی آمریکایی سراسیمه به عربستان وارد میشوند.
اگر چه گفته میشد که این کمک سه میلیارد دلاری برای تجهیزات و بهکارگیری آن در مرزهای لبنان و سوریه و ممانعت از ارسال نیروهای حزبالله و تجهیزات آنها به سوریه است و یا اینکه درگیر کردن ارتش با مقاومت را مطرح میکردند، باید این توضیح را داد که این توجیه ضعیفی برای کمک و پیشنهاد سه میلیاردی عربستان به ارتش لبنان است، چرا که هر گونه اقدام برای درگیر کردن ارتش با حزبالله، به یک عقبگرد ۳۰ ساله در اوضاع امنیتی و تجزیه طایفهای ارتش نیاز دارد. از این رو از آنجا که هیچ یک از طرفهای موثر در لبنان و یا اجماع قابل قبول در لبنان این شرایط را نمیپذیرد، باید این چنین نتیجه گرفت که این سه میلیارد دلار، رشوه سعودی به ارتش لبنان و یا برخی شخصیتها است تا جلوی رسوایی افشای اسرار ماجدالماجد را گرفته و شر آن را از سر عربستان کوتاه میکردند.
گفته میشود در سفر هیئت آمریکایی یاد شده، این وظیفه از آمریکاییها خواسته شده تا از طریق عناصر وابسته در لبنان و دستگاههای امنیتی و ارتش، مأموریت کشتن ماجد الماجد به اجرا گذاشته شود و در مقابل آن عربستان سعودی نیز تعهدات جدیدی به آمریکا خواهد داد که بهرههای مهم و بعضاً راهبردی برای آمریکا دارند. از جمله این تعهدات، طرح کری در مذاکرات سازش است که در کنار آن پذیرش دولت یهودی رژیم صهیونیستی مطرح است و تا امروز ابومازن از آن سر باز زده ولی مقامات عربستانی برخلاف مواضع اعلام شده پیشین، آن را پذیرفته و تأیید کردهاند. تعهد دیگر سعودیها مربوط به پرونده سوریه است که عربستان با نشست ژنو، حداقل تا زمانی که امکان تغییر معادله نظامی داخل فراهم شده و اوراق بازی عربستان بر دیگر کارتهای بازی ترکیه و قطر مسلط است به تعویق افتد. مخالفت عربستان با روند سیاسی و مذاکراتی در بحران سوریه، از مدتها پیش مطرح است و حتی تا مرز جدایی همپیمانی با آمریکا هم در برخی مواضع سعودی پیشرفته است. با این حال طی روزهای گذشته، سعودیها از موافقت خود با نشست ژنو ۲ در دوم بهمن ۹۲ سخن میگویند و سعود فیصل از ضرورت حذف بشار در ژنو۲ صحبت میکند. تعهد سوم در مورد افغانستان و پاکستان است که بهدنبال سیاست تعدیل حضور آمریکا و ناتو در پایان سال ۲۰۱۴، مدیریت طالبان و اوضاع امنیتی افغانستان و پاکستان بهعهده عربستان گذاشته شده تا در قبال تهدیدات موجود برای آمریکاییها، به نحوی مهندسی امنیتی کنند که موازنه مطلوب ایجاد شده و بازیگرانی مانند ایران و روسیه و چین، در شرایط برتر قرار نگیرند.
تعهد چهارم در پرونده لبنان است که سعودیها از موضع حذفی در قبال ۸ مارس خارج شده که نوعی «همزیستی مسلط» را از خود نشان دهند. به دنبال این تعهد، مواضع حریری به سرعت از موضع حذف ۸ مارس و حزبالله، به ترکیب حکومتی ۸ ـ ۸ـ۸ رسیده است.
با اینکه آمریکاییها تجاهل میکنند، ولی از نقش عربستان و امتدادهای القاعدهای تحت مدیریت عربستان در منطقه آگاهند و بهخوبی میدانند که این پادشاهی فرسوده و متزلزل، با بهکارگیری جریانهای وحشی تکفیری، با هدف نجات پادشاهی سعودی از گرداب سقوط با تکرار حوادث ۱۱ سپتامبر که عناصر سعودی در آن جایگاه اول را داشتند، به عنصری نامطلوب و مخرب در منطقه و جهان تبدیل میشوند و طی ائتلاف و همکاری نزدیک با صهیونیستها که حکم حامی و حاشیه امن برای سعودیها دارند، نهتنها امنیت منطقهای و جهانی، بلکه منافع و امنیت آمریکا را نیز به چالش خواهند کشید.