یدالله صانعی
انقلاب اسلامی بهدنبال تحقق یک هدف دیرین
بحث دوم من «بحث فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی» است. انقلاب اسلامی حاکمیت را در ایران به طور بنیادی و اساسی تغییر داد. بعد از انقلاب مرحله تعیین نوع حکومت جدید و ساختار و هویت کلی و اهداف کلان حکومت فرا رسید. این مرحله همان تعیین نوع حکومت و رسمیت بخشیدن به مرحله دوم فرایند تحقق اهداف است. در این مرحله تعیین و ترسیم و پیشنهاد نوع حکومت به مردم و تأیید مردم و سپس تنفیذ امام موجب میشود، نظام اسلامی تشکیل شود. این مرحله در سال 58 با رفراندوم جمهوری اسلامی و تصویب قانون اساسی با موفقیت پشت سر گذاشته شد. پس از این مرحله نوبت تحقق بخشیدن این حکومت یعنی روی کار آمدن مسئولانی طراز آن اهداف و شاخصهها یعنی مرحله دولت اسلامی است در دولت اسلامی در واقع تحقق نوع حکومتی است که در مرحله نظام پدید آمده است. پس از آن تشکیل جامعه اسلامی را داریم. این مرحله به شکلگیری جامعه نمونه اسلامی در ایران منتهی میشود، یعنی ما در ایران یک نمونه تمدن اسلامی را به مسلمانان معرفی میکنیم. این جامعه نمونه اسلامی یا تمدن ایرانی ـ اسلامی که حضرت آقا مطرح کردند، در ایران اتفاق میافتد و به عنوان یک الگو، نظایرش در جهان اسلام پدید میآید. اگر جوامع اسلامی در کشورهای اسلامی مبتنی بر همین روند انقلاب، شکلگیری نظام و تحقق دولت اسلامی و البته متناسب با هر کشور اتفاق افتد، آنگاه میتوان انتظار تحقق جوامع اسلامی را در کشورهای اسلامی داشت. این جوامع اسلامی تبدیل به یک قطب تمدنی در عالم شده و خود زمینهساز آن تمدن اسلامی است که به بشر وعده داده شده است. اگر با این نگاه به انقلاب اسلامی توجه شود، مسئله اصلی انقلاب اسلامی حرکت بر محور یک نهاد رهبری الهی است؛ نهادی که دارای یک هویت و یک واقعیت خارجی است. ما توان زیادی را در طی سالیان گذشته صرف اثبات کلامی و نظری ولایتفقیه کردهایم که این تلاش مبارک باید ادامه پیدا کند، اما با مراجعه به تاریخ میتوان متوجه شد که این ولایتفقیه بوده، برنامه و هویت داشته، دارای وجود و اثر خارجی بوده است. چیزی که در عالم واقع وجود داشته دیگر نیاز به اثبات کلامی ندارد. اگر ما با این تصور به انقلاب اسلامی نگاه کنیم، دیگر کسی نمیتواند بگوید که ولایتفقیه یک نظریه در میان نظریههای مختلف است.
حضرت امام(ره) تحقق خارجی ولایت فقیه را به یک مرتبه بالایی رساند، همچنان که این ارتقا را در دورههای مختلف به صورت پلهای مشاهده میکنیم. مثلاً شیخ انصاری پایههای نظری را ریخت و سپس توانست سازمان شیعه را تحکیم ببخشد. میرزای شیرزای قدرت ولایتفقیه را در زمان خودش نشان داد. این سیر حرکت ولایتفقیه در تاریخ است. وقتی یک رهبری با هویت و با برنامه بدون انقطاع وجود داشته باشد، وقتی مخاطب با این حقیقت آشنا شود، بسیاری از این شبهات در رابطه با اهداف، ماهیت و هویت انقلاب اسلامی برداشته میشود. با این نگاه انقلاب اسلامی یک حقیقتی فراتر از عصر کنونی، فراتر از قوم ایرانی و ملت ایران، فراتر از شرایط حاکم بر عصر کنونی است. انقلاب اسلامی با این معنا، نه در مقابل استبداد سلطنتی هویت یافته و نه در مقابله با تمدن غربی هویت خود را کسب میکند. انقلاب اسلامی برای تحقق یک هدف دیرین یعنی حاکمیت دین که در طول تاریخ دچار موانع مختلفی میشد و مبارزه برای رفع این موانع بهوجود آمده است. یک دورهای فرعون است، یک دورهای نوبت حاکمیت بنیامیه است، یک دوره هم نوبت جریانهای سیاسی و قدرتطلب با تظاهر به سنت پیغمبر(ص) و سوءاستفاده از عواطف عموم مسلمانان نسبت به پیامبر(ص) است. جلوتر میآییم، عصر حضور تمدن غرب در سرزمینهای اسلامی ما را با یک مانع جدیدی به نام تمدن غرب مواجه میکند و رهبران برای رسیدن به هدف باید از این مانع بگذرند. وقتی نگاه چنین باشد، تحلیل تاریخ به خصوص تحلیل تاریخ معاصر با آن تحلیل که در حال حاضر داریم، متفاوت خواهد شد. مشروطه برای ما قابل فهم میشود. تدبیر آخوند خراسانی برای پیشدستی مبارزه با استبداد برای ما روشن میشود. این تدبیر به دلیل ضعفهایی که در جامعه شیعه در آن زمان وجود داشت به خوبی در جامعه ترویج نشد. امروزه در تبیین نهضت مشروطه ما دچار مشکلات زیادی هستیم. به همین دلیل باید یک توجه ویژهای به تاریخ معاصر به خصوص به نهضت مشروطه با آن پیشینه تاریخی بشود. بنده تدبیر و راهبرد آخوند خراسانی را کاملاً درست میدانم و این را به هیچ وجه در راهبرد کلان منافی با راهبرد رهبر بعدی، یعنی سیدملامحمدکاظم یزدی نمیبینم. این حرکت را به هیچ وجه منافی جریان رهبری بعد از مشروطه که به ظاهر در لاک درونگرایی فرو رفته، اما در واقع در حال ارزیابی صحنه جدید و بازسازی قدرت است، نمیبینیم. نه مرحوم آقا شیخ عبدالکریم حائری راهبردی مخالف مشروطه داشت و نه آقا سیدابوالحسن اصفهانی و نه مرحوم آیتالله بروجردی اینطور است، بلکه تمامی اینها حلقههای به هم پیوستهای برای بازسازی شیعه در مقابل موانعی است که در اعصار مختلف پدید آمده است.
اگر ما یک نگاه کلان از بالا به این حرکت مبتنی بر این پیشینه و هویت داشته باشیم، تحلیل تاریخ معاصر بسیار برای ما راهگشا خواهد بود. ما یکی از گرههایمان در تحلیل سیاسی همین پیشینه تاریخ معاصر است، که یک جریانی امروزه خودش را متکی به مشروطه و تفسیر غلط از مشروطه کرده است و چون ما نتوانستیم مشروطه را درست ترویج و تبیین کنیم، لذا آنها یک بخشی از جامعه متدین را به سوی خودشان بردهاند. اساساً به نظر ما اینها را باید پایه تحلیلهای سیاسی قرار دهیم. این صفبندی که امروزه در جامعه ما و در بین مسلمانان به وجود آمده است، پیشینه آن به حضور غرب در سرزمین اسلامی برمیگردد. ما یک جریان دیرین نهضت ولایتفقیه داریم. این یک خط در تاریخ است، در مقابل، جریانهای حاکم یا رقبای سیاسی در درون سرزمینهای اسلامی هستند. اما از زمانی که غرب وارد ایران میشود، به یک ضلع صفبندی در کنار جریان اصیل ولایت فقیه و رهبری دینی تبدیل میشود و دیگر آن جریان، قدرتمند اجتماعی داخلی یعنی همان ایلات و عشایر سلطنتی کمرنگ میشود. در کنار این سه جریان جریانهای فرعی دیگری هم متولد میشود. این جریانها فرعند و اصل نیستند. از دو جریان اصلی یک جریان، جریان نهضت ولایتفقیه است که به سمت حاکمیت دین حرکت میکند و جریان اصلی دیگر، جریان غرب است که آمده و بر سرزمین اسلامی خیمه زده است. تمام تحلیل تاریخ معاصر مبتنی بر صفبندی این دو جریان است و تمامی جریانهای دیگر، جریانهای فرعی هستند و تشخیص اصلی و فرعی این میدان، شاهکلید تحلیل درست سیاسی در شرایط امروز میباشد. جریان تجدد مذهبی فارغ از اینکه هویت و ماهیتش چیست و چقدر از مذهب میگیرد و چقدر از غرب میگیرد، فارغ از این ضرورت که این مسئله اصلی ما است یا نه، باید اینطور تحلیل بشود که اگر این جریان تجدد مذهبی این صفبندی اصلی را که مبتنی بر چالش قدرت، چالش تمکنیابی شیعه اگر این را در نیابد وارد مسئله فرعی میشود، مثل خود مسئله سنت و تجدد. بحث سنت و تجدد بحث بسیار مهمی است، اما در مقایسه با این مسئله اصلی، یعنی چالش بر سر تمکنیابی حرکت اسلام، حرکت شیعه با جریان غرب که میخواهد این جریان را به دست بگیرد، جریان فرعی است. یکی از مهمترین لغزشگاههای ما در کشور این است که ما نتوانستهایم مسئله اصلی را از مسئله فرعی جدا کنیم؛ چرا؟ چون ماهیت این حرکت رهبری دینی در طول تاریخ در جامعه شناخته نشده است. مثلاً در همین تاریخ معاصر، در حرکت سیدجمالالدین اسدآبادی، ایشان درنیافت که میرزای شیرازی به چه نقطهای نگاه میکند و چه نقطهای را هدفگیری کرده است. میرزای شیرازی سلطه انگلستان را هدف گرفته بود. او میدانست که انگلستان آمده و میخواهد در این سرزمین خیمه بزند. سیدجمال به تصور اینکه استبداد ناصری اولویت دارد، دچار خطا میشود. لذا میزان دوری و نزدیکی جریانهای مختلف به این خط اصلی ولایت برای ما یک ملاک است. ما امروز چطور میگوییم که مسئله ولایت و ملازمت با آن محور و کلید اصلی ما برای تحلیل سیاسی است. این کلید تحلیل سابقهاش در طول تاریخ تکرار شده است و چون ما این پیشینه تاریخی را به وضع حاضر وصل نمیکنیم، اختلافی در تحلیل ایجاد میشود و دیگران وارد این شکافها میشوند و وضعیتی پیش میآید که پیش آمده است.
تأکید حضرت آقا بر این است که کسانی که میخواهند نگاه کلان به انقلاب اسلامی بیندازند، توجه کنند که این انقلاب اسلامی فقط یک مفهوم کلی نیست، بلکه امروز باید اجزایش دیده شود، مراحل و منازلش دیده شود، ت�� میدانهای این انقلاب در هر مرحله و در هر زمان به درستی شناخته شود. این مسائل در برنامههای کلان، هدایت نیروها، تحلیل سیاسی، تعیین راهبرد، در صرف منابع و تخصیص منابع برای آن اهداف، اگر ما ندانیم که در هر مرحلهای هدف چیست، نیروهایمان را صرف اهداف متعدد ولو اهداف خوب میکنیم، اگر ندانیم که انقلاب هدف دارد. کما اینکه امروز یک جریانی بیان میکند که هدف انقلاب سرکوب استبداد بود که تمام شد. لذا بعضی مسئله تفکیک انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی و رهبر انقلاب اسلامی و رهبر جمهوری اسلامی را مطرح میکنند. این یعنی ختم انقلاب؟! اگر ما ندانیم این مراحل وجود دارد دچار این شبهات و اسیر این مشکلات میشویم. انقلاب اسلامی زمینه را درست میکند و نقشش این است که نظامی بر این اساس شکل بگیرد. حضرت آقا فرمودند انقلاب دگرگونی بنیادی حکومت است. شاه رفت، امام آمد. این معنای انقلاب است. انقلاب حلقه کوچک اول از دولتسازی است. حلقه کوچک دوم در دولتسازی نظام اسلامی است، درحقیقت نظام اسلامی تعیینکننده آن هندسه کلی الهی است و به معنی هویت کلی، ساختار کلی، اهداف کلان حکومت است، نه به معنای حکومت اسلامی؟! که امروز در استفاده عام ما به عنوان نظام اسلامی استفاده میکنیم. جایگزین حکومت. نظام اسلامی این ساختارهای کلی را درست میکند برای اینکه دولت موفق شود. دولت یعنی کارگزارانی سر کار بیایند اعم از قوه مجریه و دیگر قوا که آنها از نصابهای اسلامی برخوردار باشند و این نصابها در آنها کافی باشد. دولت اسلامی هم حلقه نهایی دولتسازی است. دولت، وسیله و ابزار برای جامعه اسلامی است. مرحله بعد جامعه نمونه است. این جامعه، نمونهای در ایران برای بینالملل اسلامی میسازد. ما در اینجا یک الگویی از جامعه اسلامی درست میکنیم تا دیگران از این جامعه الگوبرداری کنند. لذا کشور اسلامی در مرحله چهارم فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی نقش نمونهساز را در ایران دارد. اگر این اتفاق افتاد تمدن نوین اسلامی تشکیل میشود، یعنی وقتی جوامع اسلامی شکل گرفتند اینها یک بلوک تمدنی را ایجاد میکنند.
نقش تمدن اسلامی چیست؟ این تمدن زمینهساز آن تمدن اصلی یعنی ظهور است. اینها مراحل پنجگانه فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی هستند که حضرت آقا این مراحل را بارها تکرار و بر آنها تأکید کردند.
این تمدن اسلامی فروعاتی دارد. یکی از این فروعات به نظر بنده، تبیین درست مسئله مهدویت و نسبتیابی درست معارف مهدویت با معارف انقلاب اسلامی است. امروز ممکن است عدهای نسبت به مهدویت دارای سوز و علاقه باشند، ولی لزوماً هیچ نسبتی هم با انقلاب اسلامی نداشته باشند. در اینجا به دلیل اینکه نسبت موضوع مهدویت با انقلاب اسلامی محکم نشده است، زمینه انحراف مسائل مهدویت به سمت سکولاریزم فراهم میشود. اما اگر این فرایند را نگاه کنیم، ظهور اتفاق نخواهد افتاد مگر اینکه تمدن اسلامی شکل بگیرد. ما باید بنابر روال عادی پیش برویم. ما باید براساس سنتهای الهی و قوانین عام جامعه جلو برویم و این یعنی تمدنسازی.
موانع فرایند تحقق اهداف اسلامی
حضرت آقا فرمودند ما در مرحله دولت اسلامی قرار داریم، این مراحل موانعی دارد، باید موانع را بشناسیم. مانع انقلاب اسلامی آن حکومت طاغوت و پشتیبان غربیاش بود، که آن برداشته شد. مانع مرحله نظام اسلامی، نظام فکر غربی بود که در اندیشه برخی خواص بود. آنها میگفتند ما یک نظام غربی و یک نظام شرقی میشناسیم. نظام اسلامی دیگر یعنی چه؟! مثل مسئله مالکیت که یا خصوصی است یا دولتی، مالکیت اسلامی یعنی چه؟ خوب انقلاب از این مراحل گذر کرد. در مرحله دولت اسلامی، همانطور که حضرت آقا فرمودند، باید روش و منش خواص اسلامی شود.
آسیبشناسی فرایند تحقق اهداف اسلامی
ما مشکلمان فکر و منش اسلامی خواص است، اینها کسانی هستند که حکومت میکنند، اینها سابقه انقلابی دارند، سابقه ارتباط با امام را دارند، ملازمت با امام دارند و به اصطلاح دارای شناسنامه انقلاب هستند و در مرحله انقلاب اسلامی یا فکرشان، روششان و منششان ساییده شده و فرسایش پیدا کرده یا از اول اینطوری بوده و آشکار نشده است. در مرحله دولت اسلامی است که این افکار فرصت بروز پیدا میکند. اینها مثلاً در عرصه فکری قائل به این موضوع هستند که اسلام دارای نظامات اداره زندگی بشر نیست. برخی از اینها صریحاً گفتند اسلام، نظام اقتصادی، نظام اجتماعی، نظام فرهنگی، نظام سیاسی ندارد. اینها وقتی میآیند و حاکم میشوند، طبیعتاً به دنبال تحقق نظام اقتصادی اسلامی نیستند. این است که مثلاً وقتی امروز اقتصاد مقاومتی از طرف حضرت آقا مطرح میشود، ایشان یک افق اقتصاد اسلامی مقاومتی را ارائه میدهند و یک نظام اقتصادی اسلامی معرفی میکنند. ضمن اینکه اهداف ضروری و عاجلی هم دارند، حضرت آقا میفرمایند که ما نظام اقتصادی داریم که در اقتصاد مقاومتی کشف خواهد شد، اما عدهای امروزه قائل به آن نیستند. در انتهای ذهن اینها این موضوع نقش بسته است که اسلام برای ما چیزی نگفته است و نظام اقتصادی همان نظام اقتصادی غرب است و ما باید به سمت آن اقتصاد غرب که تجربه شده است، برویم. حال نمیگویند این نظام اقتصادی غرب با این بحرانهایی که دچار آن شده چطور میتواند الگو قرار گیرد! لذا غربیهای داخلی ما هم دچار بحران فکری هستند، اما در میانه ایستادهاند. اینها باید به سمت اسلام بیایند و به اسلام و تواناییهایش ایمان بیاورند. دولت اسلامی دولتی است که کارگزارانش قائل به وجود نظامات اسلامی فرعی باشند، این آسیبشناسی دولت اسلامی در بعد فکری است. اما در بعد معنوی در منش، خصوصیتها، لغزشها، فرسایشهای معنوی، عدم توجه به ضرورت تکیه بر معنویت به عنوان پایه اصلی دولتسازی برخی از مسئولان را دچار آسیبهایی کرده است. ما در دهه هفتاد ماجرای موج مخرب دنیاطلبی، اشرافیگری، جاهطلبی و تجملگرایی را در کسانی دیدیم که غالباً اهل مبارزه، زندان، شکنجه و امثال اینها بودند و بعضاً در جنگ هم سوابق درخشانی داشتند. اینها نمیتوانند مرحله دولتسازی را در فرایند تحقق اهداف انقلاب اسلامی جلو ببرند. خود این افراد به مانع تبدیل میشوند. حال میبینیم که برخورد با این موانع چقدر سخت است. این است که حضرت آقا میفرمایند که مرحله تحقق دولت اسلامی به مراتب سختتر از تحقق انقلاب اسلامی است.
انقلاب اسلامی در سال 57 با موفقیت تحقق پیدا کرد. از سال 57 تا 58 خود انقلاب اسلامی با سرعت موفق شد. نظام اسلامی هم طی چند مرحله، یکی رفراندوم انقلاب اسلامی و یکی تصویب قانون اساسی با سرعت تأسیس شد. مطابق تبیینی که حضرت آقا کردند از سال 58 مرحله دولتسازی انقلاب اسلامی است. این دولت اسلامی با یک مانع تأخیری به نام جنگ مواجهه شد. جنگ و دفاع مقدس، دفاع مقدس از انقلاب اسلامی، نظام اسلامی و دفاع از حرکت به سمت دولت اسلامی است. خوب این مانع برداشته شد. اما موانعی یکی پس از دیگر بر سر دولتسازی سبز شد. ما نقش تهاجم فرهنگی در تأخیر تحقق دولتسازی را باید خیلی مهم بدانیم. تهاجم فرهنگی در این فرایند به عنوان یک اقدام تأخیری است، البته آنها هم اهدافشان بلندتر بود، آنها میخواستند، هم دولت اسلامی تشکیل نشود و هم انقلاب و نظام اسلامی از بین برود. اما این تهاجم فرهنگی در فرایند تحقق اهداف تأخیر ایجاد کرد، اگر از ابتدا ما با نگاه فرایندی اینطور به موضوع مینگریستیم برخوردمان با تهاجم فرهنگی به نحو دیگری بود. چون حضرت آقا تهاجم فرهنگی را تهاجم به ایمان مردم و مسئولان نسبت به اسلام و انقلاب معرفی کردند، ما آمدیم آن شاخصه مردم را گرفتیم، آن هم نسبت به بعضی از ارزشهای اسلام. حضرت آقا در دهه هفتاد نقد دنیاطلبی را بعد از تهاجم فرهنگی به شدت دنبال کردند. از آن موقع ایشان فرمودند موانع تحقق دولت اسلامی، دنیاطلبی مسئولان، اسراف، تجملگرایی، مصرفگرایی، تهاجم فرهنگی، ضعفهای درونی خودمان، فساد در بعد معنوی و روحی و بعد معرفتی این اندیشههای وارداتی است که ذهن مسئولان را سایش میداد. بعضیها در این مانعسازیها خودشان نقش عامل پیدا کردند. از کسانی که خودشان جزء انقلاب بودند. ببینید امروز اینها چطور طلبکار شدند. تمام مشکلات موجود را بر سر نظام خراب میکنند و خودشان به عنوان اپوزیسیون کنار مینشینند و میخواهند از مردم برای بازگشت به حاکمیت دوباره رأی جمع کنند. مشکل اصلی ما در فساد اقتصادی، فسادی نیست که در دولتهای نهم و دهم به وجود آمد. اینها مرتباً از سه هزار میلیارد میگویند، اما هزار هزارهای پیش را در دهه هفتاد که ماهرانهتر هم اختلاس شد به روی مبارک نمیآورند. این فساد اقتصادی در دولتهای نهم و دهم هم بود که باید در جای خودش تحلیل شود ولی پیش از این ما فساد اقتصادی دهه هفتاد را داریم. به علاوه اتفاق مهمتر پیش از فساد اقتصادی در دهه هفتاد یعنی تهاجم فرهنگی در آن دهه بود که در بستر غفلت و تغافل مسئولان رخ داد. حرکت انقلاب برای دولتسازی اسلامی بوده است. حضرت آقا در سال 79 فرمودند اکنون باید دولت اسلامی ایجاد کنیم و فرمودند ما به دولت اسلامی نرسیدیم و ما کشور اسلامی نداریم.
تا سال 84 این حرفها مسکوت گذاشته شد. اما در سال 84 که بحث دولت اسلامی مطرح و به یک جریان اجتماعی بدل شد و به تعبیر حضرت آقا یک فرصت استثنایی پیدا شد در آن زمان با دولت اسلامی مخالفت میشود. اینها گفتند دولت اسلامی یعنی ناکارآمد نشان دادن کل نظام. یعنی زیر سوال بردن مدیران نظام و یعنی زیر سوال بودن کل انقلاب. آنها که خود را معادل انقلاب میگرفتند و زیر سوال رفتنشان را معادل زیر سوال رفتن کل انقلاب گرفتند. اینها گفتند یعنی تا حالا دولتها اسلامی نبو��هاند؟ این یعنی پاک کردن تمام سوابق و دستاوردهای انقلاب! آنها آمدند در نماز جمعه بحث دولت اسلامی را نغمه ناسالم خواندند؛ نغمه ناسالمی که از القائات دشمنان و موجب سرد شدن مدیران میشود و ما نتوانستیم این موضوع را تحلیل کنیم. آنهایی که میدانستند این روند و فرایند دولت اسلامی دارد به کدامین سمت میرود، آنها میدانستند کجا را باید بزنند. در سال 84 وارد شدند، حمله کردند و سال 88 آن دعوای خیابانی را درست کردند، در آنجا نظام هدفگیری شده بود. نظام یعنی، انقلاب اسلامی، نظام اسلامی و حرکت به سمت دولت اسلامی. اگر این حرکتها درست تبیین میشد هرگز فتنه 78 و فتنه 88 با این هزینهها بر ما تحمیل نمیشد.
مردم گاه در تشخیص مصداقها دچار مشکل میشوند. ولی آنجایی که مسئله با اساس اسلام سر و کار دارد، چون مردم ریشههایشان اسلامی است در مقابل کاملاً قد علم میکنند و میایستند. ما امروز در برگ و بارهای این ریشهها مشکل داریم که اگر این ریشهها را درست مستحکم کنیم، آنگاه میتوانیم میوههای شیرین را برداشت کنیم. امروز مشکل اصلی ما در انقلاب اسلامی سرعت انقلاب اسلامی است. حضرت آقا میفرمایند جهت انقلاب اسلامی درست است، ولی سرعت کم است. به نظر بنده، این شتاببخشی انقلاب اسلامی با رجوع به این مسائل و آگاهیبخشی به مردم و دعوت آنها برای حضور در این میدانها میسر خواهد شد.