صفحه نخست >>  عمومی >> آخرین اخبار
تاریخ انتشار : ۳۰ فروردين ۱۳۹۳ - ۰۱:۰۳  ، 
کد خبر : ۲۶۶۰۳۳

تروریسم، پیاده‌نظام ناتو


قاسم غفوری

پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) پس از جنگ جهانی دوم به نام مقابله با شوروی سابق تشکیل گردید؛ مجموعه‌ای از کشورهای اروپایی و آمریکا که همگرایی نظامی را راهبرد امنیت درونی و مقابله با تحرکات پیرامونی شوروی می‌دانستند. در جبهه مقابل آنها، شوروی نیز با کشورهای اروپای شرقی، پیمان ورشو را ایجاد کرد.

پس از فروپاشی شوروی و انحلال ورشو در سال 1990 عملاً زمینه‌ای برای ادامه فعالیت ناتو وجود نداشت حال آنکه غرب، رویایی دیگری را برای ناتو طراحی کرد. راهبرد ناتو از «حافظ امنیت آمریکا و اروپا» به «پلیس جهان» تغییر یافت و ناتو در جهت یک‌جانبه‌گرایی غرب در جهان گام برداشت. اقدامات ناتو در حوزه بالکان و سپس جنگ افغانستان را می‌توان در این چارچوب مشاهده کرد.

سیاست‌های ناتو تا بدانجا پیش رفت که در راهبرد جدید خویش حوزه فعالیت ناتو به عرصه‌های هسته‌ای، سایبری و امنیت بین‌الملل گسترش یافت به گونه‌ای که بسیاری، ناتو را پلیس جهان دانسته‌اند که حتی به دنبال جایگزینی به جای سازمان ملل است. ناتو در حالی در رویای جهانی شدن به سر برده که تلاش کرد تا راهبرد جهانی را اجرایی سازد که براساس آن، ناتو از حالت یکپارچه و متحد خارج شود و به نیروهایی براساس ظرفیت‌های مناطق مختلف جهان مبدل گردد. ناتو به بهانه امنیت بین‌الملل ، جلوگیری از تکرار حوادث بالکان،سیاست ایجاد یگان‌های ویژه در بسیاری از کشورهای جهان را در پیش گرفت. ناتوی غرب آسیا (خاورمیانه)، آفریقا (طرح آفریکوم) و... در این چارچوب تشکیل گردید.

به عبارتی، ناتو تلاش کرد پایگاه‌هایی را در سراسر جهان ایجاد کند تا در صورت لزوم برای حفظ منافع غرب اقدام کنند چنانکه درباره لیبی از این گزینه بهره گرفتند.

هر چند که چند پاره شدن ناتو تا حدودی می‌توانست تحقق‌بخش اهداف آن باشد، اما این تحرکات با چالش‌هایی همراه شد. نخست آنکه، بسیاری از اعضای ناتو از پرداخت هزینه‌های مالی و انسانی ناتو خودداری کردند به ویژه اینکه بحران اقتصادی بسیاری از کشورهای اروپایی را فرا گرفت. در این میان، افکار عمومی اعضای کوچک ناتو نیز با استناد به این اصل که چرا کشورشان باید هزینه‌های مالی و انسانی منافع قدرت‌های بزرگ ناتو را پرداخت کنند، به مخالفت با حضور کشورشان در مأموریت‌های ناتو پرداختند. نکته مهم آن‌که گذشت زمان نقاب از چهره اصلی ناتو برداشت و بر جهانیان آشکار شد که ناتو نه برای صلح و امنیت جهان، بلکه برای حفظ منافع غرب به نظامی‌گری در جهان می‌پردازد؛ چه در قالب لشکر‌کشی سراسری نظیر آنچه در افغانستان و لیبی روی داد و چه به صورت جزئی نظیر اقداماتی که ناتو در اعزام نیرو به بسیاری از کشورهای آفریقایی به بهانه آموزش نیروهای کشورهای هدف صورت داد.

با توجه به این شرایط، ناتو عملاً در اجرای اهداف غرب در عرصه جهانی با چالش مواجه شده به ویژه اینکه اختلاف‌های درونی اعضا شدت گرفته و نگاه جهانی نیز به ناتو منفی بوده است. در این میان، ناتو برای خروج از این بن‌بست‌ها و نیز اجرای سیاست نظامی‌گری و سلطه بر جهان، به دنبال پیاده‌نظامی بوده که ضمن تحقق طرح‌های ناتو، مانع از توجه افکار عمومی جهان به تحرکات جهانی ناتو گردد.

ناتو در حالی برای حفظ ظاهر، شعار تلاش برای امنیت و ثبات جهانی را مطرح می‌سازد که در عمل، چشم به پیاده‌نظام خود یعنی گروه‌های تروریستی دوخته است. ناتو می‌داند که توان حضور نظامی در جهان به ویژه در کشورهای اسلامی را ندارد، لذا سعی دارد تا از گروه‌‌های داخلی کشورها برای رسیدن به مقاصد خود بهره گیرد. تروریسم، مهم‌ترین ابزار و مولفه ناتو است که از یک سو هزینه‌های مالی و انسانی ناتو در به آشوب کشیدن کشورها را پرداخت می‌کند و از سوی دیگر، زمینه‌ساز دخالت ناتو در کشورهای هدف می‌شود. بخشی از سیاست ناتو را تقسیم‌بندی و گرفتارسازی کشورها به صف‌بندی‌های جناحی تشکیل می‌دهد در حالی که از جریان‌های غرب‌گرا برای ایجاد و حفظ منافع ناتو بهره می‌گیرد، چنانکه در جنگ بالکان از حزب‌ها برای اجرای این سناریو بهره گرفت. بخش دیگر سیاست ناتو پروبال دادن و آزادی عمل برای گروه‌های تروریستی و فرقه‌ای، به‌ویژه در کشورهای اسلامی است که نمود آن را در بحران‌های آفریقا و غرب آسیا (خاورمیانه) می‌توان مشاهده کرد.

این سناریو چنان طراحی شده که گروه‌های تروریستی از جمله جریان‌های تکفیری و القاعده، از یک سو مخالفان غرب را حذف می‌‌کنند و از سوی دیگر، با ایجاد فضای بحرانی و آشوب، زمینه را برای تأمین منافع ناتو فراهم می‌سازند. حال با حضور نظامی گسترده و اعزام نیروی محدود به بهانه آموزش نیروهای نظامی کشور، هدف نمود عینی این رفتار را در سوریه می‌توان مشاهده کرد.

شواهد نشان می‌دهد که سلطه بر این کشور، از اصول و رویاهای ناتو است حال آنکه توان اجرای آن را ندارد. ناتو (مجموع اروپا و آمریکا) با استفاده از کشورهای مرتجع عربی، ترکیه و صهیونیست‌ها به حمایت از گروه‌های تروریستی به عنوان پیاده‌نظام ناتو پرداخت تا در صورت توان، سرنگونی نظام سوریه را رقم بزنند و یا اینکه، حداقل بخشی از سوریه را تجزیه کنند و در اختیار ناتو قرار دهند؛ رویایی که به دلیل وحدت مردم، ارتش و نظام سوریه و نیز بیداری و آمادگی مقاومت منطقه با شکست همراه شد.

رفتارهای ناتو نشان می‌دهد که سران این پیمان نظامی برآنند تا از گروه‌های تروریستی به عنوان پیاده‌نظامی بهره گیرند که ضمن کاهش هزینه‌های مالی و انسانی، راه را برای دخالت نظامی محدود و یا گسترده آن فراهم می‌سازند در حالی که ناتو چهره‌ای بشردوست به خود گرفته و چنان عنوان می‌کند که دخالتی در امور ندارد و حتی به محکوم‌سازی گروه‌های تروریستی می‌پردازد حال آنکه تروریسم، مولفه و شالوده نوین ناتو برای سلطه بر جهان است که دامنه آن، سراسر جهان را دربرمی‌گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات